گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
384
کودکی بود که چهار دست و پا راه میرفت. امروزه علم اقرار میکند که نمیتواند همهچیز را تفسیر و تبیین کند، ولی سیصد سال یا دویست و پنجاه سال قبل -کمتر یا بیشتر- دانشمندی مغرور میگفت: ما همهچیز را شناختهایم و چیزی نامعلوم باقی نمانده است. علم با انکار دین به آن ستم کرد و به آن حمله کرد و خود را همهچیز پنداشت و دین را مانعی در برابر خود فرض کرد و از این رو، اقدام به سرکوب دین کرد.
این پدیده در اواخر قرن شانزده و در طول قرن هفده و هجده و اوایل قرن نوزده، پدیدهای فراگیر شد. پس از آن، در اواخر قرن نوزده و قرن بیستم، قرن نور و عصر اتم و علم آغاز شد. علم که حس انتقامجوییاش ارضا شده بود، به خود آمد و به کاستیها و نادانیهای خود پی برد و خود را از به سعادت رساندن بشر ناتوان یافت. هرچه بیشتر رشد و پیشرفت میکرد و هرچه پیروزیهای جدیدتری برای بشر رقم میزد، خود را در برابر مشکلی تازهتر و مطالبهای جدیدتر میدید. پس از اندکی، دریافت که نمیتواند همهچیز را تحلیل کند و بشناسد و زندگی سعادتمندانه را برای بشر تأمین کند. از این رو، آرام گرفت و دست به سوی دین دراز کرد و در این عصر (عصر تقسیم مسئولیتها) هر دو به همکاری با یکدیگر پرداختند. تقسیم مسئولیتها یکی از شاخصههای این عصر به شمار میآید. هریک از این دو، حوزهای را مختص به خود قرار داد و در آن حوزه با دیگری به همکاری پرداخت. آن دو توانستند با یکدیگر همکاری کنند.
عقاد میگوید: «پدیده قرن بیستم، پدیده ایمان است، زیرا تنها اندکی از دانشمندان بزرگ جهان به خدا ایمان ندارند.» یکی از اصحاب مطبوعات، برای چهل دانشمند بزرگ جهان در رشته گیاهشناسی، جانورشناسی، اتم و دیگر رشتهها، در شرق و غرب، نامههایی فرستاده است و پاسخهای آنان را در کتابی به نام الله یتجلی فی عصر العلم[448] منتشر کرده است که از جوانان تقاضا میکنم این کتاب را بخوانند. همه این چهل دانشمند، بهطور عام به خداوند ایمان داشتهاند، ولی هریک از راهی خاص به ایمان خود دست یافته است. راههای رسیدن به خداوند به تعداد مخلوقات است. هریک از آنان، خدا را از راه خاص خود شناخته است. عصر حاضر، عصر تعامل و همکاری میان علم و دین است. عصر نور است که نخستین طلایههای آن از زمان ما آغاز شد و برای هرچیز حد و مرزی قرار داد. علم میداند که نقش و وظیفه او کشف حقیقت است نه بیشتر و نه کمتر.
علم چه میکند؟ راه را نشان میدهد. وقتی راه مشخص شد، چه عاملی انسان را به حرکت وامیدارد؟ راه را شناختهایم، ولی چه عاملی باعث میشود حرکت کنیم و راه را بپیماییم؟ این سؤال باقی میماند که آیا هرکس چیزی بداند، به آن عمل میکند؟ ما میدانیم که چیزهایی به زیان ماست، اما آیا از آنها دوری میکنیم؟ میدانیم که چیزهایی به سود ماست، اما آیا آنها را انجام میدهیم؟ نه. علم همهچیز نیست. هرچند علم نقش مهم و حساسی دارد و انسان را به ایمان فرامیخواند. علم نور است، ابدی و ازلی است، ولی همهچیز نیست. علم حقیقت را کشف میکند، ولی وقتی حقیقت کشف شد، آیا من به سوی آن گام برمیدارم یا به انگیزه نیاز دارم؟
علم راه را هموار میکند، ولی ماشین برای راه رفتن به بنزین نیاز دارد. خوب! علم راه را به ما نشان داد. چه چیزی ما را به حرکت درمیآورد؟ گرایشها، تمایلات و حب ذات. ولی این گرایشها گوناگون و
[448]. خداوند در عصر علم، تجلی میکند.
