گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 382

انسان دریافت که موجودات جهان برای او آفریده شده‏اند و مقدس نیستند، جرئت یافت تا به دنبال کشف حقیقت آن‌ها برود؛ رودها و دریاها و جنگل‏ها و کوه‏ها را درنوردید و زمین را کشف و تجربه کرد و همان‌طور که می‏دانید، تجربه اساس و زیربنای علم است و با رهایی علم، دین نیز رهایی یافت.
بنابراین، علم و دین با هم متولد شدند، با هم مبتلا شدند و با هم درمان شدند. وقتی دین و علم از بند خرافات رها شدند، انسان واقع‏بینانه به اندیشه درباره پدیده‏های جهان هستی پرداخت و از این تفکر که زمین خدای مؤنث است و نیاز به شوهر دارد، دست برداشت و درصدد کشف سبب بی‏حاصلی زمین برآمد تا سرانجام، پس از تجربه‏های پی‌درپی، روزی علت حاصل‌خیزی و غیرحاصل‌خیزی زمین را دریابد. و به همین ترتیب، دریافت که دین برای خداست و موجودات هستی برای انسان آفریده شده‏اند. همه انسان‏ها مانند یکدیگر و با هم برابرند و سازمان‏ها و نهادهای موجود در جوامع، ساخته دست خود انسان است و از این‌ رو، بشر می‏تواند جامعه را، هرگونه که می‏خواهد، بسازد. اگر جوامع فقیر هستند، خود بشر این‌گونه خواسته است و خود او می‏تواند این بیماری را درمان کند. اگر جوامع در نادانی به سر می‏برند، انسان می‏تواند این مشکل را حل کند. عقب‏ماندگی جوامع ناشی از عملکرد انسان‏هاست و خود آن‌ها می‏توانند این مشکل را درمان کنند. خداوند هیچ‌یک از این کاستی‏ها و اشکالات را برای بشر نخواسته است. بدین‌ترتیب، علم از نظر طبیعی و اجتماعی و تاریخی آزاد شد.
در اینجا برای آنکه فقط ادعا نکرده باشم، دوست دارم دلیل نیز بیاورم، ولی فرصت برای پرداختن به همه دلایل نیست و تنها به یک متن تاریخی اشاره می‌کنم تا به تشابهی که علم و دین در سرنوشت خود داشته‌اند، پی ببرید. این متن از کتاب تاریخ الحضارات، اثر دانشمند بزرگ و بلکه بزرگ‌ترین دانشمند در این عرصه، جورج سارتون است. وی در این کتاب گفته است: «نخستین طلیعه دانش، حدود ده هزار سال پیش دمید، ولی بنیان‌های علمی که هنوز پایه‌های بنای باشکوه علم بر آن‌ها استوار است، به آن تاریخ نمی‌رسد، بلکه به زمانی نزدیک‌تر برمی‌گردد. اساس دانش، قدیم و دیرینه است ولی تمدن‌های جدید، بر اصول و اکتشافاتی استوار است که شالوده این بنای باشکوه را گذاشته‌اند، یعنی در مرحله‌ای نزدیک به زمان ما که علم آزاد و رها شد.»
او می‌گوید: «نخستین پایه‌های علم در مصر، بین‌النهرین، یونان و ایران و در فاصله قرن شش و هشت پیش از میلاد شکل گرفت.»
او سپس بزرگانی را که در آن عصر بوده‌اند، نام می‌برد. آن عصر، درست عصر پیامبران بزرگ فلسطین، ازجمله عاموس، یوشع، بیطا، اشعیا، ارنیا و قاحون بوده است؛ یعنی پس از انتشار سِفرهای پنج‌گانه در عهد عتیق و پس از ظهور ابراهیم(ع) و رفت و آمدِ او میان فلسطین و بین‌النهرین و حجاز و همچنین پس از ظهور زرتشت در ایران و بودا در هند. در این دوره، که مرحله چهارم است، برخی از عالمان دینی از نفوذ خود سوء‌استفاده کردند و به علم و دانش ستم کردند. آنان خود آموزه‌ها و رویکردهای دینی را ترسیم کردند و انسان را از رویکرد آزادانه در مطالعه موجودات و پدیده‌ها بازداشتند و گفتند: هرآنچه انسان می‌اندیشد یا به آن دست خواهد یافت، در کتاب‌های دینی وجود دارد و منظور آنان از کتاب‌های دینی، کتاب‌های قدیمی بود، مانند کتاب افلاطون؛ یعنی کتاب‌هایی که به سبب قدیمی بودن،