گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 280

غیر از انسان‌های سال 1969 میلادی هستند. آنان ترس و واماندگی و تسلیم‌پذیری و ناامیدی را از خود زدوده‌اند و آماده‌اند تا به دعوت‌ها و نداهای تو، هرچه باشد، لبیک بگویند؛ آنان آماده دهش و بخشندگی و فداکاری و حتی شهادت‌اند. تو به آنان آموختی که حق گرفتنی است، نه دادنی و تا زمانی که انسان در راه احقاق حقوق خود آماده مرگ نباشد، زندگی آبرومندانه برای او فراهم نمی‌شود. والسلام علیکم.

بخش دوم

سخنرانی امام موسی صدر

بسم الله الرحمن الرحیم

سروران علما، عالی‌جنابان، برادران گرامی و فرزندان دانشجوی من،

ای برگزیدگان آینده‌ساز، ای رهبران فکری شیعیان و لبنان،

ای کسانی که برای آینده این کشور و آینده برادران خود در جهان عرب امیدی بزرگ هستید،

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

از وقتی لبنان بود، شیعیان نیز بودند و شیعیان نیز از زمانی که بودند، لبنانی بودند و دشت‌های لبنان را آباد کردند، همچنان‌که کوه‌های آن را؛ و از جنوب آن محافظت کردند همچنان‌که از شرق و شمال آن. شیعیان در خوشی و ناخوشی با لبنان بودند، خاک آن را از خون خود آبیاری کردند و آسمان آن را با افتخارات خود برافراشتند. شیعیان در سرسبز شدن لبنان نقش داشتند و در راه زیبا کردن آن چیزی کم نگذاشتند، همچنان‌که انقلاب‌های آن را رهبری کردند و از هیچ کوششی فروگذار نکردند و آن‌قدر بخشیدند که عرصه حق و حقوق تنگ آمد.

مدرسه‌ها و کتاب‌های مردم جبل‌عامل، در طی ده قرن، مدرسه‌هایی برای لبنان و سرچشمه‌ای برای فرهنگ آن بود. تمدن حمدانیان و بازرگانی آنان که شرق را رونق بخشید؛ تأسیس دولت بنی‌مرداس و سیاستِ باز مذهبی آنان که موجب بارور شدن فکر و اندیشه شد؛ آبادگری‌ها و فرهنگ بنی‌عمار که تمدن‌ها را بهره‌مند ساخت؛ پیشرفت‌های عمرانی صور و سیاست و شجاعت شگفت‌انگیز مردمانش؛ پایداری مردم جبل لبنان و جابه‌جایی‌های دشوار آنان طی دو قرن دهم و یازدهم و اوایل قرن دوازدهم و مواضع قاطعانه آنان بر ضد صلیبیان و استواری کم‌نظیرشان در برابر ستمگری مملوکی‌ها و کشتارهای وحشتناکی که در دو قرن سیزدهم و چهاردهم با آن روبه‌رو بودند؛ همه این صفحات درخشان از تاریخ شیعه در لبنان، میثاقی ژرف و ابدی میان آنان و لبنان برقرار ساخته است، به‌گونه‌ای که نه آنان از لبنان دست برمی‌دارند و نه لبنان از آنان، زیرا مسئله هریک در قبال دیگری، مسئله‌ای سرنوشت‌ساز است.

پس از آن افتخارات، عصر استعمار و استبداد فرا رسید که جوانان شیعه را آواره کرد، سرزمین‌هایشان را از سکنه خالی و مدرسه‌هایشان را نابود کرد، مناطقشان را به زندان تبدیل و زندگی‌شان را از اندوه و نگرانی پر کرد. با این حال، در شب‌های تیره‌ای که قرن‌ها به درازا کشید، امید در دل‌هایشان باقی ماند و سپس، سپیده دمید و امیدشان به ثمر نشست. استقلال آمد تا زخم‌ها را مرهم گذارد و کرامت شهروندان را پاس دارد و به آنان آزادی و عدالت بخشد و نیروهای انسان را بسیج کرد تا در ساختن کشور و بالابردن سطح آن مشارکت کند و در نتیجه، در دهش قومی و همکاری‌های انسانی نقش داشته باشد.