گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 154

در دل مردم ایجاد ترس و وحشت کند، ولی دیری نمی‏پاید که به نابودی آن حکومت می‏انجامد. یکی از پژوهشگران، سخنان امام را در روزی که ایشان به خلافت مسلمانان انتخاب شد، با وصیت‏های ایشان در روز شهادت در بستر مرگ، مقایسه کرده و نکته شگف��‏انگیزی کشف کرده است. او دریافته که وصیت‏های امام در روز شهادت با خطبه ایشان در روز آغاز خلافت و فرمانروایی کاملاً مطابقت و همخوانی دارد. از این نکته درمی‏یابیم که این مرد، منصب حکومت را ابزاری برای خدمت و ادای وظیفه می‏دانسته است و از این رو، روز خلافت و روز شهادت برای او یکسان است. امام در روز شهادت خدا را برای موفقیت در ایفای وظیفه شکر می‏کند و روزی که به خلافت می‌رسد، از خدا می‌خواهد تا او را در ادای وظیفه یاری کند و می‌فرماید اگر نبود که با پذیرفتن خلافت بتوانم حقی را به پا دارم یا باطلی را به زیر کشم، همانا افسار شتر خلافت را بر روی کوهان آن می‏انداختم و آن را وامی‏گذاشتم.[227]
در سفارش‏هایی که به فرمانداران خود می‌کند، آنان را از دوری کردن و پنهان شدن از مردم بازمی‏دارد و می‏فرماید: «اَلاِحْتِجَابُ مِنْهُمْ یقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَیصْغُرُ عِنْدَهُمُ اَلْکَبِیرُ وَیعْظُمُ اَلصَّغِیرُ وَیقْبُحُ اَلْحَسَنُ وَیحْسُنُ اَلْقَبِیحُ وَیشَابُ اَلْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَإِنَّمَا اَلْوَالِی بَشَرٌ لاَ یعْرِفُ مَا تَوَارَی عَنْهُ اَلنَّاسُ بِهِ مِنَ اَلْأُمُورِ.»[228] (و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز دارد. پس کار بزرگ نزد آنان کوچک به شمار آید و کار ��وچک بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا، و باطل به لباس حق درآید. و همانا والی انسان است و آنچه مردم از او پوشیده دارند، نداند.)
امام، با این جمله‌ها، خطرهای پنهان شدن از چشم مردم را گوشزد می‏کند. این بیماری خطرناک و فراگیری در میان حاکمان و مردم عادی است. حاکم خود را از مردم پنهان می‏کند و می‏بیند با پنهان ماندن حکمرانی او آسان‌تر می‌شود. ولی پیامدهای این پنهان شدن چیست؟ امام این پیامدها را به‌طور روشن توضیح داده‏اند. هنگامی که حاکم از مردم پنهان می‏شود، حقایق و واقعیت‏ها از چشم او پنهان می‏ماند و مردم احساس می‏کنند فردی که خود را از آنان مخفی کرده است، با آنان تفاوت دارد، زیرا این حالت نوعی هیبت و هراس در آنان پدید می‏آورد. وقتی حاکم از امور کشور آگاه نباشد، چاپلوسان نزد او راه می‏ِیابند و به ستایش او می‏پردازند و می‏گویند: حکومت تو صالح و کارآمد است و مردم در آسایش به سر می‌برند و مشکلی ندارند. اما خیرخواهان سختی‌هایی را که بر ملت می‌گذرد، برای حاکم بازگو می‌کنند. وجود چاپلوسان و اطمینان دادن آنان به حاکم و همچنین دور بودن حاکم از مردم سبب می‏شود که او سخن خیرخواهان و خردمندان را به‌سختی بپذیرد و به دروغ‏های چاپلوسان تمایل نشان دهد و آنان را به خود نزدیک کند و خیرخواهان دلسوز را از خود دور کند، زیرا آنان از او انتقاد می‏کنند و او انتقاد را برنمی‏تابد. ستایش و چرب‏زبانی فراوان، حاکم را به این خیال می‏اندازد که او واقعاً فرستاده‏ای از جانب خدا و صاحب رسالت و عنصری متمایز از دیگران است که برای نجات ملت آمده است. وقتی این غرور در او پدید آمد، دیگر به هیچ وجه انتقاد را نمی‏پذیرد. چنین حاکمی امور را به دوستانش می‏سپارد، زیرا معیار حق و باطل برای او میزان محبت ورزیدن انسان‏ها به اوست، نه شایستگی و

[227]. ر. ک: شریف الرضی، محمد بن حسین، پیشین، ص 5، خطبه 3.
[228]. پیشین، ص 441، نامه 53.