گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 9

﴿ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یَدخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أفواجاً * فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّک وَ استَغفِرهُ إنَّهُ کانَ تَوّاباً .»[21]

قرآن بر رسول و برای امت در 23 سال نازل شد، یعنی در مدت رسالتِ رسول. قرآن از نخستین روز رسالت نازل و به‌تدریج کامل شد. تا اینکه پایان یافت و بدین‌صورت، در اختیار ما قرار گرفت. بنابراین، اگر قرآن به‌تدریج نازل شده است، معنای این سخن خدا که : « ﴿ إنّا أنزَلناهُ فِی لَیلَـةِ القَدرِ »[22] چیست؟ چرا قرآن می‌گوید ما آن را در شب قدر نازل کردیم، با آنکه ما می‌دانیم که قرآن در طی سالیانِ دراز نازل شده و به یک‌باره در شب قدر نازل نشده است. این مسئله محل بحث مفسران است. برخی از ایشان می‌گویند که آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده و برخی دیگر مباحث دیگری مطرح می‌کنند. من خلاصه بررسی‌های خود را بدون وارد شدن به جزئیات و نقل تفاسیر برای شما بیان می‌کنم.

قرآن بر حسب ظاهر آیات دو بار نازل شده؛ بار اول یک‌باره و مرتبه دوم به‌تدریج در 23 سال. قرآن نزولِ اول را «إنزال» می‌نامد : « ﴿ إنّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَـةِ القَدرِ .» إنزال یعنی نزول یکباره. اما نزول به معنای دوم نزول تدریجی است که در 23 سال صورت پذیرفت و قرآن آن را «تنزیل» می‌نامد : «نَزَّلنا». تنزیل یعنی نزول تدریجی قرآن و إنزال همان‌طور که گفتیم نزول یک‌باره قرآن است. این سخن را چرا و بر چه اساسی می‌گوییم؟

می‌دانیم که میان «إنزال» و «تنزیل» در زبان عربی تفاوت وجود دارد. یکی از استادان بزرگ ما، علامه طباطبایی (حفظه‌اللّه)، در تفسیر المیزان از این مسئله پرده برداشته و تفاوت میان «إنزال» و «تنزیل» را بیان کرده و برای اثبات آن به برخی مسائل استناد کرده است.

در پاره‌ای از روایات آمده است که قرآن در شب قدر به « ﴿ بیت‌المعمور » نازل شده است؛ به آسمان دنیا نازل شده؛ به جایی نازل شده است. عبارتِ روایت مبهم است. اما نزول تدریجی برای مردم صورت می‌گرفت و برای مردم توضیح داده می‌شد. چگونه این دو مرحله از نزول قرآن را شناختیم؟ می‌دانیم که پیامبر(ص) در پاره‌ای از وقایع آیات را می‌دانست، اما مأمور به بیان و القای آن به مردم نبود. مثلاً قرآن کریم اشاره می‌کند : « ﴿ وَ لا تَعجَل بِالقُرآنِ مِن قَبلِ أَن یُقضی إلَیکَ وَحیُهُ »[23] و «إِنَّ عَلَینا جَمعَهُ وَ قُرآنَهُ فَإذا قَرَأناهُ فَاتَّبِع قُرآنَهُ ثُمَّ إنَّ عَلَینا بَیانَهُ.»[24] این آیات روشن می‌سازد که پیامبر این آیات را می‌دانسته، اما خداوند او را از تعجیل بازداشته و از تعبیر و تبیین آیات، پیش از آنکه به او امر شود، نهی کرده است. گویی قرآن در سینه پیامبر و در قلب و عقل ایشان بوده است، اما پیامبر مکلف به بیان و القا نبوده است، مگر به حسب دستور، چراکه پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید. بنابراین، از این آیه و آیات معروف دیگر به‌روشنی مشخص می‌شود که پیامبر پیش از دستور به تبلیغ، آیات قرآن و یا محکمات آیات قرآن را می‌دانسته است. بدین‌ترتیب، در برخی موارد وقتی از پیامبر کریم(ص) سؤال می‌شد، به انتظار وحی می‌ماندند و مکلف به پاسخ گفتن به سؤال نبودند، هرچند که جواب آن را می‌دانستند. این مسئله در

[21]. «چون یاری خدا و پیروزی فراز آید، و مردم را ببینی که فوج‌فوج به دین خدا درمی‌آیند، پس به ستایش پرودگارت تسبیح‌گوی و از او آمرزش بخواه، که او توبه‌پذیر است.» (نصر. 3-1)

[22]. «ما در شب قدرش نازل کردیم.» (قدر، 1)

[23]. «و پیش از آنکه وحی به پایان رسد در خواندن قرآن شتاب مکن.» (طه، 114)

[24]. «که گرد آوردن و خواندنش به عهده ماست. چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروی کن. سپس بیان آن بر عهده ماست.» (قیامت، 17-19)

صفحه9 از396