گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
نظامی است، یعنی آزادی کشور از ارتش دشمن. مایه تأسف من است که بگویم این مفهوم از استقلال نیز اکنون موجود نیست، زیرا میبینیم دشمن هر ساعت که بخواهد، به هر منطقه از لبنان وارد میشود، آن هم به هر شکلی: در قالب افراد عادی، گشتیها، ارتش، ماشینآلات، هواپیما و کشتی. مقامات نیز اعتراف کردهاند که نمیتوانند با بالگرد از زمینهای جنوب تصویربرداری کنند، زیرا دشمن به آنان شلیک میکند.
به بسیاری از مسئولان که از جنوب بازدید میکنند، توصیه میشود که از همان راهی که آمدهاند، برگردند تا در راه به گشتیهای اسرائیلی برخورد نکنند که از آنان مدارک شناسایی میخواهند و نام آنان را میپرسند. خاک لبنان جولانگاه ارتش دشمن است و در آن، جایی برای مقامات بلندپایه نیست. لبنان عملاً اشغال شده است و مقامات نمیتوانند تصویربرداری هوایی کنند یا از آن بازدید کنند. دشمن از زمین و هوا و دریا وارد میشود و هرکه را میخواهد، میرباید.
توازن فرقهای مانعی است بر سر راه شکلگیری ارتشی که توانایی دفاع از لبنان و جنوب را داشته باشد. حتی داشتن اسلحه نیز در لبنان امری فرقهای شده است.»
امام افزود: «ما میگوییم ای مسئولان، اگر دفاع از جنوب به هر علت برای شما ناممکن است، به ما شهروندان اجازه دهید تا در قالب جبهه مقاومت دفاع کنیم و در برابر ارتش دشمن که وارد روستاهایمان میشوند، بایستیم و مهاجمان را بکشیم. در غیر این صورت، آزادسازی نظامی چه مفهومی دارد؟»
ایشان گفت: «درمورد استقلال به معنای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن هم باید بگویم که نظام فرقهای برای ما تعیین میکند که چه کسی را انتخاب کنیم و نظام فئودالیسم که قداست پیدا کرده است، برای ما تعیین میکند که سوءاستفاده و بهرهکشی را انتخاب کنیم.»
امام اعلام کرد: «برای ما از استقلال چه مانده است؟ جشن عید استقلال! اگر فرقهگرایی به سبب همخوانی آن با گروهگرایی قبل از استقلال لبنان و به سبب آنکه ابزاری برای آزاداندیشی و همزیستی باشد، برای لبنان انتخاب شد، امروز استقلال را خدشهدار کرده و مانعی بر سر راه آن شده است و از پیشرفت و توسعه جلوگیری میکند.
برای هموطنان شرافتمند، یک امید باقی مانده است. آنان را یک چیز تهدید میکند: اظهار اندوهی از سر بیدردی و بسنده کردن به تظاهر و اعتراض به مشکلات جنوب. این اندوه، اگر ادامه پیدا کند ولی همزیستی و عمل جدی در پی نداشته باشد، به زینت مجالسمان و به دکور عقل و جانمان تبدیل میشود. آیا آنچه را میشنوید، به چشم میبینید و آیا آنچه را میخوانید، حس میکنید؟ آیا میدانید اینکه انسان در شهر یا روستای خود به ناگاه در ساعت شش عصر خود را زیر آتش ببیند، یعنی چه؟ آنان نمیدانند چه موقع بمبی میآید و سقف خانههایشان را میشکافد و پسر یا دختر کوچکشان را در رختخواب میکشد. آنان هیچ پناهگاهی ندارند تا به آن پناه ببرند.»
