گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 89

آن‌قدر فرار خواهند کرد که خود را به دریا بیندازند. منافقان شروع به شماتت و سرزنش کردند و نفاق عمیق دل‌هایشان بر زبان و رفتارشان ظاهر شد. بنابراین، لشکر مسلمانان چون از خدا دور شدند، شکست خوردند و شمار انبوه آن‌ها سبب غرور و عُجب آن‌ها شد. اینجا نکته دقیقی وجود دارد، نکته‌ای تربیتی و ژرف در تربیت دینی که انسان باید به خدا اعتماد داشته باشد، نه اینکه به خود اعتماد کند. تفاوت میان اعتماد به خود و اعتماد به خدای بزرگ، تفاوت ژرف و بزرگی است که باید ابعاد و جوانب آن را بررسی کرد. هنگامی که می‌گویند آدمی به خویش اعتماد دارد، یعنی در رفتار خود و سلوک خود قوی است و اعتماد به نفس دارد و معتقد است که پیروز خواهد شد. همچنین، هنگامی که به خدا اعتماد دارد و می‌داند که خدا با اوست، این انسان از پیروزی مطمئن است، می‌تواند به پیش برود و روحیات او در مبارزه و جنگ عالی است. اما تفاوت اینجاست که انسان وقتی به خود اعتماد داشته باشد، دچار غرور می‌شود، در حالی که اگر به خدا اعتماد و اطمینان داشته باشد، هرگز غرور به سراغ او نمی‌آید و احساس نمی‌کند که توان و نیرو از آن خودش است. دوم اینکه هنگامی که انسان به خود اعتماد داشته باشد، ام کان دارد که به راه‌های خلاف منحرف شود و به ظلم و تخطی از اعمال مباح و امور مشروع گرفتار شود. اما هنگامی که آدمی به خدا اعتماد و اطمینان داشته باشد، می‌داند که خدا از او در ظلم و طغیان و رفتار نادرست حمایت نمی‌کند. بنابراین، اعتماد و اطمینان به خدا مطلوب است، نه اعتماد به نفس، چنان‌که این روزها گفته می‌شود.

امام علی بن الحسین، زین‌العابدین، در دعای معروف به مکارم‌الأخلاق می‌فرماید : «و لا تَرفَعنی فی النَّاسِ درجة، إلّا حَطَطتَنِی عِندَ نَفسی مِثلَها» یعنی هرچه شأن من نزد مردم بالاتر می‌رود، در ذات و نفس و درون خود احساس تواضع می‌کنم، و این بدان معنا نیست که انسان سرشناس که در اجتماع شهرت دارد، هنگامی که احساس ضعف در درون خود می‌کند، روحیه خویش را ببازد. بر عکس، او از احساس اطمینان به خدا برخوردار است و این احساس، پایداری او را در زندگی و سلوکش تضمین می‌کند.

خواندن آیات را ادامه می‌دهیم :« ﴿ ثُمَّ أَنزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی المُؤمِنِینَ وَ أَنزَلَ جُنُوداً لَم تَرَوها .» در اینجا اندکی درنگ کنیم : « ﴿ جُنُوداً لَم تَرَوها .» این سربازانی که نمی‌بینیم، چه هستند؟ گفته شده آنان ملائکه هستند یا چیزهایی دیگر. ما جزئیات را نمی‌دانیم. اما می‌دانیم خدا سربازانی در آسمان‌ها و زمین دارد. هم‌چنان‌که سربازانی از بشر دارد، خدا سربازانی غیربشری مانند اطمینان به پیروزی و ایمان به هدف نیز دارد. پس ایمان به قضیه، اطمینان به پیروزی و اوضاع آماده و رهبری صالح، نیز خود ازجمله سربازان هستند. نیازی نیست تصور کنیم ملائکه و فرشتگان یا غیره حضور دارند. این معنا در واقعه بدر نیز آمده است. هنگامی که رسول خدا، علیه الصلاة والسلام، دعا کرد و از خدا خواست که نعمت پیروزی را به او بدهد. این سربازان نامرئی نیز می‌جنگند. آن‌گونه که در اصطلاح امروزی می‌گویند، کشنده‌ترین سلاح نزد دشمن هول و هراس در دل‌هاست. ترس و هراس سربازی است برای مصلحت طرف مقابل. بنابراین، سربازان مرئی و نامرئی وجود دارند و خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، سربازانی فرستاده که دیده نمی‌شوند. « ﴿ وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذلِک جَزاءُ الکافِرِینَ . ثُمَّ

صفحه89 از396