گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 62

ثانیاً، اگر این عمل بیرونی هم نباشد، ولی عملی باشد برای جذب افکارِعمومی، حتی اگر حقیقت نداشته یا نادرست باشد، در این صورت باز اشکالی ندارد، زیرا در جذب افکارِعمومی نقش دارد و افکارِعمومی می‌تواند مرا به حکومت برساند و حکومت نیز ابزار رسیدن به اهداف است.
دنیای امروز اسیر دموکراسی شده است. در گفت‌وگوهای میان دولت‌ها بسیار پیش می‌آید که سران دولت‌ها از یکدیگر عذرخواهی می‌کنند و می‌گویند که من نمی‌توانم فلان کار را انجام دهم، زیرا ملتم نمی‌پذیرد، هرچند مصلحت باشد. مردم نمی‌پذیرند، زیرا در این مرحله افکار آشفته است؛ یا عملاً در جامعه با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که آن را گزافه‌گویی یا عوام‌فریبی می‌نامند، یعنی گمراه کردن و فریفتن مردم.
ما، در واقع، این دو دیدگاه را نمی‌پذیریم. برای ما عمل بیرونی به اندازه تأثیر دوگانه‌ای که بر ساختن دنیای بیرون و دنیای درون انسان دارد، مهم ��ست. بنابراین، ما اساساً با عوام‌فریبی مخالفیم و آن را گمراه کردن مردم می‌دانیم، زیرا به خودسازی و رسیدن به کمال اهمیت می‌دهیم. «خودسازی» برای ما هدف است. یکی از دو هدف اصلی ماست.
خودسازی در گرو نیت است، نه در گرو عمل بیرونی به‌تنهایی. چرا؟ خواهش می‌کنم توجه کنید. این بحث فلسفی نیست، ولی عمیق است. وقتی من این لیوان را برمی‌دارم تا آب بنوشم، این عمل یک بُعد مرئی و ملموس دارد. شما می‌بینید که این دست حرکت کرد و از اینجا تا اینجا آمد. می‌بینید که لیوان بالا آمد و نزدیک شد و آب آن خالی شد و دوباره روی زمین گذاشته شد. این‌ها، بخش مرئی عمل بود. ولی بخش دیگری از عمل هست که دیده نمی‌شود: احساس تشنگی من؛ اینکه احساس می‌کنم آب به من نزدیک می‌شود؛ اینکه می‌توانم سیراب شوم؛ اراده من که دست مرا حرکت می‌دهد تا لیوان را بالا بیاورد و من بتوانم آب بنوشم و سیراب شوم؛ این‌ها چیزی است که انگیزه درونی عمل نامیده می‌شود.
اگر این عمل بیرونی، جزئی تأثیرگذار در شکل‌گیری دنیای بیرون باشد، بُعد درونی آن نیز جزئی تأثیرگذار در خودسازی است. به سخن دیگر، من سنگی برمی‌دارم و اینجا می‌گذارم تا بیمارستانی بسازم. عمل بیرونی من یعنی حرکت دستم، برداشتن سنگ و گذاشتن در اینجا، یک گام در راه ساختن بیمارستان است؛ یا آسفالت کردن این خیابان و مانند آن، همه گامی به سوی بهداشت عمومی است. ولی از سوی دیگر، این، اراده من و انگیزه من برای خدمت به بیماران و رنجدیدگان است که مرا بر آن می‌دارد که این سنگ را بردارم و اینجا بگذارم. این، خودسازی است، زیرا خود من از مجموع این کارها تشکیل شده است. همچنان‌که ساختمان مجلس از مجموع سنگ‌ها و آجرها تشکیل شده، ساختمان درون من نیز از مجموع اعمال درونی من تشکیل شده که همان انگیزه من برای خدمت به بیمار و نیازمند و همان اندوه من برای ستمدیدگان و همان خشم من از ستمگران است. این امور درونی است که من را می‌سازد.
عمل بیرونی در ساخت دنیای بیرون نقش دارد، ولی افزون بر آن، جزء ناپیدای عمل یعنی نیت و انگیزه و عامل درونی نیز در خودسازی نقش دارد و این نیز برای من مهم است. من می‌خواهم خود را بسازم؛ می‌خواهم انسانی شایسته باشم که همواره کار نیک بکند و با هر گام نیک بر نیکی او افزوده می‌شود. این امری طبیعی است، همان‌گونه که