گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 72

از منشور: جهان هستی بر پایه حق و عدالت استوار است

( بسم الله الرحمن الرحیم )
جلسه امروز به موضوع بند هفتم از منشور جنبش یعنی دسته‌بندی نکردن هم‌وطنان اختصاص دارد، زیرا این مسئله به خط‌مشی ما، رسالت ما و جنبش ما مربوط می‌شود. دوست دارم این بحث را کمی باز کنم، زیرا داشتن بینش کلی درباره آنچه در خصوص این عمل بدان معتقدم ضروری است. من احساس می‌کنم که بسیاری اوقات جوانان ما با نزاع‌های فکری و گفت‌وگوهای اعتقادی متعددی روبه‌رو می‌شوند. از این رو، دوست داشتم نگرشی همه‌جانبه در اختیار آن‌ها قرار دهم و آن را برای بحث و گفت‌وگو مطرح کنم.
بسیاری از مردم، اصلاح‌طلبان، احزاب، سازمان‌های ترقی‌خواه، بسیاری از آن‌ها یا حتی همه آن‌ها کلماتی به کار می‌برند که تا حدی شبیه کلماتی است که ما در منشور خود آورده‌ایم: مبارزه با استعمار و دیگر شعارهایی که هیچ‌کس حتی آن‌هایی که بیماردل هستند، جرئت مخالفت با آن‌ها را ندارند. منشور جنبش محرومان همانند منشور دیگر احزاب و بیانیه‌های سازمان‌ها، مطالباتی کلی دارد. در این میان، تمایز و ویژگی جنبش محرومان چیست؟ ویژگی‌هایی که آن را متمایز می‌کند، کدام است؟
بند هفتم منشور جنبش می‌گوید که ما شهروندان را دسته‌بندی نمی‌کنیم. به همین مناسبت دوست دارم برخی از نکات برجسته درمورد شکل‌گیری این جنبش را توضیح دهم.
پیوند جنبش با ایمان ژرفا و جامعیت و هماهنگی و جاودانگی بیشتری به جنبش می‌بخشد. چرا؟ زیرا اگر به فعالیت‌های تربیتی و اصلاحی در دنیا بنگریم؛ ما چگونه مردم را آموزش می‌دهیم و تربیت می‌کنیم؟ مربیان چگونه مردم را تربیت می‌کنند؟ در مرحله نخست، آموزش متوجه عمل است، یعنی به کودک می‌گویی که دروغ نگو، دزدی نکن، آزار نرسان، در خیابان زباله نریز، به فلانی رأی بده، به فلانی رأی نده، تیراندازی کن یا تیراندازی نکن. خطاب متوجهِ عمل است. این نوع آموزش و تربیت بسیار سطحی است.
نوع دوم تربیت این است که مربی یا مؤسس یا رهبر یا آموزگار یا پدر یا هر انسانی در چارچوب تحت نظارت خود عمیق‌تر نگاه کند و فراتر از خود عمل را در نظر بگیرد. وقتی می‌بیند عمل، برانگیخته از باورهای درونی است، تلاش می‌کند که به باورهای طرف مقابل نفوذ کند. کودک را قانع می‌کنی که دروغ خوب نیست. دروغ حقایق را دگرگون و درنتیجه، روابط اجتماعی را دچار تقلب و دورویی می‌کند و امور را بر هم می‌زند.
با جوان صحبت می‌کنی و می‌گویی که دزدی کردن ارزش و فضیلت انسان، به‌ویژه انسان انقلابی را که به قوانین و نظام‌ها پایبند نیست، از بین می‌برد. چنین فردی اگر دزدی کند، در نهایت سقوط می‌کند، زیرا برای رفتار خود هیچ معیاری ندارد. به کودک می‌گویی قبح زباله ریختن در خیابان بزرگ‌تر از قبح زباله ریختن در خانه همسایه است، زیرا خانه همسایه برای یک نفر است، ولی خیابان برای همه است و زباله ریختن در آن به معنای تجاوز به ملک دیگران است. به هر شیوه و با هر ابزاری وارد قلب کسی می‌شوی که می‌خواهی هدایتش کنی، تربیتش کنی. وارد باورهای او می‌شوی و او را قانع می‌کنی