مَکارِهِ الدَّهرِ اَو اَکُونَ اُسوَةً لَهُم فی جُشُوبَة العَیشِ فَما خُلِقتُ لِیشغَلَنی اَکلُ الطَّیباتِ کَالبَهیمَة المَربُوطَة هَمُّها عَلَفُها اَوِ المُرسَلَةَ شُغلُها تَقَمُّمُها تَکتَرِشُ مِن اَعلافِها وَتَلَهُو عَمّا یرادُ بِها.»[223] (آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشیهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختیهای زندگی نمونهای برایشان نشوم؟ مرا نیافریدهاند تا خوردنیهای گوارا سرگرمم سازد، چون چارپایی بسته که به علف پردازد یا آن که واگذارده است و به این سو و آن سو رود و شکم را از علفهای آن بینبارد و از آنچه بر سرش آرند، غفلت دارد.)
نیز فرموده است: «لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَیتُ اَلطَّرِیقَ إِلَی مُصَفَّی هَذَا اَلْعَسَلِ وَلُبَابِ هَذَا اَلْقَمْحِ وَنَسَائِجِ هَذَا اَلْقَزِّ وَلکِنْ هَیهَاتَ أَنْ یغْلِبَنِی هَوَای وَیقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیرِ اَلْأَطْعِمَة وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ اَلْیمَامَة مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِی اَلْقُرْصِ وَلاَ عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ»[224] (و اگر میخواستم میدانستم چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم را به کار برم. لیکن هرگز هوای من بر من چیره نخواهد شد. و حرص، مرا به گزیدن خوراکها نخواهد کشید. چه، شاید در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگ�� شکمی سیر نخورد.)
اینگونه مسئولیتپذیریهایی که در زندگی امام مشاهده میکنیم، انسان را به شگفتی میآورد و اعتماد او را به سیره حاکمان جلب میکند. حاکم سخاوتمند کسی است که الگوی ملت خود باشد. چگونه ممکن است انسانی غذا نخورد؟ مگر نه این است که خداوند نعمتهای پاکیزه را برای انسان آفریده است؟ چرا، ولی برای انسانهای عادی. حاکم و فرمانروا باید همچون ضعیفترین زیردستان و افراد تحت حکومت خود زندگی کند. از این رو، امام هنگامی که حکومت را در دست داشت، نمیپذیرفت که سیر بخورد، مبادا که در حجاز یا یمامه کسی باشد که حسرت نان داشته یا سیر نخورده باشد. او خود را در برابر مردم مسئول میداند و میان آنها فرق نمیگذارد. ایشان در نامه معروفش به فرماندار خود، برای مساوات میان مردم استدلال و درباره لزوم مراعات حال مردم میگوید: «اِنَّ الخَلقَ ... إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»[225] (مردم یا برادر دینی تواند یا در آفرینش همچون تواند.) افراد یک ملت از هر فرقه و مذهب و آیین که باشند، در آفرینش همچون تو هستند و انساناند و خاستگاه و سرآغاز شکلگیری جامعهها نیز انسان است. معیار شهروندی، انسان بودن است. اگر قرار باشد اعتقادات انسان او را از انسانیت خارج کند، او حق شهروندی ندارد و اگر عقاید انسان، او را از انسانیت بیرون نمیبرد، پس حق شهروندی دارد، زیرا همه در آفرینش همانند یکدیگرند.
امام در یکی دیگر از سخنان خود فرمودهاند که حکومت با ریختن خون حرام قوام نمییابد. چراکه این کار موجب ضعف و تزلزل آن میشود و بلکه او را به نابودی میکشاند.[226] تصور نکنید کسی میتواند با خونریزی پیروز شود و بر مردم غلبه کند. چه بسا خونریزی بتواند یک روز، دو روز، یا مدتی
[223]. شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 418، نامه 45.
[224]. پیشین، ص 417 - 418، نامه 45.
[225]. پیشین، ص 427، نامه 53.
[226]. اشاره به قسمتی از نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر نخعی: «فَلَا تُقَوِّیَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَم حَرَام فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یُضْعِفُهُ وَیُوهِنُهُ بَلْ یُزِیلُهُ وَیَنْقُلُه» (حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند.) شریف الرضی، محمد بن حسین، پیشین، ص 443، نامه 53.
