گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 378

قانون ثبت می‌شود که آهن همه جا در اثر حرارت منبسط می‏شود. علم چگونه به قانون دست می‌یابد؟ با تجربه و بررسی. تجربه کردیم و به قانون آن پی بردیم. در همه تمدن‏ها دین وجود داشته است، پس می‏توان این قانون را ارائه داد که انسان ذاتاً دین‏خواه و دین‏طلب است.
این یک دلیل. دلیل دیگر اینکه می‏گویند ما کهن‏ترین تمدن‏های بشری و زندگی انسان‏های نخستین را بررسی کردیم و آثاری از قدیمی‏ترین قبایل کوتوله آفریقا یافتیم، آثاری از قبایل هند و اروپایی که از هند حرکت کردند و از راه ایران به اروپا رفتند، یافتیم، آثاری از سرخ‏‏پوستان بومی جنوب کالیفرنیا یافتیم. دیدیم کهن‏ترین قبایل بشری همگی به خدای والا و برتر ایمان داشته‏اند. بنابراین، از دیرباز گرایشی ثابت در بشر وجود داشته و در همه حالات به خدا ایمان داشته است. این نظر آنان است و نمی‏خواهیم وارد جزئیات آن شویم. با مثالی این بحث را پایان می‏دهم.
می‏گویند انسان در اثر ترس، به دین گرایش پیدا کرده است. چگونه ممکن است انسان بدون آنکه دین را شناخته باشد، به آن گرایش پیدا کرده باشد؟ شما امروز جلو کودکی، ابزاری دفاعی مانند هفت‏تیر بگذارید؛ کودکی یا کسی که هفت‏تیر را نمی‏شناسد و بین آن ابزار و فندک فرقی نمی‏گذارد. اگر دشمن به او حمله کند، آیا از آن هفت‏تیر برای دفاع از خود استفاده می‏کند، بدون آنکه با آن آشنایی داشته باشد؟ تنها در صورتی آن را به کار می‏برد که آن را بشناسد. اگر انسان در اثر ترس، به دین رو آورده باشد، لازمه‏اش این است که پیش از آن دین را شناخته باشد. وگرنه چرا به دین رو آورده است، نه به چیز دیگر؟ پس پیش از آنکه ترسیده باشد، دین را می‏شناخته و این همان معنای فطرت است که ما می‏گوییم. بنابراین، انسانِ نخستین با دین آشنا بوده است و این معنای این سخن کتاب‌های مقدس است که دین امری فطری و گوهری در ذات انسان است و با او آفریده شده است.
بنابراین، دین همراه با انسان پدید آمده است و علم نیز همراه با انسان به وجود آمده است. نیازی نیست در تاریخ بشر جست‌وجو کنیم؛ کافی است حالت‏های نوزادی را که متولد شده است، بررسی کنیم: از همان آغاز تولد و پیش از آنکه حرف بزند، با چشمانش به هر سو نگاه می‏کند و می‏خواهد چیزها و رخدادهای پیرامون خود را بشناسد. وقتی شروع به صحبت می‏کند، سؤال‏هایی می‏کند که انسان را در تنگنا قرار می‏دهد و ناراحت می‏کند. این چیست؟ این کیست؟ چرا این چیز این‌گونه است؟ و به همین ترتیب، سؤال‌های دشوار و حرج‏آور او، زندگی پدر و مادر را پر می‏کند. این‌گونه مسائل که کودک با زبان خود مطرح می‏کند و پیش از صحبت کردن با چشم خود از آن‌ها جویا می‏شود، نشانه چیست؟ آیا نشانه این نیست که او در درون خود، حس کنجکاوی و حقیقت‏جویی دارد؟ بنابراین، علم و یادگیری و میل به شناخت، امری غریزی است که همزاد انسان آفریده شده است و حتی وقتی دانش‏ و شناختِ انسان اندک بود نیز مسلماً بهره‏ای از معرفت داشت. این نخستین نکته از ماجرای ارتباط میان دین و علم است. انسان متولد شد و دین و علم نیز به عنوان امری فطری همراه با او متولد شدند. این دو صفت آشکار و ذاتی، از همان ابتدای آفرینش در قلب انسان بوده‏اند و علم و دین توأمان به دنیا آمده‏اند و فطرت خدا و ناموس خدا هستند که خداوند مهربان آن‌ها را با انگشت خود بر لوح وجود انسان رقم زده است.