گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
یکی دیگری را تقویت میکند و تقویت یکی، دیگری را تضعیف. به همین سبب نزد اهل تصوف امتناع از آنچه انسان به لحاظ جسمانی به آن میل داشته باشد، باعث کمال روحانی میشود و ممارست آنچه مایه عذاب جسم انسان است، به تقویت روح منجر خواهد شد. اما منطق اسلام با منطق اهل تصوف متفاوت است. اسلام، چنانکه بارها گفته شده است، تفاوتی میان روح و جسم قائل نیست. نظر اسلام این است که خطر برای انسان آنجاست که اگر در خواستههایش ممارست کند، در آنها ذوب میشود. ممکن است در خواستههایش که از حاجات جسمانیاش سرچشمه گرفته است، ذوب شود و این مسئله در حقیقت، طغیان بُعد زمینی یا طغیان جسم یا طغیان مادیات یا به تعبیر قرآنی، طغیان خدایانی غیر از خداوند بر انسان است. در نتیجه، معنای اینکه انسان هرچه را تمایل دارد، انجام دهد، این است که بُعد آسمانی او سقوط کند و صرفاً زمینی باشد.
نظام حلال و حرام این است که در هرچیزی حلال و حرام هست. بدینمعنا که انسان برای کارهایی که قصد انجام دادنشان را دارد، نباید فقط به میل یا بیمیلی خویش توجه کند. برای انسان ملتزم میل به انجام دادن کاری نمیتواند تنها عامل ممارست آن باشد، بلکه باید در آن عمل، در کنار میل، به رضایت خداوند نیز توجه کند. اگر انسان بداند که خداوند از آن عمل راضی است، آن را انجام دهد و در غیر این صورت، خیر. یعنی انسان با پذیرفتن زمینی بودن خویش، به بُعد آسمانیاش نیز توجه داشته باشد. و بداند که جسمانی بودن و زمینی بودنش را از دست نداده است و قصد تضعیف بُعد زمینی و جسمش را نیز ندارد؛ جسمی که مهبط وحی و بُعد آسمانی اوست. چنین انسانی به امیالش توجه میکند، اما نه صرفاً امیالش، بلکه میلی که خداوند متعال از آن راضی باشد. چنین است که میتواند از بُعد جسمانی خویش محافظت کند؛ اما در برابر آن تسلیم و در آن ذوب نشود و منکر آسمانی بودن خود نشود و بدینگونه، اعتدال و توازن را میان روح و جسم حفظ کند.
مفهوم حلال و حرام اصلی کلی است. طبیعی است که هر حکمی که خداوند صادر کند، به این علت که از جانب عقل و عاقل بلکه از جانب خدای عاقلان صادر شده است، حتماً در ورای آن مصلحت یا مفسدهای است و اگر چیزی حرام باشد، حتماً در آن مفسدهای است. خضوع در برابر محرمات الهی و اجتناب از آنها با توجه به اینکه این اجتناب منجر به اجتناب از مفاسد و نجات یافتن از ضررهاست، انسان را در جسمش و نفسش و در بُعد زمینی و آسمانیاش به صورتی هماهنگ و همهجانبه کامل میکند. جسم او رشد میکند و نفس و روحش نیز رشد میکنند؛ بدون هیچگونه تحلیل رفتن و طغیانی.
کسی که برای هرچیز فلسفه میچیند و مثلاً اگر به او بگویی شراب حرام است، میگوید : من نمیدانم حرام چیست، اما میدانم که شراب ضرر دارد و به همین علت از آن کنارهگیری میکنم؛ چنین شخصی، بدون شک، از این بابت که از مفاسد آن بهدور بوده است، مانند کسی است که برای اطاعت فرمان خدا شراب نمینوشد. اما چنین شخصیتی که از شراب به علت منع کردن عقلش کناره میگیرد، از کمالی که نتیجه نظام حلال و حرام است، محروم میماند، زیرا او با ممارست آنچه به آن میل دارد و با پرهیز از آنچه عقلش منع میکند، هواها و امیال و تشخیص و ادراک و اعتقادات خویش را تقویت کرده است. او با ممارستهایش خود را از خداوند
