گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 181

سند شماره 28-02-74

موضوع: گفت‌وگوی مطبوعاتی‌- با رئیس‌جمهور دیدار نخواهم کرد

مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان در حازمیه.

مناسبت: بعد از گذشت چهار ماه از وعده دولت درباره آغاز اجرای مطالبات محرومان، میانجیگران میان امام موسی صدر و رئیس‌جمهور فرنجیه به تکاپو افتادند، اما به نتیجه‌ای نرسیدند. این گفت‌وگو در چنین فضایی منتشر شد.

منبع: مجله الصیاد، شماره 1537 در تاریخ 28/2/1974.

متن‌

به قلم بارعة مکناس علم‌الدین:

در چهره‌اش وقار و سادگی موج می‌زند و در چشمانش هوشمندی و آرامش. بر پیشانی‌اش اثر خستگی وجود دارد که لبخند همیشگی‌اش آن را محو می‌کند. با هیچ سؤالی غافل‌گیر نمی‌شود و هیچ انتقادی چهره‌اش را دگرگون نمی‌کند. پاسخ‌هایش همواره آماده است. دفتر زیبای او اندکی رنگ و بوی نجیب‌زادگی می‌دهد و در هر گوشه اوراقی در انتظار او هستند، و تلفن آرامی که فرصت صحبت کردن می‌دهد:

جناب امام، اجازه می‌دهید از شما بخواهم خودتان را از تولد تا ریاست مجلس اعلای شیعیان معرفی کنید؟

من از خانواده‌ای لبنانی هستم که در اواخر دوره عثمانی از لبنان آواره شد. خانواده ما در جنوب لبنان سکونت داشت. بیشتر افراد خانواده ما روحانی هستند و نسب ما به امام موسی بن جعفر(ع) می‌رسد که از نسل پیامبر(ص) است. افراد خانواده به عراق رفتند و در آنجا از پایه‌گذاران قومیت عربی عراق و استقلال آن بودند. جدّ من، اسماعیل صدر، مرجع اعلای شیعیان جهان بود.

پدر من در دوران جوانی به ایران مهاجرت کرد و با دختری ایرانی وصلت کرد که پدرش یکی از علمای بزرگ ایران بود. بنابراین، من در ایران به دنیا آمدم و همان جا تحصیل کردم. سپس وارد دانشگاه تهران شدم و از دانشکده حقوق در رشته اقتصاد فارغ‌التحصیل شدم و پس از آن، تحصیل دینی خود را در ایران و سپس در نجف ادامه دادم و در آنجا در رشته علوم و حقوق فلسفی اسلامی فارغ‌التحصیل شدم.

در سال 1958 میلادی همه تحصیلات خود را به پایان رساندم و به ایران بازگشتم و در حوزه علمیه قم، ‌که دانشگاه دینی بزرگی برای آموزش علوم دینی است‌، مشغول به کار شدم و همراه با دوستانم مجله‌ای اسلامی در سطح عمومی به نام مکتب اسلام تأسیس کردم که هنوز نیز در ایران منتشر می‌شود. پس از آن، از سوی برخی مؤمنان به شهر صور دعوت شدم، زیرا یکی از علمای بزرگ شیعه، یعنی سید عبدالحسین شرف‌الدین، توصیه کرده بود که مرا برای جانشینی او دعوت کنند. در آن زمان، من 29 ساله بودم. پس از فوت ایشان، مردم صور هیچ یک از علما را، با وجود آنکه تعدادشان زیاد بود، نپذیرفتند. از این رو، من به صور آمدم و فعالیت دینی خود را در کنار تلاش برای خدمت به رنج‌دیدگان آغاز کردم. به این منظور چند مؤسسه پایه‌گذاری کردم، بدون آنکه بین آنان بر حسب مذهبشان فرق بگذارم.

در اینجا دوست دارم لحظه‌ای درنگ کنم تا