گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 392

شرق و غرب را فراگرفته است. پیامبر موجودی شگفت دیده بود که به او می‌گفت : «بخوان». در برخی از آثار آمده است که پیامبر می‌گوید : کلمه «بخوان» را شنیدم و گویا آسمان و زمین و دیوار و جو و فضا و شن‌ها و درختان و هرآنچه پیرامونم بود، می‌گفت : «بخوان». این صدا از طرف و جهت خاصی نمی‌آمد. این مسئله‌ای طبیعی است، زیرا کلام خدا محدود به بُعد نیست. خدا مکانی ندارد که صدای او از جهتِ خاصی، از شمال یا جنوب یا شرق یا غرب، بیاید. پیامبر می‌گوید که همه عناصر وجود مرا مخاطب ساخته بودند و می‌شنیدم : «بخوان». دراین‌باره فلاسفه و پژوهشگران مباحث مفصلی دارند که خارج از صحبت امروز ماست. آنچه از همه این روایات درمی‌یابیم، این است که پیامبر امری غیرعادی را به شکلی غیرطبیعی احساس کرد. چیزی را احساس کرد که پیش از این حس نکرده بود. از این رو، وقتی شنید که «بخوان»، دچار نوعی اضطراب شد، زیرا چیزی را حس می‌کرد که پیش از این احساس نکرده بود.

پیامبر گفت : «نمی‌توانم بخوانم.» بار دیگر مخاطب قرار گرفت که «بخوان». پیامبر باز هم گفت : «نمی‌توانم بخوانم». برای مرتبه سوم نیز مخاطب قرار گرفت که «بخوان». در همین مرتبه سوم و یا مرتبه چهارم ادامه آیه نازل شد : « ﴿ إقرَأ بِاسمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَق إقرَأ وَ رَبُّک الأکرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یعلَم

درباره این آیات نکاتی هست. نکته اول درباره غار حراست. این غار معبد و مکانی برای اعتکاف پیامبر بود و در آنجا، دور از مردم، خدا را عبادت می‌کرد. نکته درخور توجه درباره غار حرا این است که رو به کعبه است، یعنی این غار مشرف بر کعبه است. نکته دیگر درباره غار حرا این است که این غار رو به قدس نیز است : یعنی این غار هم رو به کعبه است و هم رو به قدس.

نکته دوم درباره معنای «إقرَأ» است. آیا معنای «قرائت کن» با «تلاوت کن» یکی است؟ تلاوت کن، بخوان با من : « ﴿ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَق .» معنای دوم «إقرأ» خواندن نیست؛ خصوصاً خواندنِ حروف و کلمات یا خواندنِ سطرها و خطوط. در زبان عربی «قرائت» معنایی وسیع‌تر از خواندن خط دارد. گاهی انسان اموری را از چهره انسان دیگری می‌خواند. گاهی می‌گوییم : در چهره تو ترس یا هوش یا نیاز یا خشم می‌خوانم. معنای وسیع‌تر قرائت مانند معنای کلماتی است که قرآن آن‌ها را در معنای وسیع‌تر به کار می‌برد. فی‌المثل، ما سجود را به معنای قرار دادن پیشانی بر زمین به کار می‌بریم. اما قرآن سجود را در معنای وسیع‌تری به کار می‌برد : « ﴿ أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ یَسجُدُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ مَن فِی الأرضِ وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوابُّ .»[418] سجود در قرآن به معنای نهایت خضوع و اطاعت و ادای دقیق اوامر الهی است. قرار دادن پیشانی بر زمین رمز و تعبیر و ابراز آن است. همین مسئله درباره قرائت نیز مصداق دارد. می‌توانیم قرائت را نه به معنای خواندن کتاب و حروف، بلکه به معنای خواندنِ «کتاب هستی» تفسیر کنیم. حقیقت این است که اساساً این معنا از منطق قرآنی و تفکر اسلامی دور نیست، زیرا اگر تأمل کنیم، درمی‌یابیم که قرآن تأکید دارد که این کتابِ دینِ فطرت است، فطرتی که خدا همه را بدان

[418]. «آیا ندیده‌ای که هرکس در آسمان‌ها و هرکس در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان خدا را سجده می‌کنند؟» (حج، 18)