گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
156
حُرّاً.»[236] (بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.) سپس مفهوم آزادی را تفسیر کرده است. دوست دارم این جمله را توضیح دهم تا در پرتو ژرفنگری، به میزان والایی و ارزش این سخنان پی ببرید. معروف است که میگویند: مرز آزادی، آزادی دیگران است. انسان آزاد است هرگونه که بخواهد رفتار کند، ولی حد و مرز این آزادی او به آزادی دیگران محدود میشود. جایی که آزادی به تجاوز به حقوق دیگران بینجامد، دیگر آزادی وجود ندارد. این تفسیری رایج از آزادی است که تا امروز نیز از آن پیروی میکنند و آن را مبنای همه قوانین مدنی در جهان میدانند.
ولی به ذوق و سلیقه امام در تفسیر آزادی بنگرید؛ میفرماید: «مَن تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً.»[237] (هر که شهوتها و خواستههای نفسانی را ترک کند، آزاده است.) منظور امام این است که آزادی هیچ حد و مرزی ندارد. آزادی چیست؟ آزادی تنها رها شدن از سیطره دیگران نیست، بلکه همچنین رها شدن از نفسی است که به بدی فرمان میدهد. همانگونه که وقتی من از سیطره استعمارگر یا استثمارگر اقتصادی یا سلطه اشغالگر یا ستمگر رها میشوم، آزادم، به همین ترتیب، وقتی از شهوتها و هوسهایم رها میشوم نیز آزادم. وقتی در این مفهوم دقت کنیم، درمییابیم که میتوان گفت: آزادی حد و مرزی ندارد، به این شرط که انسان از همه��چیز آزاد باشد، نه فقط از دیگران. چرا؟ زیرا آن آزادی که تجاوز به آزادی دیگران را به دنبال داشته باشد، آزادی نیست، بلکه نوعی تجاوز و ستمگری است، و تجاوز به دیگران نوعی پیروزی از هوای نفس و خودپرستی است. اگر از سلطه دیگران و از هوای نفس آزاد باشیم. در این صورت، هیچگاه آزادی ما با آزادی دیگران تعارض پیدا نمیکند.
درمورد کار و کارگر کافی است به این سخن امام توجه کنیم که میفرماید عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین آنها کار کردن است. یعنی به کار، رنگ عبادت و قداست میدهد که چند شب پیش، بهتفصیل، در اینباره صحبت کردم.
از زیباترین سخنان امام درباره حاکمان و غیرحاکمان، احترام به افکار عمومی است. محترم شمردن افکار عمومی یکی از اندیشههای نویی است که زاییده دموکراسی جدید است، ولی میّبینیم امام، در سخنان خود، به این حقیقت اذعان کرده و فرموده است نیکوکاران، با نام نیکی که خداوند از آنان بر زبان بندگانش جاری میسازد، شناخته میشوند.[238] در جای دیگر فرمودهاند: «قُلوبُ الرَّعیَّةَ خَزائِنُ راعیها فَما أَودَعَ مِن عدل أَو جَور وَجَدَهُ.»[239] (دلهای توده مردم، گنجینههای حاکمان ایشان است. پس آنچه از عدالت یا ستم در آنها قرار دهند، باز خواهند یافت.) در حدیث دیگری فرمودهاند: «اِتَّقُوا ظُنونَ المؤمنینَ فِإِنَّ اللهَ تَعالی جَعَلَ الحقَّ عَلی أَلسِنَتِهِم»[240] (از گمانهای مردم با ایمان بپرهیزید که خداوند حق را بر زبان آنان جاری ساخته است.)
در واقع اگر بخواهیم درباره حکومت امـام و شایستگی ایشـان برای ولایت بحث کنیم، باید به نامه ایشان به مالکاشتر - هنگامی که او را به فرمانداری مصر گماشت - مراجعه کنیم. امام در
[236]. پیشین، ص 401، نامه 31.
[237]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1363، ص 89.
[238]. ر. ک: شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 427، نامه 53.
[239]. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، قم، دار الکتب الاسلامی، 1410ق، ص 505.
[240]. شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 529، حکمت 309.
