«﴿الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ یحَسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخَلَدَهُ.﴾ » اما عیبجویان چه عیبی بر او میگرفتند؟ آیا او مرتکب خلافِ اخلاقی میشد؟ پیامبر که به امانتداری و صداقت شهره بود. هیچ در زندگی پیامبر پیش نیامد که عملی خلاف اخلاق انجام دهد و یا اینکه منحرف شود. هیچکس نمیتواند از این نظر ایرادی بر پیامبر بگیرد. بنابراین، از حیث اخلاق و امانتداری نمیتوانستند بر او ایرادی بگیرند. چگونه بر او خرده بگیرند؟ فقر او را عیب میدانستند. میگفتند که این فقرا و این بینوایان ادعای تسلط بر جهان دارند و مدعیاند که از طرف خداوند در زمین فرمانروا هستند و جانشینان خدا بر زمیناند. فقر را عیب میدانستند، زیرا پیامبر و یارانش فقیر بودند و ثروتمند نبودند، در حالی که عیبجویان خود از طبقه بالا بودند : « ﴿ جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ ﴾ ».
طبقه جاهلی فقط از سرمایه میخورد؛ خواه رئیس قبیله باشد، خواه همه قبیله. طبعاً، مال اعم از پول است و مقصود از آن چارپایان و مِلک و عبد و بردگان و کنیزان هم بودند که در تملک داشتند. « ﴿ الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ ﴾ » یعنی کسی که بسیار میشمارد. تفاوت میان «عَدَّ» و «عَدِّدَ» در مبالغه است. پس «عَدَّدَهُ» یعنی میشمارد و بازمیشمارد و همچنان پول جمع میکند و پول را چند جا پنهان میکند و بعد فخر میفروشد که مال بسیار دارد.
« ﴿ یحسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخلَدَهُ ﴾ .» گمان میبرد که ثروتش او را جاودانه میکند؛ خواه از نظر شهرت، خواه از نظر جایگاه و قبیله. این افراد گمان میبرند که با اموالشان جاودانه میشوند. عیبجویان هرزهزبان ثروتشان چیزی جز مال نیست و گمان میبرند که این ثروت آنان را جاودانه میکند. در مقابل، قرآن تصویر دیگری میکشد : «﴿ کَلّا لَیُنبَذَنَّ فِی الحُطَمَـةِ وَ ما أَدراکَ مَا الحُطَمَـةِ نارُ اللهِ المُوقَدَةِ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفئِدَةِ إنَّها عَلَیهِم مُؤصَدَةِ فِی عَمَد مُمَدَّدةِ. ﴾ » ببین آن مستکبران فخرفروش را که به مال و جاه خود مباهات میکردند و طمع جاودانگی داشتند چه سرنوشتی یافتند؟ در اینجا نخست نظرِ مفسران را نقل میکنم. سپس، آنچه خود از این آیات درمییابم، میگویم.
آنان به آتش درهمشکننده دوزخ درافتند. توجه کنید که در این آیه از نکوهش چگونه بهمثابه حربه استفاده شده است. نمیگوید : «لَیُطرَحَنَّ فی جَهَنَّم» (در جهنم پرتاب خواهند شد.)؛ نمیگوید : «لَنُلقیهِم» (آنان را میافکنیم.)؛ نمیگوید : «لَنُدخِلُهُم» (آنان را داخل جهنم میکنیم)؛ میگوید : « ﴿ لَینبَذَنَّ فِی الحُطَمَـةِ ﴾ .» «نَبَذَ» یعنی دور انداختن. در برابر بزرگبینی و کبر از دور انداختن استفاده کرده است. نیز در این آیه حطمه را به کار میبرد، نه آتش جهنم و هاویه را. «الحطمـة» اسمی است برای جهنم. به دیگر سخن، از واژه «تحطیم» استفاده شده است. آن بزرگان که به مالشان مباهات میکنند و مرتب آن را میشمارند و خواهان جاودانگی نیز هستند، به آتش درهمشکننده دوزخ درافتند. این تعبیر سرزنش است.
« ﴿ وَ ما أَدراکَ مَا الحُطَمَـةِ ﴾ » و تو چه دانی که «الحطمـة» چیست؟ «﴿نارُ اللهِ المُوقَدَةِ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفئِدَةِ﴾ » یعنی این آتش میسوزاند و به قلب راه پیدا میکند. اول پوست و گوشت را میسوزاند، سپس به قلب میرسد.
« ﴿ إنّها عَلَیهِم مُؤصَدَةٌ ﴾ » یعنی درها بسته است و نمیتوانند با بیرون ارتباطی داشته باشند و پا به خارج از آن جهنم بنهند. این است آن جاودانگیای که تصور میکردند. گمان میکند که مالش او را جاودانه میکند، بلکه او جاودانه میشود، اما در کجا؟ در آتش درهمشکننده.
