گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
70
چطور چ��ین چیزی ممکن است؟ اگر شما تنها از ماده بودید، با عوض شدن سلولهایتان، همه عواطف و دوستیها و دشمنیها و همه امور و همه معلومات و تجربههای شما عوض میَشد. کسی که مثلاً بیست یا سی یا چهل سال درس میخواند، وقتی جسم او با همه سلولهایش تغییر میکرد، باید در هرچهارده سال، هرآنچه خوانده بود، فراموش میکرد، اگر این جسم فقط مادی باشد، آن معلومات دیگر در جسم او وجود ندارد. بنابراین، سؤال را به این شکل مطرح میکنیم: اگر انسان تنها جسم بود که از ماده و مجموعه سلولها تشکیل شده بود و سلولها نیز در طول ده یا دوازده یا چهارده سال تغییر میکرد، باید همهچیز در وجود انسان تغییر میکرد، درحالیکه شخصیت انسان ثابت است و تغییر نمیکند. من هنوز دوران کودکی خود را پس از بیست یا سی سال به یاد دارم، پس روشن میشود که من از دوران کودکی تا الآن یک موجود هستم. علت این یکی بودن وجود من چیست؟ چیزی غیر از سلولهای بدن من، غیر از اعصاب و مغز و قلب و خون و... وجود دارد که تغییر نمیکند و از سلول نیز تشکیل نشده است. آن چیز همان روح است.
بنابراین، بحث دوم به این شکل مطرح میشود که همه اجزای وجود انسان تغییر میکند. اگر در وجود انسان چیزی غیر از این جسم مادی وجود نداشت، پس از چهارده یا پانزده یا بیست سال، همهچیز در او تغییر میکرد؛ یعنی وقتی مث��اً از مهاجرت برمیگشت، چیزی از او باقی نمانده بود و نمیتوانست کسی را بشناسد و با هیچ خیابانی آشنا نبود و هیچ دوستی یا دشمنی یا ارتباطی در وجود او باقی نمانده بود و شناسایی هرجا و هرچیز برای او پایان یافته بود. ولی از آنجا که همه این امور در طول عمر انسان حفظ میشود، درمیِیابیم که اساسی از دیرباز تاکنون باقی مانده است که بر روی آن، دوستی و دشمنی و تجارب و معلومات و ویژگیهای خوب و بد و امثال اینها نقش بسته است. بنابراین، انسان چیزی غیر از این جسم سلولی است و بُعد دیگری به نام روح دارد و این روح همان چیزی است که وجود واقعی انسان به شمار میآید و شخصیت انسان را حفظ میکند و تجارب و عواطف و دوستیها و دشمنیها و روحیات او را حفظ میکند.
ممکن است کسی این سؤال را مطرح کند که اگر روح همراه انسان پدید میآید و در تمام عمر با اوست، چرا پس از مرگ باقی میماند و از بین نمیرود؟
در پاسخ باید گفت که این بحث دیگری است. ما در اینجا تنها میخواهیم وجود روح را اثبات کنیم و بگوییم چیز دیگری غیر از این جسم مرئی وجود دارد. سؤال این است که چطور پیدایش روح امری جسمانی است، ولی بقای آن امری روحانی (جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء). از اینرو، دنباله بحث ما به وجود معاد و علت جاودانگی انسان میرسد که انشاءالله، هفته آینده درباره آن صحبت خواهیم کرد. بحث امروز ما شبیه این است که فردی میخواهد به شخصی که میشناسد، در میان جمعیتی اشاره کند و به او بگوید به فلان مکان برو و یا به فلان مکان توجه کن. برای این منظور نیازمند وجود روح هستیم تا بتوانیم بگوییم غیر از این جسم محدود و دارای ابعاد و تغییرپذیر، باید چیز دیگری وجود داشته باشد که غیرمحدود و تغییرناپذیر باشد که همان روح است. این مقدمه بحث از معاد است که إنشاءالله هفته آینده آن را تکمیل میکنیم. امیدوارم دوستان سر وقت حضور یابند تا وقت ما هدر
