گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 19

سوم: پیامبرْ براى برپایىِ جهان واحد و اجتماع برتر همه قیدها را در یک وسعتِ بى سابقه و بى همتا درهم شکست. او نخست اعلام کرد: نظامِ فاسد اثر مستقیمِ رفتار و سلوکِ آدمى است. اگر انسان نظام برترى بخواهد، چنین چیزى به دست خواهد آمد. گفت: ( إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.[15] همچنین، گفت: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.) [16]

نیز تصریح کرد هرجا که بوى ظلم استشمام مى شود، باید بر ضد آن انقلاب کرد و مردم را به مقابله با طاغوتیان و ستمگران فراخواند. و فرمود: ( وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.) [17]

همچنین، برابرى در حقوق و واجبات را وضع کرد. پس میان آدمیانْ اختلاف طبقاتى و فرقى نیست، مگر در علم و عمل و تقوا. در سلسله مراتب آدمیان نژاد و ثروت جایگاه و اعتبارى ندارد. پادشاهان و رهبران، همچون دیگران، در برابر خدا بر چیزى توانا نیستند: ( قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء.) [18]

معرى (رحمةاللَّه علیه) مى گوید:

کرِّهنى إلَى الرُّؤسا کونى
و ایّاهم لخالِقنا عَبیدا

(از آن رو از رؤسا متنفر شدم که خود من و آنان بندگان آفریدگارمان هستیم.)

نیکوست اشاره اى کنیم به تأکید بر ثروتمندان براى شکستن بت ثروت، چراکه شیفتگان بندگىِ ثروت آرزو داشتند که وحى بر قارونِ عرب، ولیدبن‌مغیره، یا دوستش عمرة‌بن‌مسعود ثقفى نازل شود. قرآن مى گوید: ( وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ.) [19]

چهارم: پیامبر مصرانه با خدایان شرک، چه از سنگ و چه بشرى، تحدى مى کند، هستى و بى پایگى آنان را مى نمایاند و در انداختن آن‌ها از ارزش و اعتبار پیروز مى شود: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.) [20]

چه‌بسا، قصه عربى بادیه‌نشین پرمعناترین چیزى باشد که از پیامبر براى زدودن ترسِ مردمان و درهم شکستنِ هیبتِ غیرِ حق از اذهانشان روایت شده است. بادیه نشینی متحیرانه و از روى ترس به عظمت پیامبر اقرار کرد، همچون بندگان در برابر پادشاهان. پیامبر مهربانانه به او گفت: «همانا من فرزند زنى از قریشم که خرده گوشت مى خورد.»

پنجم: شدت موضع پیامبر در برابر تَطَیُّر و تفأل و


[15].«خدا چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد،11)

[16].«به سبب اعمال مردم، فساد در خشکى و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضى از کارهایشان را بچشاند، باشد که بازگردند.» (روم،41)

[17].«به ستمکاران میل مکیند که آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا هیچ دوستى نیست و کسى یاری‌تان نکند.» (هود،113)

[18].«بگو: بار خدایا تویى دارنده ملک. به هرکه بخواهى ملک می‌‌‌دهی و از هرکه بخواهی می‌‌‌ستانی. هرکس را که بخواهی عزت می‌‌‌دهی و هرکسی را که بخواهی ذلت می‌‌‌دهی.» (آل عمران،26)

[19].«و گفتند: چرا این قرآن بر مردى از بزرگ‌‌‌مردان آن دو قریه نازل نشده است؟ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند؟ حال آنکه ما روزی آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم می‌‌‌کنیم.» (زخرف،31-32)

[20].«اى مردم، مثلى زده شد. بدان گوش دهید. کسانى که آن‌ها را به جای الله به خدایی می‌‌‌خوانید، اگر همه گرد آیند مگسى را نخواهند آفرید و اگر مگسی چیزى از آن‌ها برباید، بازستاندنش را نتوانند. طالب و مطلوب هر دو ناتوان‌اند.» (حج،73)


صفحه19 از408