گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
یا به نفاق محتاج بداند، همان ضعف نفس است. اینها نتایج ضعف درون است که نفاق از بارزترین صورتهای این ضعف به شمار میرود.
قرآن تصویر روشنی از انسان منافق و غربتی که با آن در زندگی اجتماعیاش، در میان امتش و حتی با خودش و درونش به سر میبرد، ترسیم میکند. او آنچنانکه شب گذشته بیان کردیم، در سیطره قوانین هستی که خداوند در زندگی مقرر داشته، زندگی میکند. قرآن کریم منافق و غربت او را در عبارتی تشبیهی بیان میکند و در این آیات چنین تصویری را رسم میکند : « ﴿ مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَات لَا یُبْصِرُونَ ﴾ . ﴿ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ ﴾ . ﴿ أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللهُ مُحِیطٌ بِالْکَافِرِینَ ﴾ . ﴿ یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ ﴾ .»[71]
خطرهای بسیاری در پی شیوع نفاق متوجه جامعه است. قرآن کریم در این آیات از آنها به خطرهایی سهگانه تعبیر میکند : افساد و سفاهت و استهزا. قرآن کریم درباره فساد میگوید : « ﴿ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴾ . ﴿ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ ﴾
لَایَشْعُرُونَ.»[72] حقیقت واقعاً روشن است. جامعه هنگامی که در معرض نفاق باشد، در معرض فساد نیز هست. جامعه بسیار نیرومند است، اما اگر دچار تناقضی درونی شود و گروهی از کافران و نامؤمنان داخل آن یافته شوند، ضعیف میشود. بهطور طبیعی هنگامی که جامعه در معرض وجود گروهی از منافقان قرار بگیرد، آنان جامعه را ضعیف و تواناییهای آن را کم میکنند و پیوندهای آن را به فساد و انحراف میکشانند. علاوه بر این، آنان عناصر خطرناکی را تشکیل میدهند که در روزگار ما به آن ستون پنجم میگویند. پس آنان جامعه را در معرض تناقض و ناپایداری از داخل قرار میدهند، بلکه دیگر افراد ضعیف جامعه را نیز ممکن است به فساد بکشانند، چون بیماری نفاق مانند دیگر بیماریها مسری است.
تعبیر دوم سفاهت است. قرآن کریم میگوید : « ﴿ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَایَعْلَمُونَ ﴾ .»[73] سفیه بودن منافقان نیز حقیقتی روشن است، زیرا ایمان است که انسان را، چه به لحاظ فردی و چه به لحاظ اجتماعی، قوی میکند. ایمان است که تواناییهای انسان را بسیج میکند و تلاشهایش را همسو میکند و تواناییهای جامعه را نظم میبخشد و فرد را قهرمان میکند و امت را امتی قهرمان. اما اگر کسی ایمان نداشت و نفاق ورزید، هم به خودش و هم به جامعهاش ضرر زده است و منطق او منطق عقل نیست و سفیه محسوب
[71]. «مثلشان، مثل آن کسی است که آتشی افروخت، چون پیرامونش را روشن ساخت، خدا روشنایی از آنان بازگرفت و نابینا در تاریکی رهایشان کرد. کراناند، لالاناند، کوراناند و بازنمیگردند. یا چون بارانی سخت در ظلمت همراه با رعد و برق از آسمان فرود آید، تا مباد که از بانگ صاعقه بمیرند، انگشتان خویش در گوشها کنند و خدا بر کافران احاطه دارد. نزدیک باشد که برق دیدگانشان را نابینا سازد هرگاه که بردمد، چند گامی برمیدارند و چون خاموش شود، از رفتن بازایستند. اگر خدا میخواست، گوشهاشان را کر و چشمانشان را کور میساخت، که او بر هر کاری تواناست.» (بقره، 17-20)
[72]. «چون به آنان گفته شود که در زمین فساد مکنید، میگویند : ما مصلحانیم. آگاه باشید که اینان خود تبهکاراناند و نمیدانند.» (بقره، 11-12)
[73]. «و چون به آنان گفته شود که شما نیز همانند دیگر مردمان ایمان بیاورید، میگویند : آیا ما نیز همانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید که آنان خود بیخردانند و نمیدانند.» (بقره، 13)
