گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 153

مَکارِهِ الدَّهرِ اَو اَکُونَ اُسوَةً لَهُم فی جُشُوبَة العَیشِ فَما خُلِقتُ لِیشغَلَنی اَکلُ الطَّیباتِ کَالبَهیمَة المَربُوطَة هَمُّها عَلَفُها اَوِ المُرسَلَةَ شُغلُها تَقَمُّمُها تَکتَرِشُ مِن اَعلافِها وَتَلَهُو عَمّا یرادُ بِها.»[223] (آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشی‏های روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی‏های زندگی نمونه‏ای برایشان نشوم؟ مرا نیافریده‏اند تا خوردنی‏های گوارا سرگرمم سازد، چون چارپایی بسته که به علف پردازد یا آن که واگذارده است و به این سو و آن سو رود و شکم را از علف‌های آن بینبارد و از آنچه بر سرش آرند، غفلت دارد.)
نیز فرموده است: «لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَیتُ اَلطَّرِیقَ إِلَی مُصَفَّی هَذَا اَلْعَسَلِ وَلُبَابِ هَذَا اَلْقَمْحِ وَنَسَائِجِ هَذَا اَلْقَزِّ وَلکِنْ هَیهَاتَ أَنْ یغْلِبَنِی هَوَای وَیقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیرِ اَلْأَطْعِمَة وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ اَلْیمَامَة مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِی اَلْقُرْصِ وَلاَ عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ»[224] (و اگر می‏خواستم می‏دانستم چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم را به کار برم. لیکن هرگز هوای من بر من چیره نخواهد شد. و حرص، مرا به گزیدن خوراک‏ها نخواهد کشید. چه، شاید در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگ�� شکمی سیر نخورد.)
این‌گونه مسئولیت‏پذیری‏هایی که در زندگی امام مشاهده می‏کنیم، انسان را به شگفتی می‏آورد و اعتماد او را به سیره حاکمان جلب می‌کند. حاکم سخاوتمند کسی است که الگوی ملت خود باشد. چگونه ممکن است انسانی غذا نخورد؟ مگر نه این است که خداوند نعمت‏های پاکیزه را برای انسان آفریده است؟ چرا، ولی برای انسان‏های عادی. حاکم و فرمانروا باید همچون ضعیف‏ترین زیردستان و افراد تحت حکومت خود زندگی کند. از این‌ رو، امام هنگامی که حکومت را در دست داشت، نمی‏پذیرفت که سیر بخورد، مبادا که در حجاز یا یمامه کسی باشد که حسرت نان داشته یا سیر نخورده باشد. او خود را در برابر مردم مسئول می‏داند و میان آن‌ها فرق نمی‏گذارد. ایشان در نامه معروفش به فرماندار خود، برای مساوات میان مردم استدلال و درباره لزوم مراعات حال مردم می‏گوید: «اِنَّ الخَلقَ ... إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»[225] (مردم یا برادر دینی تواند یا در آفرینش همچون تواند.) افراد یک ملت از هر فرقه و مذهب و آیین که باشند، در آفرینش همچون تو هستند و انسان‌اند و خاستگاه و سرآغاز شکل‏گیری جامعه‏ها نیز انسان است. معیار شهروندی، انسان بودن است. اگر قرار باشد اعتقادات انسان او را از انسانیت خارج کند، او حق شهروندی ندارد و اگر عقاید انسان، او را از انسانیت بیرون نمی‏برد، پس حق شهروندی دارد، زیرا همه در آفرینش همانند یکدیگرند.
امام در یکی دیگر از سخنان خود فرموده‏اند که حکومت با ریختن خون حرام قوام نمی‌یابد. چراکه این کار موجب ضعف و تزلزل آن می‏شود و بلکه او را به نابودی می‏کشاند.[226] تصور نکنید کسی می‏تواند با خون‌ریزی پیروز شود و بر مردم غلبه کند. چه بسا خون‌ریزی بتواند یک روز، دو روز، یا مدتی

[223]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 418، نامه 45.
[224]. پیشین، ص 417 - 418، نامه 45.
[225]. پیشین، ص 427، نامه 53.
[226]. اشاره به قسمتی از نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر نخعی: «فَلَا تُقَوِّیَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَم حَرَام فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یُضْعِفُهُ وَیُوهِنُهُ بَلْ یُزِیلُهُ وَیَنْقُلُه‏» (حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند.) شریف الرضی، محمد بن حسین، پیشین، ص 443، نامه 53.