گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 182

برداشت خودم را از دین وسیاست توضیح دهم.

بدون تردید، اهتمام ورزیدن به امور رنج‌دیدگان جزو واجبات اصلی دین است که قبلاً نیز بر آن تأکید کرده‌ام. با این حال، من از ورود در سیاست پرهیز داشتم. البته، آنچه من از مفهوم سیاست برداشت می‌کنم، در اصطلاح لبنانی، انتخاب افراد و تعیین جزئیات است، یعنی من در طول این مدت هیچ دخالتی در انتخاب فرماندار یا شهردار نداشتم و از هیچ نماینده‌ای حمایت نکردم، با وجود آنکه بیشتر وقت خود را صرف بهبود وضع معیشتی قشرهای گوناگون مردم می‌کنم.

سخنان ضد و نقیضی درباره تابعیت شما می‌گویند. آیا شما لبنانی هستید یا ایرانی؟

من تابعیت لبنانی دارم و تابعیت ایرانی خود را نیز حفظ کرده‌ام.

شما از مبارزه خود دقیقاً چه هدفی دارید و این مبارزه در سایه ساختار کنونی لبنان و متعاقب دودستگی بین شیعیان هوادار شما و آقای اسعد، تا کجا ممکن است ادامه یابد؟

من متأسفم که در نتیجه تلاش برخی روزنامه‌ها و محافظه‌کاری‌های برخی سیاست‌مداران، ماهیت حرکت اخیر من هنوز برای عموم مردم روشن نیست. من تلاش می‌کنم که آنچه را رخ داده است، توضیح دهم. از مهم‌ترین وظایف مجلس اعلای شیعیان، پاسداری از حقوق شیعیان است که در قانون اساسی لبنان نیز آمده است. من در مقام انسانی متدین برای پاسداری از حقوق هم‌وطنان، چه شیعه و چه غیرشیعه، تلاش می‌کنم.

پس از تأسیس مجلس اعلای شیعیان و اطلاع یافتن از ابعاد گوناگون محرومیت شیعیان طرح مطالبات را آغاز کردم، ولی مطالبه کردن سودی نداشت. از این رو، خود را در برابر اندیشه‌هایی جدید یافتم:

اولاً، ملاحظه کردم که ثلث آخر از دوره کنونی مجلس در حال سپری شدن است، ولی مجلس کنونی هنوز مهم‌ترین وظیفه خود را انجام نداده است.

ثانیاً، حوادث ماه مه رخ داد و مسلمانان اهل سنت خواستند در این حرکت مشارکت کنند. در کشاکش این حوادث، جوانان شیعه از ما می‌پرسیدند که موضع شما در این حوادث چیست؟ طبیعتاً، ما همه‌جا در کنار حق هستیم. ولی به نظر من، اوضاع آن زمان وخیم بود و خطرهایی جنوب لبنان را مستقیماً تهدید می‌کرد و من از آنچه می‌گذشت، آگاه بودم. از این رو، فشار مطالبات را کم کردم.

پس از پایان حوادث ماه مه، از مجلس خواستم که جلسه‌ای برگزار کند و تصمیم گرفتیم برای مطالبات خود راهی جدید، غیر از راه‌های متعارف که با شکست روبه‌رو شده، در پیش بگیریم. در همین چارچوب سندی تنظیم شد که به امضای همه نمایندگان شیعه رسید. بر طبق این سند، اگر تا چهار ماه بعد از رأی اعتماد گرفتن دولت، حقوق شیعیان ادا نشد، نمایندگان شیعه استعفا خواهند کرد.

آن چهار ماه گذشت و دو ماه دیگر نیز افزون بر آن سپری شد، بدون آنکه خواسته‌ای برآورده شود. از این رو، ناگزیر شدم راه فشار (نمی‌گویم انقلاب) را در پیش بگیرم. باید واقعیتی را بیان کنم. حقیقت این است که در لبنان، حق گرفتنی است نه دادنی. معتقدم که این فشارها نیاز به وحدت کلمه ندارد. در اینجا دوست دارم بگویم من از وقتی که اعمال