گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 109

این مدت‌ می‌بینیم‌ که‌ نقش برجسته‌ای‌ در عرصه‌های‌ انسانی‌ داشته است، تا آنجا که مثلاً یک‌پنجم‌ علمای شیعه و کتاب‌های‌ تألیفی آنان‌ در جهان‌ از لبنان است.

بدون‌ تردید، این سرکوب‌ درازمدت نیز بر شیعیان تأثیرگذار بود و آن‌ وضعیت ناگوار‌ پیش از زمان‌ استقلال لبنان‌ را ایجاد کرد. وضعیتی که پس‌ از کسب استقلال به‌سرعت در حال تغییر است. ما امیدواریم سازمان‌دهی و رسیدگی‌ به‌ امور شیعیان‌ فصل جدیدی‌ در تاریخ شیعه باشد.

آیا می‌توان فهمید که‌ شیعیان کی هستند و به‌ چه‌ می‌اندیشند؟

درباره‌ اوضاع شیعیان در حال حاضر آنچه‌ می‌توانم‌ مختصراً در این گفت‌وگو مطرح‌ کنم آن است‌ که‌ آنان لبنانی‌هایی بسیار مخلص‌ و وفادارند. به‌ سرنوشت‌ مشترک اعراب‌ ایمان دارند و احساس مسئولیت‌ می‌کنند و مسئله‌ اصلی خود را مسئله طمع‌های‌ صهیونیست‌ها می‌دانند. اما درباره‌ صفات‌ اخلاقی‌ آنان از فرد دیگری بپرسید، چراکه تعریف‌ از خود پسندیده نیست. از نظر اجتماعی، به‌رغم‌ آنکه‌ بیشترین آمار بی‌سوادی‌ متعلق به آنان است، برای‌ یادگیری به طرز بی‌نظیری‌ آماده‌اند و باز از همین‌رو برای‌ بهبود بخشیدن‌ به‌ وضع اجتماعی‌ خود در زمینه‌های مختلف تلاش‌ و پشتکاری پایان‌ناپذیر دارند.

آیا تشیع‌ برای‌ پریشانی‌های انسان‌ معاصر جوابی روشن و واضح‌ دارد؟

مذهب‌ شیعه‌ که‌ در همه اصول و مبادی‌اش‌ مذهبی است‌ اسلامی، ایمان دارد که‌ دین همان فطرت است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا.[9] ازهاینهرو، انسانْ‌ کانون و مرکزِ توجهِ‌ همه تعالیم اسلامی است. اما انسانیت در همه جوانب‌ و ابعاد خود، غالباً، تحت تأثیر اوضاع اجتماع‌ و محیط‌ و منافعی است که‌ در آن‌ به‌سر می‌برد، و همین‌ امر خود بر ضرورت آسمانی‌ بودن دین تأ‌کید می‌کند. از همین رو،‌ می‌بینیم‌ که در تعالیم‌ اسلامی‌ درباره واقعیت‌ ذاتی‌ انسان و مراحل زندگی‌ مادی‌ او مطلقاً‌ تجاهلی‌ نشده‌ است، بلکه‌ نیازهای انسانی مقدس‌اند و برآورده کردن‌ آن‌ها از جانب‌ خدا نعمت‌ است، و حد و مرزهای‌ صحیح‌ آن از تعالیم‌ دینی‌ محسوب می‌شود. اما به‌ نظر من انسانِ پریشان‌ و مضطربِ‌ معاصرِ‌ ما، از زمان‌ آغاز تحول‌ عظیم‌ در صنعت‌ و تمدن‌ و مشارکت‌ عمومی بشر در امور جهان‌ و فناوری و ایجاد سازمان‌های‌ گوناگون به چنین حالتی‌ رسید، زیرا این انسان‌ تصور کرد که معبود دیگری غیر از خداوند پیدا کرده است و به‌ علم و صنعت‌ و دیگر دستاوردهای‌ تمدن‌ صفت مطلق بودن بخشید و خدا را انکار کرد و او را در عالم‌ طبیعت غیرمؤ‌ثر خواند. درنتیجه، نقش خدا در آفرینش‌ به‌ صورت‌ یکی از عناصر شیمیایی در آزمایشگاه یا چرخی از چرخ‌های کارخانه یا ماده‌ای زراعی‌ برای سرسبزی زمین‌ درآمد.

انکار خدا

آیا توجه‌ انسان به تولید و اکتشاف‌ و پیمودن راه‌های ناشناختـه و تلاش‌ برای شناخت، انکار خدا محسوب می‌شود؟

این انسانی که خدا را انکار کرد و به‌ مصنوعات و دستاوردهایش (بت‌هایش) صفت خدا را داد،


[9]ه«به‌ یکتاپرستی روی به‌ دین آور. فطرتی است‌ که‌ خدا همه را بدان‌ فطرت‌ بیافریده‌ است.» (روم،30)