گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 13

نکته دوم: پس از آنکه گفتیم غیب‏باوری از ارکان اسلام است، باید اعتراف کنیم که این باور از مسیر اصلی خود منحرف شده است. من معتقدم آنچه جوانان را ناراحت کرده و بر آن داشته است تا به من و دیگران پیشنهاد دهند که دیگر غیب‏باوری بس است و می‏خواهیم زندگی کنیم، همین برداشت نادرست از مفهوم غیب‏باوری است. آنچه ما را می‏آزارد، غیب‏باوری نیست، بلکه نگرش تجریدی و انتزاعی ماست. اسلام قایل به غیب و شهود است و هر دو را در کنار یکدیگر می‏پذیرد. غیب در مقابل شهود است. ولی مسلمانان دچار انحراف شدند و غیب‏باوری صرف و به‌دور از زندگی را در پیش گرفتند. من در اینجا تصویری از اینکه اسلام چگونه بود و ما چگونه شده‏ایم، ارائه می‏کنم. غیب‏باوری، به مفهوم درست آن، نه بیم‏آور است و نه آزاردهنده. نمونه‏هایی از اصول تا فروع در اینجا مطرح می‏کنیم.
اول. وقتی پیامبر مردم را به اسلام فراخواند، نخستین سخنی که در دعوت عمومی خود گفت، این بود که: من بی‏پرده شما را بیم می‏دهم. سپس گفت: کسی را نمی‏شناسم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‏ام، برای امت خود آورده باشد؛ من برای شما خیر و سعادت دنیا و آخرت را آورده‏ام. روی این نکته، کمی درنگ می‏کنم. دعوت اسلام دعوت به سعادت دنیا، ‌یعنی آنچه می‏بینیم و لمس می‏کنیم‌، و سعادت آخرت، ‌یعنی آنچه نمی‏بینیم است. موضوع دوم چیست؟ درباره آن نیز بحث خواهیم کرد. موضوع این است که این مسئله نسبی است، یعنی هر شهودی، در ورای خود، درجه و مرتبه‏ای از غیب دارد. ولی اکنون می‏خواهم بر این نکته تأکید کنم که اساس دعوت اسلام، دعوت به دنیا و آخرت است. از این رو، هرگز در قرآن کریم نمی‏بینیم که تنها بر دنیا تأکید شده باشد؛ برعکس تورات، که بنابر بررسی یکی از پژوهشگران، از آغاز تا پایانِ آن نامی از آخرت وجود ندارد، به جز در دو مورد، آن هم به‌طور کنایه و اشاره. ولی در قرآن کریم هرجا کلمه دنیا آمده، در کنار آن کلمه آخرت نیز آمده است. «برای شما خیر و سعادت دنیا و آخرت را آورده‏ام.» در قرآن کریم در چندین مورد عبارت « ﴿ مَن عَمِلََ صالِحاً » آمده است، ازجمله در « ﴿ مَن عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَر أَو أُنثَی وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ مَا کَانُوا یَعمَلُونَ .»[13] یعنی همواره در دعوت اسلام، در نتایج و اهداف آن دعوت به دنیا و آخ��ت [هر دو] مورد نظر است.
اساس دعوت اسلام همین است، یعنی دعوت به غیب و شهود در کنار هم. غیب در کنار شهود است و دنیا در کنار آخرت. این اصل دعوت است و در مرحله بعد، باید این دعوت به اجرا درآید. در مرحله اجرا نیز همین‌گونه است. در طول اسلام به هر تلاش و اقدامی رنگ غیبی داده شده است، مثلاً در تشویق به جهاد؛ جهاد یک عنوان است؛ یا مثلاً شهادت، اینکه [گفته می‌شود] فلانی شهید شد. شهید یعنی چه؟ معنای آن بسیار غیب‏گرایانه است. غیب و شهود همراه و در کنار یکدیگرند. شهید یعنی کسی که خداوند را مشاهده کرده است. رحمت الهی و بهشت را مشاهده کرده است. اسلام کسی را که در جنگ کشته می‏شود، «میت» نخوانده و به جای آن کلمه «شهید» را به کار برده است، از این لحاظ که او زنده است. به کدامین زندگی؟ مسلماً زندگی غیبی. قرآن تأکید می‏کند: « ﴿ وَلاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی

[13]. «هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد زندگی خوش و پاکیزه‌ای بدو خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.» (نحل، 97)
صفحه14 از487