گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
نژادپرستی در امریکا. حتی اگر فرضکنیم که قانون ایالات متحده تفاوتی میان سفید و سیاه ننهاده است، گرچه در برخی ایالتها تفاوتی گذاشته است، اما این استدلال کافی است که ملت امریکا تفاوت مینهد. معنا و مضمون تفاوت میان سفید و سیاه چیست؟ به رسمیت شناخته نشدن انسانیت انسان. چرا؟ زیرا اگر انسان محترم بود، نباید تفاوتی میان سفید و سیاه وجود میداشت. اگر انسان سفیدپوست را ارج نهادیم، یعنی نژاد را ارج نهادهایم و نه کلیت انسان را، وگرنه اگر انسان را در جایگاه مجموعه انسانها و مجموعه بشریت ارج نهادیم و گرامی داشتیم، لازمهاش این است که فرقی میان سفید و سیاه قائل نشویم. مشکل تبعیض نژادی در ایالات متحده آشکار و شناختهشده است.
نوع رفتار ایالات متحده با کشورهای در حال رشد و یا ضعیف و یا مستعمرهها و کشورهای آسیایی و افریقایی، بهطور کامل در ویتنام منعکس شده است؛ در رفتار با ما در خاورمیانه و در موضعش در قبال اسرائیل منعکس شده است؛ و نیز در مواضعش در قبال افریقا و امریکای لاتین. چه فرقی میان امریکایی است که محترم است با ویتنامی یا افریقایی و امریکای لاتینی یا عربی که حرمتش در هم شکسته میشود؟ روشن است که این احترام و تکریم نژاد است. این رفتار درست همانند رفتار برخی قبایل عرب پیش از اسلام و در ایام جاهلیت است. قبایلی که گفته میشود دستودلباز و مهماننواز بودهاند. حقیقت این است که کرم و بخشش برخی قبایل از روی خودخواهی بوده و حقیقتاً، کرم و بخشش نبوده است. به دلیل اینکه مهمان در خانه این عرب محترم و گرامی بود، ولی وقتی که از خانهاش بیرون میرفت، همان میزبانی که از او در خانهاش پذیرایی کرده بود، امکان داشت او را بکشد و یا اموالش را بدزدد. بنابراین، میزبان محترم است و نه مهمان و آن میزبان، در حقیقت، احترام خانه خود را مراعات میکرد و نه آن مهمان را، زیرا وی معتقد بود، زمانی که انسانی وارد خانهاش شده است، مهمان اوست و شایسته احترام. چنین چیزی اساساً به معنای احترام به انسان نیست.
موضع ایالات متحده در برابر اموال و شرکتها و بهرهکشی از کارگران شناختهشده است. آیا هر امریکایی احساس میکند که به تناسب علم و تواناییاش شخصیت انسانی عالیای دارد یا خیر؟ میدانیم که ما شاهد موضعیکاملاً متضاد با این ادعا هستیم. علم و فناوری ایشان به ماه رسیده و تشکیلات و نظم دقیق آنان به جایی رسیده که شرکتی 15 میلیون کارگر را مثل ساعت و با دقت و نظم شگفتانگیز اداره میکند، که چنین چیزی از دستاوردهای تمدن جدید است. ولی آیا انسانیت نیز به همین اندازه پیشرفت کرده است؟ من شک دارم که پاسخ این پرسش مثبت باشد. اجمالاً، میتوان گفت که تمدن مادی جدید اساساً نتوانسته است انسان را خوشبخت کند و از دردهای بشریت بکاهد و مشکلاتش را حل کند. در وجود انسان متمدن جدید، احساسات انسانیای وجود دارد که اگر میخواهیم آنها را بشناسیم، باید در یکیک این اوصاف درنگ کنیم.
آیا انسان متمدن با مشاهده درد دیگران دردمند میشود؟ آیا آن احساسی که ما در شرق داریم، انسان متمدن هم دارد؟ آیا او هم مایل است بیمزد و اجر به دیگران خدمت کند؟ آیا وجدان انسان غربی در برابر ظلم به انسانها در مناطق مختلف جهان متأثر میشود؟ من شک دارم. با همین معیار من در
