گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 111

تفسیر می‌کنید؟

پیوند کلی به معنای‌ مشخص‌ کردن‌ حد و مرز جایگاه‌ انسان در هستی‌ و آفرینش است، و تبیین و تعیین مسیر کلی رسالت زندگی‌ نتیجه طبیعی‌ ایمان به خدا و درمان اضطراب اوست. اما معنای این‌ سخن محدود کردن‌ حرکت‌ انسان و ابعاد فعالیت‌های‌ حیاتی او نیست. ازهاینهرو، انسان مؤ‌من‌ با مشکلات‌ بسیاری‌ در راه روبه‌رو می‌شود و حیران می‌ماند و در تجربه‌ها خطا می‌کند. اما در چنین‌ مواقعی، به‌ قول ما، احساس اضطراب ذاتی نمی‌کند، بلکه‌ اضطراب‌ او نتیجه حتمی توقعات متعالی او و نارضایتی‌اش از آن‌ چیزی‌ است که در پیرامون او جریان دارد. همچنین، ممکن است ناشی‌ از تلاش‌ همیشگی‌ وی‌ برای‌ ساختن آینده‌ای بهتر باشد. به‌ عبارتی‌ دقیق‌تر، قلب این‌ انسان، مطمئن و در پایگاهی تزلزل‌ناپذیر قرار دارد و به‌ آینده می‌نگرد و این صفت‌ مردان بزرگِ‌ سازنده‌ تاریخ است. اما انسان بزرگی‌ که‌ دچار اضطراب‌ ذاتی‌ می‌شود و در حالت‌ شک و تردید قرار دارد، نمی‌تواند در ساختن آینده‌ مشارکت‌ کند، زیرا مسیر حیات او که‌ قبل از وی‌ آغاز شده و با ذات او ادامه می‌یابد، هنوز معین نشده، لذا دست و پا می‌زند. البته، انکار نمی‌کنم که عده‌ای از مردان بزرگ که دچار اضطراب‌ هم‌ بوده‌اند خدماتی‌ به‌ انسانیت کرده و ارمغان‌هایی به او عرضه‌ داشته‌اند. اما من‌ مایلم این‌ خدمات را ثمره‌ ریشه‌های‌ ایمان در عقل باطنی‌ آن‌ها یا ضمیر ناخودآگاهشان بدانم که‌ آنان‌ را راهنماست.

آیا اعتقاد ندارید که‌ عوامل اجتماعی‌ و فردی، همچون عشق‌ و روابط جنسی و سرگذشت‌ آدمی، ایمان را متزلزل می‌کند و انسان مؤ‌من‌ را در میان‌ چندین گرایش‌ سرگردان می‌کند؟

گمان‌ می‌کنم‌ در گفت‌وگوی قبلی‌ خود به‌ این مطلب هم اشاره‌ای کرده‌ام. احساس عشق‌ و روابط جنسی و نیازهای بشری و اندیشه‌ درباره‌ سرنوشت، همه از ژرفای وجود انسان سرچشمه می‌گیرد و ایمان نیز برای‌ این نیازها پاسخ‌ و رهنمودهایی‌ دارد. اگر انسان به این‌ پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها و رهنمودها توجه‌ کند، ایمانش‌ نیرو می‌گیرد، وگرنه ایمان‌ او هم‌ ضعیف‌ می‌شود. البته، تعامل و هماهنگی احساسات‌ انسانی‌ با یکدیگر انکارشدنی نیست، اما درباره‌ همان‌ شمار اندک بزرگ‌مردان‌ شاید بتوان آنان را با این قاعده‌ کلی تفسیر کرد که‌ توجه‌ بیش از حد به هر بُعد از ابعاد وجودی منجر به‌ رشد بیش از حد آن‌ بُعد نسبت‌ به‌ سایر ابعاد و نیازها و توانمندی‌ها می‌شود.

گرایش دینی و ملی‌گرایی

آیا گرایش دینی و ملی‌گرایی که‌ هر دو بـر اهمیت ایمان‌ تأ‌کیـد دارند، با هم‌ تعارضی‌ ندارند؟

اگر ملی‌گرایی بر اساس ایمان به برتری عنصری بر دیگر عناصر تکیه کند، ما آن را نژادپرستی می‌خوانیم. ملی‌گرایی به معنی گردهم آمدن عده‌ای از بنی‌بشر است که صاحب تاریخی مشترک و آمال‌ و دردهای‌ مشابه و فرهنگی‌ نزدیک به هم‌اند. زبان تأثیر بسزایی در این گردهم آمدن دارد. این ملی‌گرایی مرحله‌ای‌ طبیعی در زندگی انسان‌، مرحله‌ای بین انسان فرد و انسان جهانی‌، به‌شمار می‌آید. شکی نیست که پایه تکوین‌ جوامع بر تعامل و مبادله‌ تجربیات و در اختیار گذاردن‌ دستاوردها میان‌ انسان‌ها استوار شده است. ملی‌گرایی در تکوین این‌ توانایی‌ها نقش بزرگی‌ دارد. این تعریف و تفسیر از ملی‌گرایی به‌طور حتم با تعالیم‌ دینی‌ منافات‌ ندارد. قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ