گام به گام با امام موسی صدر جلد 5

جلد: 5
صفحه: 308

سند شمارۀ 26-05-75

موضوع: سخنرانی - اگر لبنان پیشرو نباشد، سرنگون می‌شود

مکان و تاریخ: عبیه - دارالایتام دروزیان، 25/5/1975

مناسبت: مراسم گرامیداشت عارف النکدی

منبع: روزنامه النهار، 26/5/1975؛ کتاب فی ذکری عارف الکندی

متن

سخن مجری:

دانشمندان گفته اند: هر خورشیدی فلکی دارد و در هر فلک، مجموعه ای از ستارگان هستند که بر گرد آن خورشید می چرخند. آنان سرانجام به این سخن رسیده اند که ما ارزش های اخلاقی و معنوی ای را که در گذر قرن ها و عصرها شناخته ایم- خواه برگرفته از وحی آسمانی باشد یا برخاسته از نظام های این جهانی- تنها به خورشید تشبیه می کنیم. همۀ این ارزش ها، خورشیدهایی هستند که فلک ها و ستارگانی دارند. اگر امروز می بینیم همراهان و دوستان عارف النکدی در کنار ما هستند تا مطالب بسیاری را که ما دربارۀ او می دانیم یا نمی دانیم، برایمان بگویند، جای شگفتی نیست، چراکه النکدی و همراهانش، ستارگانی هستند که در مدار فلکِ خورشیدِ رحمت و مهربانی می درخشند.

جناب امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان که در این زمان نیرومندترین فرد برای یاری رساندن به محرومان و ایمنی بخشیدن به بیمناکان و دستگیری کردن از ستم دیدگان و تهی دستان است، یکی از درخشان ترین کوکب های گردنده برگرد خورشید رحمت و مهربانی است که برای هر مناسبتی سخنانی پرفروغ دارد.

ای سفرکردۀ بزرگ! ای بزرگ از دست رفته! ما امروز در برابر تو و دوستانت که در قلب هریک از آنان، اثری و در عقل هریک از آنان، پرتو نوری بر جای گذاشته‌ای، می‌ایستیم. ما در این بنای باشکوه و در این فضای آکنده از نغمه‌ها و ‌پندها و فعالیت‌های تو، در برابر تو می‌ایستیم و گویا در دریایی از عطا و بخشش شنا می‌کنیم و نمی‌توانیم به کنه این دریای ژرف برسیم. هریک از ما تنها می‌کوشد تا پرتوی از شمع وجود تو برگیرد و نوری فراروی دیگران بتاباند. هریک از ما می‌کوشد شعله‌ای از حیات تو برگیرد و به آن ادای احترام کند و آن را در اختیار دیگران قرار دهد تا این قافله به راه خود ادامه دهد. و اینک من در برابر روح بزرگ تو ایستاده‌ام تا نکته‌ای از زندگی تو، یعنی راز عظمت تو را بیان کنم و امیدوارم ما این راه، راه عظمت حقیقی را در پیش بگیریم تا میهن و جامعه و امت خود را نجات دهیم، امتی که گرفتار امور پیش‌پاافتاده شده است و در هر مشکلی، از انسان‌های کوچک و کوته‌فکر رنج برده است.

ای بزرگ از دست رفته! تو بزرگی از آن رو که مرزها را پشت سر گذاشتی. تو اهل این روستا بودی؛ روستایی که ابعادی کوچک امّا دهش‌هایی بزرگ دارد. تو از این روستا بودی، ولی در واقع، این روستا از تو بود و نتوانست مرزهای خود را بر تو تحمیل کند. تو و دیگر اهالی این روستا توانستید مرزهای بی‌نهایت خود را بر روستا تحمیل کنید. شما روستا را همراه با