گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
مردم خواند. وقتى به این دو آیه رسید: أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى[12] به او الهام و بر زبانش جارى شد: «تِلکَ الغَرانیقُ العُلى و مِنْهُنَّ الشفاعَةُ تَرْتَجى.» (آنها غرانیق بلند مرتبه هستند و از آنها امید شفاعت میرود.) مشرکان شادمان شدند. چه، مشاهده کردند که پیامبر به خدایانشان احترام مى گذارد و در کارها شریک خداوندشان مى داند. آنان روایت کرده اند که پس از وحى و شب هنگام که پیامبر تنها ماند، پشیمان شد، افسوس خورد و آنچه را بر زبانش جارى شده بود، ناپسند شمرد و مسئله را دوباره به حال نخستینش برگرداند.
اما پاسخى کوتاه به این افسانه:
1. در سند این روایت کسى همچون محمدبنکعب هست که در هنگام نزول سوره نجم متولد نشده بود. او دو سال پیش از وفات پیامبر به دنیا آمد. همچنین، در میان راویان کسانى وجود دارند که به حبشه مهاجرت کرده بودند. محمدبنقیس از آن جمله است. حتى یک راوى هم ندیدیم که در زمان این رویداد حاضر بوده باشد.
2. بخارى و درامى و دیگر محدثان و سیره نویسانْ سجده هاى پیامبر در سوره نجم را گفته اند، امّا به افسانه غرانیق اشاره اى نکرده اند.
3. قاضى عیاض تصریح کرده است که داستان غرانیق ساخته زنادقه است و فقها و گروهى از محدثان نظر او را پذیرفته اند.
4. حتى با چشم پوشى از آنچه گفته شد، قرآنْ خودْ بطلان داستان را ثابت مى کند. آیاتِ سوره نجم آشکارا لات و عُزّى و مَنات را به ریشخند مى گیرد. در آیات آمده است: (إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى) [13]
این آیه چگونه با این افسانه جمع شدنى است؟ خداوند در آغاز سوره مى فرماید: (وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى) [14]
دوم: پیامبرْ مردم را از یک الوهیتِ خیالى رهاند. براى نخستین بار در تاریخْ اندیشه را به نیکوترین شکل آزاد و از ویرانه بتها راهى به علم گشود. دیگر دریاها و کوهها و ستارگان حریمهایى نبودند که فکرْ فقط با زنجیرهاى سنگینى از قداست مى توانست به آنها نزدیک شود. پیامبر مسلمین را به فراگیرى علم خواند تا آن را براى خیر آدمى به کار گیرند. آنان را به گشودن قفلهاى طبیعت به یارى تأمل و تجربه فراخواند. دستور داد تا «علم بیاموزند حتى اگر در چین باشد.» دستور داد تا «از گهواره تا گور در کسب دانش پایدارى ورزند و تلاش کنند.» پیامبر راه را بر شیادى و خرافه سازى بست و اجازه نداد تا ساده اندیشان عقایدِ مبهم را در پوششى از تقدس و ترس بپذیرند، چنانکه در اروپا وضع چنین بود. در قرون وسطا طعم شدیدترین تنبیهات را به دانشمندان و آزادى خواهان چشاندند. حکایت گالیله و کوپرنیک و دکارت و صدها نفر دیگر هنوز از ذهنها پاک نشده است.
[12].«آیا لات و عزّا را دیدهاید؟ و منات آن بت سومی دیگر را؟» (نجم،19ـ20)
[13].«اینها چیزى نیستند جز نامهایى که خود و پدرانتان به آنها داده اید. و خداوند هیچ دلیلى بر آنها نفرستاده است. تنها از پى گمان و هواى نفس خویش مى روند و حال آنکه از جانب خدا راهنماییشان کرده اند.» (نجم،23)
[14].«قسم به آن ستاره چون پنهان شد که یار شما نه گمراه شد و نه به راه کج رفته است و سخن از روى هوى نمى گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحى مى شود. او را آن فرشته بس نیرومند تعلیم داده است.» (نجم،1ـ5)
