گام به گام با امام موسی صدر جلد 12
جلد:
12
صفحه:
9
در قله هرم قرار داشت. سپس، استانهای طرابلس و بیروت بودند که تجارت در آنجا رونق داشت و به حکومت عثمانی وابسته بودند. مناطق جنوب و بقاع نیز در پایینترین سطح قرار داشتند. پس از جنگ جهانی اوّل، این پنج منطقه با تفاوت چشمگیری که میان آنها وجود داشت، لبنان بزرگ را تشکیل دادند و استعمار فرانسه با کنار هم قرار دادن مناطقی که با هم اختلاف بسیار داشتند، کشور جدیدی را به وجود آورد.
اهالی منطقه جبل لبنان، بهویژه مسیحیان مارونی، توانستند با تکیه بر پیشرفت فرهنگی خود و با توجه به روابط مستحکمی که با اروپاییان داشتند، پستهای کلیدی حکومت را در اختیار بگیرند. این مطلب را میتوان به وضوح در قانون اساسی مشاهده کرد که درحقیقت لبنان بزرگ را اینگونه تعریف کرده است: جبل لبنان و استانهای تابعه آن، و به همین سبب نیز لبنان نام گرفت.
در واقع، استانهای چهارگانه همچون اقماری به دور خورشید - که همان جبل لبنان بود - در گردشاند. این اندیشه در آن دوره فراگیر شده بود که استانهای چهارگانه، همچون کشتزارهایی وابسته و تابع جبل لبنان هستند.
حمایت اروپاییان در ایجاد پیوند میان اهالی جبل با اروپا و جهان غیرعرب نقش مهمی داشت، زیرا جهان عرب به تازگی از سیطره استعمار انگلیس و فرانسه خارج شده بود. رابطه میان اهالی جبل با اروپاییان، آنان را به حفظ سکان حکومت تشویق میکرد و احساس وابستگی به غرب را در آنان بر��یانگیخت.
دوران استقلال
در زمان استقلال لبنان، اهالی جبل لبنان از وابستگی به اروپا دست برداشتند و در مقابل، چهار استان دیگر نیز از میل به وحدت با کشورهای عربی دست کشیدند. بدینترتیب، قانون اساسی لبنان مبتنی بر نفی دو گرایش بود: گرایش مسیحیان به غرب، و گرایش مسلمانان به وحدت با اعراب؛ و این مبنای استقلال لبنان بود که در سال 1943، پس از جنگ جهانی دوم، به دست آمد.
دوران قیومیت فرانسه بر لبنان موجب تثبیت امتیازاتی به نفع مارونیها و اهالی جبل لبنان و تحکیم سیطره آنان شد و در نتیجه، نظام فرقهای را که امروزه شاهد آن هستیم، تقویت کرد و هدف اصلی آن تثبیت جایگاه سیاسی مارونیها در لبنان بود.
در واقع، نظامی فرقهای حاکم شد، بهگونهای که رئیسجمهور مارونی، نخستوزیر از فلان مذهب و رئیس مجلس از بهمان مذهب بودند. اینها در واقع نتیجه امتیازاتی بود که مارونیها در سالهای 1860 تا 1920 میلادی به دست آورده بودند. امّا آنان برای توجیه سیطره خود، دلیلتراشی هم میکردند. آنان میگفتند:
اولاً، در جهان عرب اقلیتها تحت ستم هستند و اکثریت مسلمان به اقلیتها - حتی اگر شایستگی هم داشته باشند - اجازه نمیدهند که پستهای کلیدی را در اختیار گیرند.
حقیقت آن است که اگر مسئله ظلم به حقوق اقلیتها در غرب مصداق داشته باشد، در جهان اسلام به هیچ عنوان صحت ندارد، چراکه اسلام قاطعانه از حقوق اقلیتهایی که به خداوند ایمان دارند، حمایت میکند و به گواهی تاریخ، افراد شایسته در جهان اسلام چه یهودی و چه مسیحی همواره مورد توجه و احترام بودهاند.
ثانیاً، مارونیها بر این عقیده بودند که با توجه به
