گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 96

این خود یعنی کمال به‌ دقیق‌ترین‌ معنا و کامل‌ترین‌ صورت.

مفهوم‌ خالق مفهومی‌ از هستی‌ را در ذهـن‌ مسلمان بازمی‌تابـد که‌ اسلام‌ نیز همین‌ مفهوم‌ را به‌ انسان‌ معرفی می‌کند. هستی خلقت واحدی است سرشار از معنویت‌ و زیبایی که‌ نظم‌ و هماهنگی‌ بر همه‌‌جای‌ آن‌ حاکم است. جهان رو به‌ والاترین اهداف حرکت‌ می‌کند و بر اساس‌ حق‌ و عدالت‌ استوار شده‌ است. تمام‌ ذرات‌ آن‌ حاکی از هماهنگی‌ و همراهی کامل با آفریدگار‌ و اطاعت‌ مطلق‌ از اوست. ما در قرآن‌ کریم‌ می‌خوانیم: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ.[57] نیز می‌خوانیم: وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ.[58]

خوب‌ دقت‌ کنید که‌ این‌ جهان‌بینی‌ چه‌ اثر بزرگی‌ در روحیه‌ انسان‌ می‌گذارد، زیرا او احساس‌ می‌کند که‌ دستگاه‌ عظیم‌ آفرینش‌ دست‌ به‌ دست‌ او داده و با وی‌ در راه‌ حق‌ همکاری‌ و از جهاد و فعالیت‌‌های‌ مثبتش پشتیبانی‌ می‌کند.

اسلام‌ درباره انسان‌ هم‌ دیدگاه خاصی دارد. از نظر اسلام‌ انسان جزء ممتاز جهان‌ آفرینش‌ است. او از نظر اسما و صفات‌ بر صورت‌ خالق‌ آفریده‌ شده‌ است. ذاتاً خیر است، زیرا سرشت‌ او پاک‌ است‌ و فطرت‌ او به‌ دین‌ حنیف می‌گراید. او، بر اساس خلقتش، می‌تواند راه‌ راستی‌ را که‌ برای‌ او ترسیم‌ شده‌ است، بپیماید. او حرکت می‌کند تا در کسب‌ کمال‌ آزاد و مختار باشد، نه‌ آنکه‌ راهی‌ را جز تسبیح‌ خدا نشناسد. انسان، در نظر اسلام، به‌ مقام‌ شامخ‌ نمایندگی‌ خدا در زمین‌ مفتخر است و کلید اسرار آفرینش‌ به‌ او سپرده ‌شده و راه‌ کشف‌ حقایق‌ و وسیله‌ دست‌ یافتن‌ به‌ همه‌چیز به‌ او تعلیم‌ داده‌ شده‌ است. فرشتگان‌ در برابر او سجده‌ کرده‌اند و مقرر شده‌ است‌ که‌ همه‌ نیروهای‌ طبیعیِ‌ هستی‌ مسخر او شوند.

یگانه‌ راهی‌ که‌ او برای‌ رسیدن‌ به‌ مقام‌ خلافت‌ خدا در زمین‌ دارد، آن‌ است‌ که‌ نیروها و استعدادهای‌ شگرف‌ خود را بالفعل‌ کند و با دانش به‌ حقیقت‌ جهان‌ هستی‌ و نیروهای‌ گوناگون‌ آن‌ واقف‌ شود و قوانین‌ آن‌ را کشف‌ کند.

اسلام، قوانین‌ خود را با عنایت‌ به‌ این‌ مفهوم‌ انسان‌شناختی‌ استوار کرده‌ و روابط‌ فرد را با خود و با جامعه‌ و روابط‌ همگی‌ را با هستی‌ بر همین‌ مبنا نظم‌ بخشیده‌ است و به‌ این‌ ترتیب، به‌ انسان‌ می‌آموزد که‌ چگونه‌ رفتاری‌ شایسته‌ برادر انسانی‌ اوست. در عین حال،‌ در روح‌ مؤ‌من‌ امید به‌ آینده‌ را پدید می‌آورد و او را به‌ دیگران‌ خوش‌بین‌ می‌کند و به‌ او اطمینان‌ می‌دهد که‌ حق‌ و عدالت‌ غالب‌ است‌ و دعوت‌ به‌ حق‌ پیروز می‌شود، زیرا همه‌ نیروهای‌ جهان‌ و افکار و قلوب‌ انسان‌‌ها یاور حق‌اند.

جامعه‌ نیز در اسلام‌ مفهوم‌ خاصی‌ دارد. جامعه‌ در این‌ تفسیر، از واقعیت‌ انسان‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است؛ انسانی‌ که‌ اساس‌ اجتماع‌ و غایت‌ آن‌ است. به‌ همین‌ علت جامعه‌ اسلامی‌ رنگ‌ انسانی‌ دارد؛ نه‌ رنگ‌ فردی‌ یا اصالت‌ فرد، به‌طوری که‌ همه‌ سازمان‌ها و مقررات‌ برای‌ فرد تنظیم‌ شده‌ باشد؛ و نه‌ رنگ‌ اجتماعی‌ یا اصالت‌ جامعه، به‌طوری که‌ به‌‌کلی‌ فرد در آن‌ فراموش‌ شده‌ است.

جامعه یک‌پارچه‌ و به‌هم‌پیوسته است و نه


[57]«آیا ندیده‌ای که هرکس در آسمان‌ها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می‌کنند؟» (حج،18)

[58]«و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به‌ پاکی می‌ستاید.» (اسرا،44)


صفحه96 از408