گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
چه حسی دارد؟
بسیاری از مردم درون خود را جستوجو کردند و موجودی مطلق یافتند. اما فرض کنیم که فردی مطلق را حس نمیکند و ایمان ندارد. این فرد چه احساسی دارد؟ بر چه چیزی تکیه میکند؟ آیا احساس غربت و تنهایی نمیکند؟
مثالی ساده. وقتی من احساس میکنم که به خدا ایمان ندارم؛ وقتی احساس میکنم رهاشده، بدون آفریننده و بدون تکیهگاه هستم؛ در این حالت من پدیدهای اینجهانی و پدیدهای خاکی هستم که در این زمین وجود دارم، درست همانگونه که درخت و دیگر حیوانات وجود دارند. در این هنگام احساس تنهایی و غربت میکنم. چه کسی با من و همنوعان من است؟ پدیدههایی همانند من که با من پیوندی ندارند و همسو با من نیستند: درختان و ساختمانها و آثاری خاکی که از یکدیگر جدا هستند. احساس نکردن خدا طبیعتاً احساس نگرانی تمامعیار به دنبال دارد، زیرا در برابر من جز حرکت و دگرگونی وجود ندارد. چه چیزی را دوست داشته باشم؟ به چه چیز امید ببندم؟ بر چه چیز تکیه کنم […]
اینها افکاری بود که با عرض پوزش تقدیم کردم و امیدوارم این هدیه ناچیز تا حدی سپاس و قدردانی از شما باشد. هرگونه دیدگاه یا سؤالی اگر دارید، من برای پاسخ دادن در خدمت هستم.
[…]
من تلاش خودم را کردم. وقتی ما درباره ایمان سخن میگوییم، طبیعتاً، سخن ما در تقابل با کسانی خواهد بود که ایمان ندارند. ولی با این حال، من تلاش کردم کسانی را که ایمان ندارند و خدا را نادیده میگیرند نیز به سوی خود بکشم. ولی اساساً همانگونه که گفتم، محنت جوانان ما بیایمانی است و عامل نگرانی و دغدغه آنان نیز همین بیایمانی است و تردیدی نیست که نحلههای فلسفی که خدا را انکار میکنند، عامل ایجاد این نگرانی هستند و زمینه را برای آن فراهم میکنند. من خواستم بگویم کسانی که از ایمان به خدایی کنارگذاشتهشده و جداافتاده دم میزنند نیز به همین نتیجه گرفتار میشوند. تمدن مادی در مقابل تمدن انسانی شرق که همان تمدن ادیان است، قرار دارد. تمدنی که بر پایه نادیده گرفتن خدا استوار است و تمدنی که بر پایه انکار خدا استوار است، هر دوی اینها در پدید آوردن این نگرانی مشترکاند. در حقیقت، سخنان من پاسخی الهیاتی به این تمدن یا آن تمدن نبود، بلکه گزارشی کوتاه از پیامدها و نتایح این دو تمدن بود. تمدن مادیای که نادیده میگیرد و تمدن مادیای که انکار میکند، هر دو موجب سلب ایمان و پیدایش این نگرانی هستند.
سؤال من البته به موضوع سخنرانی مربوط نیست، بلکه مربوط به خود سخنران است. عدهای میگویندکه شما با لبنان بیگانهاید، در حالی که شما اصالتاً لبنانی و از روستای جباع الحلاوة هستید. از جنابعالی تقاضا میکنیم که درباره این موضوع توضیح دهید تا کسانی که از این مسئله اطلاعی ندارند، از حقیقت آگاه شوند.
همانطور که ایشان گفت من از خانوادهای لبنانی و از جنوب هستم. البته، از معرکه نه جباع الحلاوة، و این مایه افتخار من است. ولی خواهش میکنم ملاک تعامل و اثرپذیری خود موضوع باشد. من از نعمت عاطفه و احترام مردم بهرمندم و به آن میبالم و فکر میکنم لبنانی واقعی کسی است که لبنان را درک کند، نه کسی که در لبنان متولد شده باشد.
