گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 200

و طعان دندش و یکی از سران آل جعفر و بسیاری از بزرگان دیگر. وقتی یکی از این بزرگان با همراهان خود به میدان رأس‌العین می‌رسید، از دور پیاده می‌شد و در میان رگبار گلوله جلو می‌آمد.

برخی از شعارهای مردم

در حالی که توده‌های مردم منتظر رسیدن امام صدر بودند - انتظاری که طولانی شده بود - مجری مراسم به حاضران خوشامد می‌گفت و شعارهایی سر می‌داد، از جمله: «نعم للإمام الثائر، لا للمنزلقین فی بؤر الخیانة»(17)؛ «نعم للصمود فی وجه الطغیان، لا للإستسلام و العمالة»(18) ؛ «نعم لوحدة الصف و الکلمة، لا للحدود و المذهبیات»(19)؛ «نعم للنضال، لا للإقطاع السیاسی و الإقلیمیة»(20)؛ «لاتنظروا الدموع فی مآتینا، انتظروا السلاح بین أسناننا و أیدینا.»(21)

فضا آکنده از هیجان

فردی می‌آید و می‌گوید امام صدر تأخیر خواهد داشت، زیرا اهالی شهرک‌ها که در زحله منتظر او بوده‌اند، او را مجبور کرده‌اند که از شهرک‌هایشان دیدن کند. بدین‌ترتیب، امام از برخی روستاهای غرب و شمال شرقی بقاع دیدن کرد.

ساعت یازده‌ونیم ناگهان فضا از هیجان آکنده شد و شلیک‌های بی‌وقفه و فراوان تا ساعت دوازده ادامه یافت. هرکسی که اسلحه داشت، از خوشحالی شلیک می‌کرد: امام صدر به نزدیکی بعلبک رسیده است.

ماشین امام صدر از راه رسید و مردم گمان کردند اوست که رسیده است، ولی وقتی دیدند که او داخل ماشین نیست، غافل‌گیر شدند. صدای شلیک گلوله از دور بلند شد. معلوم شد که امام صدر فاصله ورودی شهر تا محل اجتماع در میدان رأس‌العین را پیاده می‌آید. امام مسافت پانصد متری را در یک ساعت پیمود و سرانجام، به ابتدای پارک رأس‌العین رسید. شلیک گلوله شدیدتر شد. افرادی بسیاری روی زمین دراز کشیدند، چون پوکه‌های گلوله بر روی سرها پرتاب می‌شد. فضا را دود و بوی باروت پرکرده بود.

نمایندگان و رؤسای منطقه تلاش کردند تا خود را به امام برسانند و از او استقبال کنند، ولی مردمی که مجموعه‌ای واحد بودند، مانع شدند.

از دور عمامه‌ای سیاه که بالاتر از دیگر عمامه‌هاست و دستی که برای مردم تکان می‌خورد، پدیدار می‌شود. موج گلوله شدیدتر می‌شود و تا پانزده دقیقه همچنان ادامه می‌یابد.

امام صدر پس از تلاش بسیار توانست وارد استراحتگاه شود. او با حاضران دست داد و سپس، کفش‌هایش را درآورد و پابرهنه جلو رفت. پاهایش از راه رفتن متورم شده بود. محل استراحتگاه در معرض هجوم و تحت فشار شدیدی بود و هرکس آنجا بود، تلاش می‌کرد وارد شود و با امام دست بدهد.

امام فاصله استراحتگاه تا تریبون را با دشواری بسیار طی کرد و حتی عبای او اندکی پاره شد. همه میخواستند به عبای او دست بکشند و او را در آغوش بگیرند.

امام روی پله تریبون نشست و شیخ محمد


17.«آری به امام انقلاب، نه به لغزندگان در ورطه خیانت.»

18.«آری به ایستادگی در برابر ظلم و ستم، نه به سازشکاری و مزدبگیری.»

19.«آری به یک‌پارچگی صفوف و اتحاد کلمه، نه به مرزبندی و مذهب‌گرایی.»

20.«آری به مبارزه، نه به فئودالیسم سیاسی و منطقه‌گرایی.»

21.«منتظر نباشید که ما را گریان ببینید، بلکه ما را تا دندان مسلح خواهید دید.»