گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 72

گنجایش آن کاسته می‏شد؛ یعنی اگر فرض کنیم روح دارای اندازه و بعد باشد، هر اندازه بزرگ باشد، باز مثلاً از دریای مدیترانه کوچک‌تر است و در نتیجه اگر آن را تصور کند، دچار تنگی و فشردگی می‏شود. بنابراین، روح ابعاد ندارد؛ طول و عرض و عمق یا ارتفاع ندارد.
ثالثاً، روح تابع زمان و مکان و سرعت نیست، یعنی موجودی زمانی و تابع قوانین زمان نیست. برخلاف جسم که زمان بر آن حاکم است، یعنی فردی دیروز کودک بود و پس از آن به میان‌سالی رسید و سرانجام پیر شد. هرچند او یک فرد است، در هر زمان، حکمی و حالتی دارد. اما روح تابع زمان نیست و همان‌گونه که گفتیم، مسافت‏ها را بدون نیاز به زمان طی می‏کند.
مسئله پیچیده‏ای نیست. توضیح می‏دهم. معنای «مجرد» را تصور کنید. این ویژگی‏ها و اوصافی که برای روح مطرح می‏کنم، اوصاف مجردات است. اگر کسی معنای مجرد را تصور کند، انسان کاملی است. این یک بحث عمیق فلسفی است و باید با دقت درباره آن فکر کنید تا بتوانید آن را تصور کنید.
برای شناخت مجردات می‏توانید اموری را که شبیه روح هستند، تصور کنید. مثلاً ما می‏گوییم خدا زمان و مکان ندارد و تغییر نمی‏کند. اگر کسی از شما بپرسد «خدا کجاست؟» چه می‏گویید؟ می‏گویید در آسمان است؟ آسمان کجاست؟ بالاست؟ نه! مکانی در بالا که نام آن آسمان باشد، نداریم. آنچه بالای سر ماست، فضاست. می‏دانید که زمین کروی شکل است و به‌دور خود می‏چرخد. مکانی که شما اکنون بالای خود می‏ّبینید، شب هنگام پایین شماست. بالا و پایینی وجود ندارد. بالا و پایین مفاهیمی هستند که ما ساخته‏ایم. جایی که الآن بال��ی سر ماست، هنگام شب کاملاً برعکس می‏شود. آیا این‌طور نیست؟
تصور کنید: زمین کروی است، مانند سیب و به‌دور خود می‏چرخد. وقتی شما در نقطه خاصی از کره زمین باشید، سر شما به سوی بالاست و پاهایتان بر روی زمین. وقتی کره زمین می‏چرخد، همه‌چیز برعکس می‏شود و جایی که بالا بود، زیر پای شما قرار می‏گیرد. مکانی که روز بالاست، شب پایین است. در عالم، بالا و پایین [حقیقی] وجود ندارد و این امور را ما ساخته‏ایم و فرض کرده‏ایم. مثالی می‏زنم. خواهش می‏کنم به مباحث توجه کنید. زیرا ما در حال جهش از جهان ماده به جهان روح هستیم و می‏خواهیم آن را تصور کنیم، هرچند طول بکشد. شما الآن در این اتاق نشسته‏اید. جنوب آن کجاست؟ نزدیک درب. شمال اتاق نیز نقطه مقابل آن است. این دیوار نیز شرق اتاق است، و آن دیوار غرب اتاق. این مثال ساده را تصور کنید. در اتاق مجاور، دیواری که الآن گفتیم غرب است، برای آن اتاق، شرق به حساب می‏آید. در سالن غذاخوری که آن طرف است، دیواری که ما جنوب نامیدیم، برای آنجا شمال است. پس بالاخره شمال و جنوب کجاست؟ می‏گویید شمال آنجاست. خوب، جنوب کجاست؟ آنجاست؛ در دوردست‏ترین نقاط. اگر به آنجا برویم، شمال کجاست؟ آیا آن را پیدا می‏کنید؟ می‏گویند: کره زمین قطب شمال دارد، این‌طور نیست؟ اگر به این قطب شمال برویم، شمال، در آنجا کجاست؟ شمالی ��جود ندارد. شاید کسی بگوید در آسمان است. خوب به آن نقطه در آسمان می‏رویم. شمال، در آنجا کجاست؟ بنابراین، شمالی وجود ندارد و مفاهیمی همچون شمال و جنوب و شرق و غرب ساخته ذهن ما است.
صفحه73 از487