گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 217

 

و مسیر منطقی برای رهایی از بدی‌ها و شرور است. صرفاً نوعی پناه بردن نیست، با این هدف که نیرویی بگیریم و بتوانیم در برابر بدی و شرّ مقاومت کنیم، بلکه سیری است به سوی کمال، تا آنجا که به جایی برسیم که بدی و شرّ را به ما راهی نباشد.

به‌طور اساسی و از نگاه فلسفی، شرّ یا بدی در هستی وجود ندارد، زیرا هستی خیر مطلق است. پس علت شرّ چیست؟ شرّ هنگامی حاصل می‌شود که چیزی در جایگاه خودش نباشد؛ مانند وقتی که انسان کار شخص دیگری را انجام دهد یا کار خود را به دیگران وانهد. در این هنگام است که شرّ به بار می‌آید. به همین سبب است که در روایات و ادعیه آموخته‌اند که چگونه باید به خدا پناه برد از اینکه او دیگرانی را به جای ما بیاورد، زیرا اگر ما در کارهایمان کوتاهی کنیم، دیگران را به جای ما می‌گذارد، چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید : « ﴿ یَستَبدِل قَوماً غَیرَکُم ثُمَّ لایَکونوا أمثالَکُم .»[249] بنابراین، شرّ یا بدی، قرار دادن چیزی در غیر جایگاه آن یا به کار بردن نابه‌اندازه چیزی است؛ یعنی کمتر یا بیشتر از اندازه نیاز. امروزه علم تأکید می‌کند که در جهان هیچ سم مطلقی وجود ندارد. هرچیزی که آن را سم می‌نامند، اگر به‌اندازه مصرف شود، سم نیست، زیرا هرچیزی را، حتی آب و نان را هم، اگر انسان بیش از اندازه نیاز بخورد یا بیاشامد، برای او سم است. شرّ در پروردگار هستی نسبی است و مطلق نیست. ما به صبح‌گاه پناه می‌بریم از شرّ آنچه آفریده است؛ نه از آن رو که آنچه آفریده است، شرّ است، بلکه از این رو که طبیعت انسان، که به او خیر و شرّ را می‌آموزاند، این‌گونه است که امور را در جایگاه اصلی آن‌ها به کار نمی‌برد یا به‌اندازه به کار نمی‌برد و از این روست که به خود و دیگران آسیب می‌رساند.

ما به پروردگار صبح‌گاه پناه می‌بریم از شرّ آنچه آفریده است، زیرا مخلوق در جایگاه اصلی خود که نباشد، جماد است و شب است و تاریکی است و فروبستگی است و جهل است. پس ما به پروردگار زندگی و پروردگار سپیده‌دمان و پروردگار گشودگی و پروردگار دانش پناه می‌بریم تا از شرّ نجات یابیم. این‌گونه نیست که نیرویی را قرض بگیریم، بلکه به‌گونه‌ای عمل می‌کنیم که از این بدی‌ها و شُرور با پیمودن راه تکامل، به‌دور باشیم. بنابراین، این پناه بردن، اعتقاد قلبی و آرامش را در پی دارد و در عین حال، باعث تربیت انسان می‌شود.

والسلام علیکم.

 

[249]. «به جای شما مردمی دیگر آرد که هرگز همسان شما نباشند.» (محمد، 38)