گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 184

کسی نماز خواندی یا برای رسیدن به آبرو یا مقام نماز خواندی یا برای جلب اعتماد مردم نماز خواندی یا برای فرزندانت نماز خواندی یا به هر علت دیگری نماز خواندی، در این مدت نماز تو باطل است. چرا؟ تا در طی این چند دقیقه ما را بر اخلاص داشتن در عمل تمرین دهد تا بتوانیم بعد از تمرین نماز، تنها خدا را عبادت کنیم و تنها به اراده او حرکت کنیم و از هوا و هوس و خودخواهی و اموال و زنان و فرزندانمان تأثیر نگیریم. خدای ما الله است، نه هوای نفس ما. نماز، خواهش می‌کنم توجه کنید، نماز در این مدت کوتاه تأثیر غیر خدا بر انسان را قطع می‌کند و بدین‌ترتیب، انسان می‌آموزد که چگونه جز بر غیر خدا وارد نشود و جز برای غیر خدا کرنش نکند. نماز نماد عبادت خداوند است. خدا به من می‌گوید: بایست، می‌ایستم؛ رکوع کن، رکوع می‌کنم؛ ذکر بگو، ذکر می‌گویم؛ سوره بخوان، سوره می‌خوانم؛ سجده کن، سجده می‌کنم؛ همان‌گونه که او گفته است، بدون هیچ کم و زیادی. شاید دریابید که دگرگونی و تبدیل و کاستی و زیادی در عبادات راه ندارد.
آیا مثلاً شما می‌توانید بگویید نماز صبح که دو رکعت است، تأثیری ندارد، خوب است کمی به آن بیفزاییم، چراکه نماز امر خوبی است، پس پنج رکعت بخوانیم. آیا می‌توان چنین گفت؟ نه. آیا می‌توان گفت که رکوع و سجده امر خوبی است، پس به جای یک رکوع، دو رکوع انجام دهیم یا مثلاً سه سجده انجام دهیم یا دو قنوت بخوانیم یا پنج تشهد بخوانیم یا نماز را هفت رکعت بخوانیم؟ یا ممکن است کسی بگوید می‌خواهم اذا�� را تغییر دهم؟ یا بگوید من در سفر هستم، ولی خسته نیستم و می‌خواهم به جای دو رکعت شکسته، چهار رکعت تمام بخوانم. آیا این حرف معقول است؟ نه. چرا معقول نیست؟ زیرا نماز، تمرین عبادت خدا و راهی برای نهادینه کردن آن است. هدف از نماز اطاعت مطلق است. اطاعت بدون کم و زیاد کردن، اطاعت بدون آنکه از نزد خود یا مطابق با خواسته‌های خود تغییری در آن بدهی. حتی اگر خواسته تو خواسته‌ای نیک باشد نیز حق نداری از نزد خودت آن را انجام دهی. چرا؟ تا در این چند دقیقه تمرین اطاعتِ مطلق کنی تا بندگی خدا نهادینه شود و رشد کند، زیرا اگر بندگی را تمرین کنی، بندگی در قلب تو رشد می‌یابد و شکوفا می‌شود. نتیجه آن چیست؟ تو وقتی احساس کنی که بنده خدا هستی، مشکل تو پایان می‌یابد؛ راحت می‌شوی، چرا؟ چون تو بنده خدا هستی و جز خدا را نمی‌پرستی و از این رو، دیگر در برابر بزرگ و کوچک و در برابر ثروت و شهوت و وسوسه‌ها و طمع‌ها و در برابر فرزندان یا هرچیز دیگری سرفرو نمی‌آوری.
همان‌طور که هفته گذشته توضیح دادیم، معنای اینکه انسان بنده خدا باشد، این است که به فرمان خدا حرکت کند؛ دست او وقتی حرکت کند که خدا آن را به حرکت در آورد؛ زبان او وقتی حرکت کند که خدا آن را به حرکت درآورد و به همین ترتیب.
اگر من احساس کنم که اعضای بدن من و اعمال من و زبان و قلب من و کار و زندگی من ه��ه از سوی خدا به حرکت درمی‌آید، احساس قدرت می‌کنم. الان به‌طور خودمانی مثالی ساده می‌زنم:
شما وقتی نزد کسی می‌روید تا کاری را بر عهده او بگذارید، ممکن است احساس ضعف و ناتوانی کنید. ولی اگر پیامی شفاهی یا کتبی از سوی شخصیتی بسیار بزرگ، بزرگ‌تر از کسی که پیام را برای او می‌برید، داشته باشید، در این صورت آیا احساس قدرت نمی‌کنید؟ برای نمونه، البته در مثال مناقشه نیست، اگر نامه‌ای از رئیس‌جمهور به