گام به گام با امام موسی صدر جلد 6

جلد: 6
صفحه: 257

پایان یافته باشد؛ بلکه با فروتنی می‌ایستیم و برای روح‌های پاک و بی‌گناه طلب رحمت می‌کنیم و از درگاه خداوند بزرگ و توانا می‌خواهیم که ما را برای درست اندیشیدن و درست نیت کردن و درست عمل کردن یاری رساند.

در این مجال، با آرامش و اخلاص و تدبر، آنچه را که رخ داد، بررسی می‌کنیم، تا روز 22 نوامبر را پایان محنت و آغاز لبنانی جدید قرار دهیم.

دوم. توطئه

فصلی از فصول از توطئ? بزرگ اجرا شد و امتیازهای لبنان با عظمت، یکی پس از دیگری شروع به سرنگونی کرد. انسانِ لبنان پس از آنکه مشعل‌دار تمدن و فرهنگ در سرتاسر دنیا بود، از پا افتاد و امروز چیزی نمانده که با قبایل وحشی ما قبل تاریخ مقایسه شود. زمین او پر از ویرانی و خون شده و آسمان او پر از آه و دود. یک‌پارچگی ملت به لرزه در آمد و حس ملی تکه‌تکه شد. اعتماد و امنیت و مهرورزی از این سرزمین رخت بربست، چه رسد به دانش و توسعه و اقتصاد. اینجا به جنگلی تبدیل شده که هیچ دوست وفاداری در آن نیست و اشباح در آن رفت و آمد می‌کنند و درندگان در آن به دریدن مشغول‌اند. اکثر مردم یا گریختند، حتی برخی به کنار دشمن گریختند یا با سردرگمی به تماشا ایستاده‌اند و گویا احساس غم و تنهایی به درونشان رخنه کرده است.

[گویا] هیچ مسئل? مهم و هیچ رسالت و حتی هیچ مدنیتی وجود ندارد. نقاب‌ها برافتاد و شمع وطن که روزگاری را روشنایی داد و دنیایی را روشن کرد، در حال ذوب شدن و از بین رفتن است. و در این میان محنت همچنان پایان نیافته است.

همه در پیشگاه خدا و انسانیت و در برابر نسل‌ها مسئولیم؛ نسل‌هایی که گران‌قدرترین امانت‌ها را به ما سپردند و ما را بدان مفتخر کردند، ولی ما اکنون به آن‌ها کینه و پراکندگی می‌دهیم، به گونه‌ای که گویا چشمه‌های شر و پلیدی به سوی جهان عرب و کل دنیا جاری شده است.

برخی از ما که هنوز نیز زنده‌اند، این نظام را برای آزمایش پایه‌گذاری کردند و برخی دیگر آن را با خطاهای فاجعه‌بار و ارادی اجرا کردند؛ به این معنا که هم? طمع‌ورزی‌ها و حماقت‌های خود را نیز در آن اعمال کردند. سپس دیگرانی، از آن تجربه، با وجود آنکه شکست خورده بود، استقبال کردند و آن را تجربه‌ای بی‌نظیر و ماندگار شمردند و بدین‌گونه، ستم و محرومیت در مناطق مرزی، که برج و باروی وطن و چهر? آن هستند، گسترش یافت و سپس تا بیخ گوش پایتخت و حتی تا قلب آن ادامه پیدا کرد.

مسئولان در هم? سطح‌ها سکوت پیشه کردند، در حالی که هرکس در برابر [پایمال شدن] حق ساکت بنشیند، شیطانی لال است. هیچ صدایی با جدیت و گرمی به اعتراض بلند نشد و بدین‌گونه محرومیت افزایش یافت و در کنار آن محنت جنوب نیز شدت گرفت.

تلاش کردند با مظاهری فریبنده بر این ستم و محرومیت سرپوش بگذارند. از شکوفایی و تجرب? بی‌نظیر و بالا رفتن سطح زندگی، بسیار دم زدند و مظاهر تجمل و تشریفات، روزنامه‌ها و چشم‌ها را پر کرد.

بسیاری نیز گلایه کردند، ولی به ناسپاسی و کفر متهم شدند. هیئت «ارفد» به ریاست یک عالم دینی آمد و از برخی حقایق شگفت‌آور پرده برداشت و معلوم کرد که ستمی اجتماعی فراتر از حد کفر وجود دارد.

اینجا بود که فریادهایی بلند شد و جنبش