گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 22

دل‌شکستگان‌ام.» و همین‌طور، آثار و آیات و روایات تأکید دارند که خداوند علی‌رغم این عظمت بزرگ و بزرگش، درون ماست و همراه ماست. پس او با شماست هرکجا که باشید : « ﴿ وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ .»[45]

بنابراین، خداوند بزرگِ بزرگِ بزرگ با ماست و در قلب ماست و از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است و در دیدرس و گوش‌رس ماست. هنگامی که او را می‌خوانیم، به ما گوش می‌سپارد، در هر ساعتی و در هر مکانی و در هر حالتی. بگو «الله» و همین کافی است، به تو می‌گوید : لبیک! نزدیک توام! امام علی(ع) می‌گوید : «والله ما رأیت شیئا إلا رأیت الله قبله و بعده و فیه و معه.» (به خدا قسم چیزی ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن و بعد از آن و در آن و همراه آن دیدم.) طبیعتاً، این دیدن با چشم سر نیست، زیرا قرآن می‌گوید : « ﴿ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ .»[46] بنابراین، خداوند بزرگِ عظیم، واقعاً به ما نزدیک است. این به لحاظ چیزی است که به ذات ما بازمی‌گردد.

مسئله بعد این است که اسلام تلاش می‌کند که جوانب مختلف وجود انسان را با خداوند پر کند. می‌گوید هنگامی که در راه مسائلت و رسالتت و هدفت و دینت می‌جنگی، در راه خدا جنگیده‌ای؛ هنگامی که به فقیری انفاق می‌کنی، در راه خدا انفاق کرده‌ای؛ هنگامی که از بیماری عیادت می‌کنی، خدا را عیادت کرده‌ای؛ هنگامی که به برادر مؤمنت خدمتی می‌رسانی، در راه خدا جهاد کرده‌ای؛ کسی که در راه حاجت برادر مؤمنش تلاش می‌کند، مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطه‌ور شده است. اسلام می‌خواهد بگوید هر عملی که از تو سر بزند، اگر برای خدا باشد، تو را مستقیماً به خداوند می‌رساند.

قرآن از این مرز نیز فراتر می‌رود، یعنی از افعالی که پیرامون انسان است، فراتر می‌رود و به کائنات و هستی می‌رسد که انسان را فراگرفته است و می‌گوید : همه هستی، تمامی‌اش را بنگر، می‌بینی که در آن نظام و دقت و حرکت و نظم و یگانگی است؛ می‌بینی که تمامی هستی در تعامل است؛ دریا با نسیم حرکت می‌کند و موج می‌زند و نسیم حاصل گرماست و گرما از نور خورشید حاصل می‌شود و خورشید به میزان فاصله و دوری‌اش از ما، گرما می‌بخشد و دوری‌اش از ما، نتیجه مغناطیس موجود میان تمامی ستارگان است و بنابراین، یک موج دریا، به تمامی کائنات متصل است.

همچنان‌که نسبت میان گرما و رطوبت و رشد درختان و نورافشانی خورشید و باران‌ها و قد انسان و رنگ انسان و رنگ موی انسان، بلکه هرچیزی در هستی، منسجم و هم‌نوا با یکدیگر است، تا جایی که گویی تمامی هستی شیء واحد است. تو در برابر این هستی ایستاده‌ای، چگونه آن را تفسیر می‌کنی؟ ممکن است بگویی این هستی کارخانه بزرگی است که هر جزئی از اجزایش کار خاصی را انجام می‌دهد؛ ممکن است بگویی تئاتر یا سناریویی است که در آن هر جزئی نقش خودش را بازی می‌کند؛ تابلویی است که هر جزئی از آن رنگی را تشکیل می‌دهد. اما قرآن می‌گوید که تمامی هستی محراب بزرگی است برای سجده کردن خداوند و برای ستایش و ثنای او : « ﴿ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ »[47] و می‌گوید : «وَالطَّیْرُ

[45]. «و هرجا که باشید همراه شماست.» (حدید، 4)

[46]. «چشم‌ها او را نمی‌بینند و او بینندگان را می‌بیند، دقیق و آگاه است.» (انعام، 103)

[47]. «آیا ندیده‌ای که هرکس در آسمان‌ها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می‌کنند.» (حج، 18)

صفحه22 از396