گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 345

دارد، لذا عزیزان بیشتر توجه کنند.
رفتار و سیره پیامبر(ص) و ائمه معصوم(ع) برای ما الگو و سرمشق است و جواب سؤال‌های پیچیده و مشکلمان را در آن جست‌وجو می‌کنیم. بنابراین، روایاتی از این بزرگان نقل می‌کنیم تا سیره آنان درباره کار و تلاش و دعا و اینکه آیا به دعا اکتفا می‌کردند یا خیر، برای ما روشن شود.
برای نمونه، روزی امیرالمؤمنین علی(ع) پیرزنی را دید که کنار شتر زخمی و بر زمین افتاده خود نشسته و مدام با گریه و زاری از خدا شفای شترش را می‌خواهد. امام(ع) به پیرزن فرمود: ای بنده خدا، خوب است مقداری قطران هم به دعای خود اضافه کنی. یعنی امام(ع) به او می‌گوید: برای درمان شترت فقط به دعا و توسل اکتفا نکن و از قطران استفاده کن. سابقاً با قطران بیماری‌های شتر را درمان می‌کردند. از این روایت می‌فهمیم که امام(ع) از اکتفا کردن به دعا نهی می‌کند. بنابراین، اما�� می‌گوید دعا بکن اما قطران نیز استفاده کن.
سیره پیامبر(ص) هم همین‌طور بود. یعنی پس از انجام دادن همه مقدمات و فراهم کردن اسباب عادی و طبیعی، به دعا و توسل روی می‌آورد. مثلاً در هنگام جنگ، سپاه را منظم و سامان‌دهی می‌کرد و مواضع استراتژیکی اتخاذ می‌کرد و روحیه سربازان را بالا می‌برد و در مقام فرمانده، تاکتیک جنگی خود را به نحو احسن اجرا می‌کرد. پس از آن، دست به دعا برمی‌داشت و از خدا یاری می‌خواست. هیچ وقت قبل از رسیدگی به امور سپاه و سر و سامان دادن به آن، مشغول دعا نمی‌شد. در هر جنگی که نسبت به دستورها و تدابیر حضرت(ص) کوتاهی می‌شد، مسلمانان شکست می‌خوردند. علت شکست مسلمانان در جنگ احد چه بود؟ تنگه مهمی وجود داشت که پیامبر(ص) گروهی را مأمور پاسداری از آن کرد و به آنان فرمود: از این منطقه نگهبانی کنید، حتی اگر در جنگ پیروز شدیم و دشمن را تا مکه عقب راندیم، نه گول غنایم را بخورید و نه مکانتان را تغییر دهید، و اگر تا مدینه هم عقب‌نشینی کردیم، باز هم مکانتان را تغییر ندهید. در ابتدا مسلمانان پیروز شدند و تا مشغول جمع‌آوری غنایم شدند، حرص و طمع، فرموده پیامبر(ص) را از یاد آنان برد و مکان خود را ترک کردند و مشغول جمع آوری غنایم شدند. در این هنگام گروهی از لشکر کفر به فرماندهی خالد بن ولید، که در آن وقت کافر بود، آمدند و سپاه اسلام را به محاصره درآوردند. نتیجه‌اش این شد که مسلمانان شکست خوردند و پیامبر(ص) مجروح شد و ده‌ها نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند. حال اگر دعا به‌تنهایی می‌توانست عامل پیروزی باشد، چه لزومی داشت که پیامبر(ص) از ابزار و امکانات مادی استفاده کند و چنین تدابیر همه‌جانبه‌ای بیندیشد؟
در جنگ حنین و احزاب هم روش حضرت(ص) این‌گونه بود. در جنگ احزاب وقتی خبردار شد که لشکر مشرکان با قبایل همسایه خود هم‌پیمان شده است و به‌زودی با سپاه عظیمی جنگ بزرگی بر ضد مسلمانان به راه خواهد انداخت، همان جنگ احزاب، خندقی کند و از پشت آن به دفاع پرداخت. اگر دعا در غلبه بر دشمن و برچیده شدن معضل کفر و طغیان کافی بود، چرا به کندن خندق روی ‌آورد؟ آیا کسی نزدیک‌تر از پیامبر(ص) به خدا وجود دارد؟ آیا دعایی مستجاب‌تر از دعای او هست؟ آیا هیچ قلب و روحی همانند قلب و روح او با خدا هماهنگ است؟ با این همه، تدابیر نظامی اندیشیدن و خندق کندن چه معنایی دارد؟ چرا خود را آماده دفاع می‌کند و از ابزار جنگی استفاده می‌کند؟