گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
هستند که افراد آن در میان همه فِرَق لبنان وجود دارند. این گروهِ متحد، با همه مردم دشمنی دارند.
ای سوداگرانی که مردم را آشفته و هراسان میکنید، شما دشمنان ملت هستید. ملت یک واحد یکپارچه است و نمیتواند دشمن جزئی از خود باشد. گرسنگی و تشنگی و برهنگی، کل آن را به درد میآورد.
من از وقوع انفجار پس از پنج یا شش سال بیمناکم. دیدگاه ما این است که انسان مؤمن، چه مسیحی و چه مسلمان، نمیتواند ساکت بنشیند. کسی که به لبنان و به کرامت انسان ایمان دارد، نمیتواند ساکت بنشیند. ما را از بحرانهای فرقهای میترسانند. ما تیر این اتهام را به سمت سینه خودشان برمیگردانیم. چرا از ملت لبنان میخواهند که همیشه زیر سایه فئودالیسم سیاسی زندگی کند و گرفتار فئودالها و وابستگیها باشد. ما را به نام فرقهگرایی از حرکت بازداشتهاند. من این برخورد را نمیپذیرم.
مشکل در تفاوت میان مناطق است؛ امری که به انفجار خواهد انجامید. من از انفجار بیمناکم. من ناگزیرم فریاد بزنم و دل شما را به درد آورم و اعتراض کنم و با کمادبی برخورد کنم تا آنان شرم کنند و نگاهی به دنیا بیندازند. من و همراهانم میتوانیم راحت بخوابیم و در جلسات شبنشینی شرکت کنیم و زندگی تشریفاتی داشته باشیم و بر روی ماشینمان پرچم نصب کنیم. ولی اگر این نوع زندگی را بپذیرم پس از پنج یا ده سال پشیمان خواهم شد، زیرا در آن صورت، من خطر انفجار را احساس کردهام، ولی درباره آن هشدار ندادهام.
چرا در لبنان مانع پیشرفت انسانها میشویم؟ چرا از رشد شایستگیها جلوگیری میکنیم، باندها را بر مردم مسلط میکنیم، مردم را وادار به پرداخت غرامت میکنیم و انسانهای فرومایه را بر آنان حاکم میکنیم؟ دیدگاه ما این است که انسان مؤمن، چه مسلمان و چه مسیحی، نمیتواند ساکت بنشیند، زیرا کشور در خطر است.
ما را از بحرانهای فرقهای میترسانند. خطر اینجا نیست. من نخستین کسی هستم که به لغو فرقهگرایی و مبارزه با انحصارطلبانی که به فرقهگرایی درآویختهاند و فتنهانگیزی میکنند، دعوت کردم. من حق دارم فریاد بزنم و خشمگین باشم. خود مسیح نیز وقتی وارد هیکل شد و آن را بازیچه دست انحصارطلبان و نفاقپیشگان دید، خشمگین شد و تازیانه برداشت و آنان را بیرون کرد و گفت: شما خانه مرا به غاری برای دزدان تبدیل کردهاید.
