گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
نه. اگر چراغهای ماشین روشن باشد، آیا حرکت میکند؟ اگر جاده روشن باشد، انسان به سوی آن گام برمیدارد؟ حرکت کردن، به انگیزه دیگری غیر از علم نیاز دارد. علم سلاح به دست تو میدهد. علم راه را برای تو باز میکند. علم تو را به حقیقت نزدیک میکند. ولی علم تو را تهذیب نمیکند. علم سبب نمیشود که انگیزه حقیقی تو، بر تو حکمفرما باشد و به تو فرمان دهد. اینجاست که احساس میکنیم به کسی نیاز داریم که علم را بهدرستی به کار گیرد.به قلبی پاک نیاز داریم که همسطح این علم باشد. علم در یک تشبیه ساده، درست مانند قدرت بیشتری است که در انسان به وجود آید. اگر انسان از نظر جسمی نیرومندتر شود، آیا از نظر انسانی هم بهتر و برتر میشود؟ نه. بسیاری از کسانی که از نظر جسمی نیرومند هستند، اگر در سطح بالایی از تهذیب و تربیت نباشند، به بیراهه میروند و به خطری برای جامعه تبدیل میشوند. علم نیز همینگونه است. ما با علم، از یک سو میتوانیم چیزی بیاموزیم که انسان را میکشد و از سوی دیگر، میتوانیم چیزی بیاموزیم که بیماریها را درمان میکند. از یک سو، میتوانیم چیزی بیاموزیم که برای دیگران رنج و سختی ایجاد میکند و از سوی دیگر، میتوانیم از علم بهگونهای استفاده کنیم که ابزاری برای خدمت به بشریت باشد. بنابراین، جز این نیست که علم شمشیری دولبه است.
علم ابزاری برای نیرومند شدن انسان و ابزاری برای بهتر دیدن است، ولی وقتی بهتر دیدیم چه میکنیم؟ آیا بر اساس خودخواهی عمل میکنیم؟ آیا خودپرست میشویم؟ اگر خودپرست شدیم یعنی اگر مقدسترین چیز، قدس الأقداس، در زندگی ما «من» باشد، در این صورت علم برای بشریت مصیبت است، نه در خدمت آن، زیرا من میخواهم با سلاحی که به دست آوردهام یعنی با علم، دنیا را در برابر خود به زانو درآورم و اگر توانستم، کشورم را بر طبق خواستهها و تمایلات خودم اداره میکنم و همهچیز را در راه برآورده کردن غرایز و شهوتهایم تباه میکنم و حداقل اگر توانستم در محیطی کوچکتر، خانواده و همسایگان و دوستان خود را تابع خواستههای خودخواهانه خویش میگردانم و نظرهای خود را بر آنان تحمیل میکنم. اینجاست که خطر علم نمایان میشود: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ[86] انسان هرچند دانشمند یا بزرگترین دانشمند باشد، اگر خود را بپرستد، سخت گمراه میشود و بشریت نیز همراه او گمراه خواهند شد.
بنابراین، اگر انسان خود یا چیزی غیر از خدا را بپرستد، علم برای او سلاح خطرناکی است. ولی اگر ایمان به خداوند را در نظر بگیریم، علم در جایگاه شایسته خود و برای خدمت به آینده بشریت و آینده من و آینده کشورم و آینده جامعهام به کار گرفته میشود. البته، منظورم ایمان حقیقی است، نه ایمانی که صرفاً درون دل باشد، آنگونه که ما در واقع هستیم. تأکید میکنم که ایمان حقیقی ایمان جغرافیایی نیست. ما در هر کجا که باشیم مؤمن هستیم: مسلمان یا مسیحی، ولی ایمان ما رنگ جغرافیایی دارد و از روی دینداری نیست. همانگونه که در کارت شناسایی ما نوشته شده: مسلمان یا مسیحی، در دلهایمان نیز با خطی خیالی نوشته شده: مسلمان یا مسیحی. نه اسلام و نه مسیحیت، چنین ایمانی را نمیپذیرند. ایمان حقیقی ایمانی
[86]ه«آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، دیدهای.» (جاثیه، 23)
