گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
سنت انتقامجویی بیش از همه جوامع در جوامع جاهلی حاکم بوده است. چگونه استمرار آن را پس از ظهور اسلام تفسیر میکنید؟
اسلام زمانی که با سنت انتقامجویی مبارزه کرد، به مبارزه نظری با آن اکتفا نکرد، بلکه بدیلی برای آن قرار داد که همان قصاص است و اجرای آن در صورت کوتاه نیامدن ولی دم به حاکم عادل واگذار شده است.
به عبارت دیگر، اسلام حاکم را که نماینده جامعه است، به منزله اولیای دم قرار داده است. این به معنای آن است که انتقامجویی یا قصاص حقی شخصی یا کرامتی قبیلهای نیست بلکه عاملی است که عمیقاً در زندگی اجتماعی بازتاب مییابد.
آیا از میان خلفا و ائمه مسلمانان، کسی با این سنت مبارزه کرده است؟ آیا اصلاً از مذاهب چهارگانه اهل سنت، هیچکدام اجازه انتقامجویی مستقیم داده و آن را به رسمیت شناخته است؟
همه خلفا و ائمه و در رأس آنان پیامبر گرامی اسلام(ص)، با این سنت مبارزه کردهاند و پس از ایشان هم حاکمان مسلمان در دورههای مختلف، از ایشان پیروی کردند. قرآن کریم در سوره اسرا بر این امر تأکید میکند: وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا.[90]
حال که در این پیمان مسئله مجازات قاتل تا حدی به دستگاه قضایی وانهاده شده است، نظر شما درباره مجازات اعدام چیست؟ آیا انسان، هرکه باشد، با هر سبب و توجیهی مجاز است حیات انسان دیگری را بگیرد؟
در باب مجازات جرایم نظرهای مختلفی وجود دارد. دو نظریه اساسی مطرح است که یکی به شدت نداشتن در مجازات برای تسهیل در اجرای آن معتقد است و بر این باور است که ثابت شده که مجازات نه برای انتقام و تخلیه عصبانیت بلکه باید برای تأدیب و تصحیح و صیانت از جامعه باشد. در نتیجه، قاضی باید از صدور احکام شدید و بیرحمانه بپرهیزد، زیرا احساس انسانی از اجرای اینگونه مجازاتها بر انسان زنده ابا دارد.
اما نظریه دوم به ضرورت بهرهگیری از شدت در مجازات معتقد است، زیرا نتیجه آن بستن راه به روی جرایم مشابه است و این نتیجه به سود جامعه بشری و عین عدالت است. نظریه جزایی اسلام تمایل به همین رویکرد دوم دارد، چنانکه از آیه کریمه 179 سوره بقره روشن است: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ.[91]
درهعینهحال، باید بگویم که اصل کلی الغای حدود به وسیله شبهات (درَء الحُدودِ بِالشُّبَهَات) که در قوانین جزایی اسلام آمده است، به معنای آن است که باید در کنار اشد مجازات، به ریشههای جرم نیز در جامعه توجه شود، حتی اگر این اسباب و ریشهها انسانی و محل اختلاف باشد. در تاریخ آمده است که در زمان یکی از خلفای راشدین جرم سرقت اتفاق افتاد، ولی خلیفه از اجرای اشد مجازات آن، که قطع انگشتان دست است، امتناع کرد، زیرا انگیزه سارق از سرقت برطرف کردن گرسنگیاش بود.
[90]ه«و هر کس که مظلوم کشته شود، به طلبکننده خون او قدرتی دادهایم. ولی در انتقام از حد نگذرد، که او پیروزمند است.» (اسرا، 33)
[91]ه«ای خردمندان، شما را در قصاص کردن زندگی است. باشد که پروا کنید.» (بقره، 179)
