گام به گام با امام موسی صدر جلد 6

جلد: 6
صفحه: 134

این مسجد شود. حیات بزرگ مسجد آکنده از نمازگزاران و تحصن کنندگانی است که روی حصیر نشسته اند، شعارها فضا را پر کرده است و در رأس شعارها این آی? قرآن است: « وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا. » [42]

هرکس وارد مسجد می شود، کفش هایش را درمی آورد و در قفسه های باز می گذارد و پابرهنه و آهسته به جایی که می خواهد می رود. شخصیت های برجسته نیز از این رفتار پیروی می کنند و کفش خاصی برایشان آورده نمی شود؛ آن گونه که برای خانم جیهان سادات و نانسی کسینجر در مسجد اموی دمشق کفش آوردند.

مسئل? تلفن نیز مشکل ساز شده بود. گوشی تلفن از محل حضور امام دور بود و هرگاه یک شخصیت سیاسی یا یکی از دوستان امام با ایشان کار داشت، امام ناگزیر از محل تحصن خود بیرون می آمد و به سوی گوشی تلفن می رفت. در روز سوم مشکل حل شد و سیم بلندی به سیم تلفن وصل کردند، تا گوشی به محل حضور امام برسد. همین مسئله نشان? آن بود که تحصن، تصمیمی ناگهانی و ناشی از حوادث اخیر بود و به هیچ شکل برای آن زمینه سازی نشده بود.

با این حال، پرسش های بسیاری در ذهن وجود داشت. امام به من گفت: « در طول روز مشغول دیدار با مراجعه کنندگان هستم و از این رو، بهترین زمان برای صحبت کردن ساعت یازده شب است؛ نظرتان چیست؟ »

چه باید می گفتم؟! شب های بیروت، شب های انفجار و ایست های خیابانی و تک تیراندازانی است که در انتظار صید هستند، ولی لذت سخن گفتن با امام انقلابی، انسان را برای خطر کردن آماده و برای دست و پنجه نرم کردن با خطر تشویق می کند، حتی اگر خیابان هنگام بازگشت غرق در سکوت و وحشت باشد و هیچ انسان … زنده ای در آن نباشد. از این رو، پاسخ من این بود: « سرورم! هر اقدامی هرچند مخاطره آمیز در برابر فداکاری شما کوچک است. مگر می توانم نیایم؟ »

ولی شنبه شب امام احساس خستگی می کرد و دکتر ذروی به ایشان توصیه کرد که مانند ادیسون حداقل نیم ساعت بخوابد و دوباره بیدار شود. پس از نیم ساعت، توانستم خدمت ایشان برسم. دیدم پیراهنی سفید به تن دارد و به پشت دراز کشیده است. به من گفت: « چای بخوریم و بعد از آن اختیار با شماست؛ یا با انسانی خسته صحبت کنی و یا گفت وگو را برای شب آینده بگذاری و الان به تأمل و اندیشه بسنده کنیم. »

دکتر ذروی به من نگاه کرد. گویا به من می گفت: مراعات حال امام را بکن. شب بعد، در همان ساعت و در میان صدای انفجارهایی که در دل شب طنین انداز می شد، نزد امام رفتم. در خیابان افراد مسلحی را دیدم که با ماشین های مجهز به ضد هوایی در خیابان های ورود ممنوع تردد می کردند. امام آماد? گفت وگو بود و مثل همیشه ذهن روشنی داشت و برای درنگ کردن پکی به سیگار می زد و برای رفع تشنگی، آب محتوی کمی نمک یا فنجانی چای می نوشید… ? .

امام صدر جنگ با سلاح روزه و تحصن را از تاریخ اسلام اخذ نکرده بود، بلکه آن گونه که برمی آید، شیو? مهاتماگاندی را در پیش گرفته بود. گاندی برای توجه دادن اذهان به ستم های نمایند? انگلیس اعلام روزه داری کرد و چندین بار این روش را به کار برد که آخرین آن ها روزه داری در اعتراض


[42].?«و همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید.» (آل عمران ، 103)