گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
مبالغه به نظر برسد، چراکه عملاً هر چیزی شدنی نیست. اما احساس جوان به اینکه هر کاری شدنی است، سرمایه عظیمی در مسیر تحرک و تلاش است. جوان در برابر خود هیچ چیزی را محال نمیشمارد و این نیز فرصتی است.
اما از حیث روانی، صفای نفس و قوای دِماغی جوان طراوت بیشتری دارد، که به سرعت حافظه و سرعت اراده و سرعت فراگیری و سرعت یادآوری میانجامد. به این ترتیب، درمییابیم که جوان از نیروی جسمی و روحی و مادی بهرهای دارد که دیگران ندارند. ازهاینهروست که کتابهای دینی از جوانی با تعبیر وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُه[16] یاد میکنند. یعنی وقتی که میخواهند بگویند کسی به سن جوانی رسید، میگویند او همه نیروهای خود را به دست آورد. بنابراین، جوان در منطق طبیعی کسی است که در عمر خود صاحب بیشترین نیروی روانی و روحی و جسمی و مادی است. ازهاینهرو، به میزانی که جوان نیروی بیشتری داشته باشد، مسئولیتهایش بیشتر و انتظار و امیدی که از او میرود، بیشتر است.
اما در عمل، در مقام روحانی باید بگویم که بیشتر پیامبران و بلکه تمام آنان در سنین جوانی پیامبر شدند. ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و بیشتر دیگر پیامبران در سن جوانی به پیامبری رسیدند. شک نیست که در منطق دین، مقام نبوت بالاترین مقام است و زمانی که انسان شایسته مقام پیامبری شود، شایسته همه مقامات است. بنابراین، انسان جوان در حقیقت محور امید زمین و آسمان است و در منطق ماده و منطق روح، مسئول آینده است. این گوشهای از تفسیر مفهوم جوان و جوانی بود.
اما دانشجو، کسی است که تحصیل میکند و در فضای دانش زیست میکند و بیش از آنکه در فضای واقعیت زندگی کند، در فضای دانش زندگی میکند و چنانکه میدانیم جوانان میان واقعیت و حقیقت تفاوت قائلاند. طبعاً، در اثر این همزیستی با علم و نه با واقعیت، دانشجویان بیشتر به آرمانگرایی و اخلاص نزدیک میشوند، زیرا به اصطلاح دینی زندگی واقعی، سرشار از تاریکیهاست؛ سرشار از امور ناهمخوان با علم و سرشار از ظلم فردی و اجتماعی و تزویر و حقیقتپوشی است. درحالیکه دانشجو ساعتها با کتاب و استاد و آرا و نظریات و بررسیها و مباحثات سروکار دارد و میتوان گفت که بیشتر ساعتهای بیداریاش را با علم میگذراند.
اما علم چیست؟ پرتویی برای کشف حقیقت است. جوان بیش از آنکه در فضای واقعیت خارجی زیست کند، با حقیقت مجرد و محض زیست میکند و این امر بر آرمانگرایی و اخلاص او میافزاید. حتی اگر طبقه منحرفی از جوانان را دیدیم، اغلب در اخلاص آنان شک نخواهیم کرد و خواهیم دید که آنان این مسیر را از روی رغبت صادقانه به کشف حقیقت و تلاش مثبت و سازنده انتخاب کردهاند، زیرا منافع دانشجویان در پیمودن این خطوط کمتر از دیگران است. آنان تعهدات و ارتباطات چندانی با جامعه ندارند، چنانکه در تفسیر مفهوم جوان گفتم.
بنابراین، جوان در مقام جوان، عنصری است صاحب نیروهای شگرف و در مقام دانشجو، عنصری است که بیش از آنکه با واقعیت خارجی ارتباط داشته باشد، با علم و حقیقت سروکار دارد. دوم آنکه دانشجو در فضای علم جدید و متجدد زیست میکند که این هم نکتهای اساسی است. حتی علما و هنرمندان و ادبا و خبرگان خارج از دانشگاه نیز در فضای علم سالهای گذشته زندگی میکنند،
[16]ه«زمانی که به قدرت رسید.» (یوسف، 22) و (قصص، 28)
