گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 53

ایجاد می‌کند و روحیه جدیدی در او پدید می‌آورد. بنابراین، بازگشت به اصول و مبانی همیشه ضروری است. چرا انسان هر روز پنج بار نماز می‌خواند؟ چرا در هر نماز می‌گوییم «ایاک نعبد»؟ عبادت تنها به معنای اطاعت نیست. کلمه «عبد» و «عبّد» به معنای هموارکردن جاده است. (خودبه‌خود صحبت ما به بحث اعتقادی کشیده شد.) خدایی که ما به او ایمان داریم، بی‌پایان است و راهی که به سوی او می‌رود نیز بی‌پایان است. ما نماز می‌خوانیم تا به خدا نزدیک شویم. نزدیک شدن به خدا نزدیکی مکانی نیست، زیرا خدا مکان ندارد. نزدیکی به خدا به آراسته شدن به اخلاق خدایی است. اخلاق خدایی بگیرید. درحقیقت ما در هر نماز به یاد می‌آوریم که راه ما به سوی خداست. می‌خواهیم این راه را هموار کنیم و او را بپرستیم و طبیعتاً، در راه رسیدن به خدا یعنی در راه آراسته شدن به اخلاق خدایی، از خود خدا یاری می‌جوییم. این راه بی‌پایان است و از این رو، آرمان م�� نیز بی‌پایان است. ما پیوسته و همیشه در حرکت هستیم. چرا روزانه پنج بار نماز می‌خوانیم؟ وقتی صبح می‌شود من لباس می‌پوشم، خرید و فروش می‌کنم، پنج لیره، دو لیره، به سر کارم می‌روم، به دفترم می‌روم، مشکل ترور و تیراندازی را بررسی می‌کنم، از جایی به من تلفن می‌شود، از جایی دیگر خبری می‌رسد، کتاب یا روزنامه‌ای می‌خوانم، مشکلاتی برایم پیش می‌آید و بدین‌ترتیب، تحولاتی روحی-روانی در من پدید می‌آید. ظهر که می‌شود بازمی‌گردم و می‌گویم: « ﴿ ایاک نعبد و ایاک نستعین .» خدایا من در همان مسیر حرکت می‌کنم. آغاز و پایان خود را به یاد می‌آورم. وضعیت خود را اصلاح می‌کنم. اگر اندکی اینجا یا آنجا منحرف شده‌ام یا لغزیده‌ام، خود را اصلاح می‌کنم. ما همیشه باید به اصل و مبدأ خود بازگردیم. ما چرا به پا خاسته‌ایم؟ چرا به حرکت درآمده‌ایم؟
گفتیم که ایمان به خدا با نادیده گرفتن وضع محرومان و رنجدیدگان سازگار نیست. بنابراین، همان‌طور که نماز بر ما واجب است، تلاش برای خدمت به مردم نیز بر ما واجب است. همچنین، گفتیم که نیروی لازم برای خدمت به مردم و دشواری‌ها و مشکلاتی که پیش رو دارد، فراتر از توانایی‌های فردی است. فرد، هرچند بسیار توانمند باشد، هرچند سر به آسمان داشته باشد، توانایی‌هایش محدود است. بنابراین، باید فرد را به جماعت تبدیل کنیم. گفتیم که خداوند متعال فرموده است: « ﴿ قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بواحدة أَنْ تَقُومُوا لِلهِ مَثْنَی وَفُرَادَی .»[21]
قیام برای خدا شکل‌های متعددی دارد. مسئولیت ما این است که برای خدا قیام کنیم، یعنی برای مردم. قیام برای خدا یعنی قیام برای مردم، زیرا همان‌طور که می‌دانیم و همواره گفته‌ایم، ایمان به خدا از خدمت به مردم جدا نیست. بنابراین، قیام گروهی برای خدا یعنی کار تشکیلاتی و سازمانی، به‌ویژه آنکه دنیای امروز دنیای سازمان‌ها و مؤسسات است، نه دنیای افراد. ما به صورت فردی هر اندازه فعالیت کنیم، چه می‌توانیم بکنیم؟
بدین جهت بود که جنبش را تشکیل دادیم و گفتیم که این جنبش تنها راه نجات ماست، زیرا در برابر دولت‌ها، در برابر قدرت‌هایی که ضعیف را پایمال می‌کنند... انسان ضعیف می‌میرد. الان داشتیم با جوانان صحبت می‌کردیم که زیر آسمان هیچ‌جایی برای ضعیفان وجود ندارد. اگر من ضعیف

[21]. «بگو: شما را به یک چیز اندرز می‌دهم: دو دو و یک یک برای خدا قیام کنید.» (سبأ، 46)