گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
(و در اینجا به آن مکتب میرسیم.) او میگوید:
ای سرور سخنوران، در قحطسال خِرَد، چه بسیار به سوی خوان تو شتافتیم. هرچه در کلمات بود نثار تو شد، و چون بُردهای پیچیده یمانی که باز شوند مفاهیم بسط و گسترش یافت. و چه مایه خلاقیت را رامِ خود کردی و از الفاظ بینیاز شدی تا سخن نغمهوار جاری گردد. تو را عظمت صداست وقتی که اندیشه را برمیکشد و فرامیبَرَد تا صاحب آن بر کرانههای صفا در غمی سرمدی و در پرتو حروفِ آن «نهج» [نهج البلاغه] به سر برد و هم در آن حال تمنایش باشد و دست نیازد. آن امام، با وجود آن همه بیزاری از توانگری، چندان در جستوجوی معدنهای بکرِ زر بود که پیشانی روزگار را مرصّع ساخت: آن موزهای بود سرمدی که هرگاه برای رقم زدن بر رقعهای قلمی بهپا خیزد، از آن پیوسته دیدار کنند. آن همان نهج البلاغه است.
آسمان این گونه سخن میگفت و اکنون، بهتر آن است که از آن پس که تو از علی سخن گفتی، من زبان در کام گیرم. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
