گام به گام با امام موسی صدر جلد 8

جلد: 8
صفحه: 400

تربیت، به نکته اساسی دیگری می‌رسیم که می‌تواند کبرای بحث تربیتی ما باشد. این نکته، اتحاد اسلام با عمل است. مسلمانان و حتی دانشمندان و پژوهشگران بنا به علل تعلیمی، اسلام را به چند بخش تقسیم کرده‌اند : علم اعتقادات و علوم وابسته به آن، مانند فلسفه الهی و علم کلام؛ علم فقه و اقسام آن : عبادات، معاملات، سیاست و احکام که هریک زیرمجموعه‌هایی دارد؛ علم اخلاق.

اسلام همچنین به اصول - که نیازمند ایمان و دلیل قطعی است - و فروع تقسیم شده است.

این تقسیم‌بندی‌ها که با انگیزه‌های علمی و گاه بنا بر درجه اهمیت صورت گرفته، موجب نوعی ضعف تربیتی و تا حد بسیاری بی‌توجهی و بی‌پروایی شده است تا جایی که کار برخی مسلمانان به آنجا رسیده است که در دل به اسلام اعتراف دارند، ولی آشکارا به عبادات پایبند نیستند.

دور بودن از اخلاق اسلامی نیز بیماری رایجی است حتی در میان دینداران و، همچنین، بسیاری از مسلمانان از مسائل اجتماعی و سیاسی اسلام ناآگاه‌اند.

علت همه این‌ها، این تقسیم‌بندی آکادمیک برای اسلام است، در حالی که قرآن کریم مسائل اعتقادی را در کنار مسائل علمی قرار می‌دهد و میان آن دو و اخلاق پیوند می‌دهد، همان‌گونه که در شیوه تربیتی قرآن نیز این پیوند را مشاهده می‌کنیم.

در ابتدای سوره بقره، پرهیزگاران با پنج ویژگی وصف شده‌اند : سه ویژگی اعتقادی است که عبارت‌اند از ایمان به غیب و ایمان به آنچه بر پیامبر(ص) و دیگر پیامبران نازل شده است و یقین به آخرت. دو ویژگی عملی است که عبارت‌اند از نماز و زکات. نماز ایمان به غیب را حفظ می‌کند و نماز بدون پرداخت زکات نیز سزاوار نکوهش است. (سوره ماعون)

در کمتر آیه‌ای از قرآن کریم ذکر مسائل اعتقادی (ایمان) بدون اشاره به کار نیک (عمل صالح) آمده است، با وجود آنکه این دو از نظر تقسیم‌بندی فقهی از دو مقوله متفاوت هستند.

با بررسی دقیق احکام اسلامی درمی‌یابیم که میان آن‌ها تأثیر متقابل آشکاری وجود دارد و فعالیت‌های عملی تأثیر گسترده‌ای بر ایمان دارد و ایمان [نیز به نوبه خود] زیربنای اخلاق است و، در عین حال، از آن تأثیر می‌پذیرد، همچنان‌که مسائل اعتقادی چشم‌انداز کلی مسائل اجتماعی را ترسیم می‌کند.

قرآن کریم در چندین مورد به این تأثیرگذاری متقابل اشاره کرده است، ازجمله : «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون.»[37] و «بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ.»[38]

این آیات بیانگر تأثیر عمل بر عقیده است.

روایات وقتی کبر و خودپسندی را حرام اعلام می‌کند، آن را نوعی شرک و شبیه انگاشتن به فرمانروایی خداوند عزوجل می‌خواند. بسیاری از کافران و بزرگ آنان ابلیس نیز به سبب آنکه بزرگی ورزیدند، کافر شدند : « ﴿ خَلَقْتَنِی مِن نَّار وَخَلَقْتَهُ مِن طِین .»[39]

تأثیر اصول دین و به‌ویژه توحید، بر عبادات و پرورش و اصلاح انسان به‌گونه‌ای که با خوش‌بینی

[37]. «آن‌گاه فرجام کسانی که بدی کردند [بسی] بدتر بود، [چرا] که آیات خدا را تکذیب کردند و آن‌ها را به ریشخند می‌گرفتند.» (روم،10)

[38]. «انسان شک در معاد ندارد بلکه او می‏خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند . از این‏رو می‏پرسد قیامت کی خواهد بود.» (قیامة، 5ـ6)

[39]. «مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل.» (اعراف، 12)