گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
به اسکان دادن مردم میرسد، برای آنکه ما را به سبب این اقدام مجازات کنند، از دادن آب و برق و دیگر ضرورتهای زندگی به آنان امتناع میکنند.
سختترین بخش این وضعیت، یعنی وضعیت مهاجران و کارگران و سکونت در خانههای نامناسب، این است که از این محلهها صدها کودک آواره به خیابانهای بیروت سرازیر میشوند و با وجود هوش فطریای که دارند، زمینهساز بروز جرایم گوناگون میشوند. در سال 1968 میلادی عده این کودکان به 1100 نفر رسید. (امروز در روزنامه خواندید که سه نفر از آنان که سن یک نفرشان 15 است، باند سرقت تشکیل دادهاند.)
اما درمورد مهاجران ما. لقمه آغشته به خون و عرق و رنج و غم غربت آنان، دور و نزدیک را روزی میداد و تلاش بیوقفه آنان در راه آباد کردن پایتخت و روستاها صرف میشد. موفقیت جزئی آنان به چشم نمیآید (96 درصد از مهاجران موفق نیستند.) آنان دلتنگی خود را و مصیبت فرزندانشان را که دیگر پدر و مادرشان را نمیشناسند، پنهان میکردند. (فرزندان آنان در بیروت درس میخوانند و به پدربزرگ خود، بابا و به مادربزرگشان، مادر میگویند. آنان پدر و مادر خود را که در غربت هستند، نمیشناسند.)
همه این رنجها را برای این تحمل میکنند که وظیفه ملی خود را ادا کنند، در حالی که میهن، آنان را واگذاشته است.
البته میهن نه… مسئولان آنان را واگذاشتهاند. آنان این رنجها را پنهان داشتند، ولی مسئولان نه تنها آنان را حمایت نکردند، که از سادهترین مسئولیتهای خود در قبال شهروندان مقیم خارج نیز دریغ کردند. چند نمونه عرض میکنم: تلگرافی از داکار به دستم رسید که از من درخواست میکرد برای آزاد کردن عدهای از جوانان لبنانی که حدود هشت سال است در زندانهای گینه هستند، نزد نخستوزیر این کشور میانجیگری کنم. وقتی با نخستوزیر گینه (که حدود یک ماه پیش اینجا بود) دیدار کردم، به من گفت: کافی است که مسئولان لبنانی سفری به گینه بکنند تا دهها لبنانی از زندان آزاد شوند. همین اتفاق درمورد اتباع فرانسه و آلمان غربی نیز رخ داد. آنان نیز به همین اتهام دستگیر شدند، ولی با یک سفر دهها خانواده آزاد میشوند. ولی کسی از مسئولان لبنان به آنجا سفر نکرد و آن غریبان سالها و سالها در زندانهای غربت باقی ماندند.
نمونه دوم: صدها نفر از لبنانیان در جمهوری آفریقای مرکزی مورد ستم شدید هستند و آنان که در بازداشت به سر میبرند، تنها با پرداخت صدها هزار لیره و با مصادره شدن داراییهایشان آزاد میشوند، در حالی که رئیسجمهورْ پوکاسا دوست لبنانیان است و در انتظار اقدام دولت محترم ماست تا اجازه دهد هزاران نفر از جوانانْ مشغول کار شوند، ولی انتظار بیفایده است.
نمونه سوم: مشکل مهاجران لبنانی در کونگو با اقدام شخصی یکی از هموطنان، به جای مراجعه به وزارت خارجه لبنان و تماس با دولت، فیصله یافت. شهروندی عادی واسطه شد و با رئیسجمهورْ موبوتو به توافق رسید تا این مشکل پایان یابد. بدینترتیب، لبنانیان از زندان آزاد شدند. وعده دولت لبنان درمورد گشایش سفارت در کونگو عملی نشد، حتی سرکنسولگری نیز ایجاد نشد. تنها کنسول افتخاری وجود دارد که او شأنش اجلّ از آن است که به کونگو برود! کنسول افتخاری نمایندهای تعیین کرد، ولی او
