گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
شیطان نام گرفت. پس انحراف و شقاوت و طردْ پیامدِ عصیانِ فرمانِ خدا بود، نه اینکه وی ذاتاً شقی بود. طرد و دورکردن او از مقام قرب الهی نیز بیعلت نبوده است.
از طرف دیگر، شیطان، بهمنـزله ذات مشخص، تبلـور و تجسمی است از وحدت نیروهای شر که در برابر نیروهای خیر قرار گرفتهاند و نبرد ازلی و ابدی را میان حق و باطل از هر نوع و وصف و قدرت و اندازه موجب شده است.
از مهمتریـن جنبههـای تـربیتی ایـن دیـدگاه جنبه اغواگـری و گمراهی و انحراف بهدست شیطان و با مساعدت لشکریان او، از جمله نفس اماره به سوء است که خود بیانگر حد و قطعیت آزادی و اختیار انسان است و تأکید بر این واقعیت دارد که انسان میان خیر و شر مخیر است، نه اینکه مجبور و ناچار باشد تا به آن هدف و مقصود و مسیری رهنمون شود که نقش تکوینی او برایش مقرر داشته است.
قـرآن کریم آزادی و اختیـار انسان را به صورت داستانـی در تابلویی زیبا ترسیم و در آیات30 تا 38 سوره بقره، چگونگی آفرینش را تشریح کرده است. به موجب این آیات شریفه، خداوند اراده کرده است که خلیفهای روی زمین مستقر کند، نه موجودی چونان ابزارِ بیاراده یا شبیه به آن، بلکه مشیت خداوند بر آفرینشِ موجودی تعلق گرفته است که بتواند بر طبق اراده و اختیار خود عمل کند و در اعمال ارادی و اختیاری، آزادی خویش را به آزمایش گذارد. بدیهی است که آزادی و اختیار انسان، در عمل، آنگاه محقق خواهد شد که گرایشهای خیر و شر، هر دو، در نهاد وی وجود داشته باشد و با وجود راههای خیر و شر در روی زمین بود که خداوند انسان را با این خصایص آفرید و سپس اسما را به وی آموخت و او را برای شناخت جهان آفرینش و نیروهای خلقت و احاطه بر آنها آماده ساخت. در این هنگام بود که به ملائکه فرمان داد بر آدم سجده کنند. پس همه فرشتگان آدم را بر طبق امر آفریدگار سجده کردند. در حقیقت، سجود و خضوع فرشتگان در برابر آدم مستلزم مطیع ساختن قدرتها و نیروهای هستی در برابر انسان است؛ قدرتها و نیروهایی که در دست ملائکةالله است. بدینترتیب، آدم فرمانروای جهان و جانشین و خلیفه خداوند در روی زمین شد و ابلیس از سجده بر آدم امتناع ورزید و از مقام مقربان درگاه الهی مطرود گردید و بر طبق درخواستش از باریتعالی تا روز قیامت به وی مهلت داده شد و او نیز با لشکریانش به اغوا و انحراف بشر پرداخت و خصلت شر را در درون انسان تقویت کرد، آنطور که شیطان از دعوتکنندگان به راه شر بهشمار آمد.
از آن هنگام سراسر جهان میـدان مبارزه پویندگان خط مستقیـم و روندگان راه انحراف و گمراهی شد. در این صحنه دو فریاد طنینانداز است و انسان دو ندا میشنود: ندای الله، که بر زبان عقل و وجدان انسانی و لسان انبیا و سفیران الهی جاری میشود و جامعه بشری را بهسوی هدایت و رستگاری فرامیخواند، و ندای شیطان که بر زبان نفس اماره به سوء و تمامی عناصر فساد بشری و غیر بشری جاری میشود. بنابراین، انسان در زندگی خود همواره دو ندا میشنود: ندای خیر و ندای شر؛ و مطابق اراده آزاد و اختیار خویش، یا به ندای خیر پاسخ میگوید یا به ندای شر.
از آنچه بـرشمردیـم به ایـن نتیجه رسیدیـم که شیطان در عمق بخشیدن به اختیار و آزادی انسان، در مفهوم اسلامی خود، نقش بسیار بارزی دارد:
