دائم مىدهد و نگرانیِِ او را برطرف مىکند، و میان او و همنوعانش از یک سو و دیگر موجودات از سوی دیگر هماهنگی پدید میآورد و این جلال و جمال را به او میبخشد، بُعد دیگر این ایمان از انسان صیانت میکند و محفاظت از او را واجب میشمارد و تأکید میکند که ایمانِِِ بدون التزام به خدمتِ انسان متصور نیست.
باید همۀ تواناییهای انسان و توانایی همۀ انسانها را حفظ کرد و توسعه داد. از همین روست که اصل کمالطلبى، از اولین رسالتها تا پیام اخیر پاپ، مورد تأکید بوده است: «پیشرفت و ترقی اصیل باید کامل باشد، یعنى همۀ انسانها و تمامتِ انسان را قوام دهد.» از این روست که، محض نمونه مىبینیم ادیان سرقت را حرام دانستهاند، زیرا سرقت غصب کردن قابلیتهای انسان و دستاوردهای آنهاست. این سرقت امروز بهصورت استثمار و احتکار جلوه میکند و به بهانۀ پیشرفت صنعتى یا تأمین آن نیازهاى ساختگى صورت میگیرد که از طریق ابزارهای تولید بر انسان تحمیل میشود تا او با احساس ولع کاذب، بیشتر مصرف کند. امروزه، نیازها برخاسته از طبیعت انسانها نیست، بلکه، برساختۀ رسانههای وابسته به ابزارهای تولید است. اینگونه است که هر روز نیازی تازه بر انسان تحمیل میشود و توان و قابلیّت او را مستهلک میکند. این نیازهای ساختگی مانع از آن میشود که انسان از این تواناییها در راهی که خود میخواهد، استفاده کند. بدینگونه نیز مىبینیم نیروهاى مختلفى که بازدارندۀ تواناییهای انساناند و آنها را متلاشی یا پراکنده مىکنند،خود نیز تحولى عمیق یافتهاند. البته اساس آ نها ثابت باقى میماند هرچند شکلها متفاوت و تحولات بسیار باشد.
برای نمونه دین با دروغ و دورویى و نیز با غرور و تکبر درافتاده است. و چون بهصورت بنیادین به این خصلتها مىنگریم به میزان تأثیر آنها بر تواناییهای فرد و گروه
پیمیبریم. دروغ حقایق و را و نیز تواناییهایی را مسخ میکند که برای داد و ستد میان نوع بشر مهیّاست. رشد انسان با بذل این تواناییها و گرفتنِ ما به ازای آنها حاصل میشود. دروغ این تواناییها را غیرواقعی میسازد و آنها نادرست و ناشناخته میگردند و مبادلات مسخ میشود و تواناییها بلا استفاده می مانند.
کبر و غرور انسان را متوقف مىسازد، زیرا شخص مغرور حس مىکند که به مرتبۀ خودکفایى رسیده است، چندان که از دادوستد باز مىایستد و در نتیجه از تکامل بازمىماند. مردم نیز از برگرفتن از او و تکامل از طریق او خودداری میکنند و دادوستدی صورت نمی گیرد، و این یعنى مرگ تواناییها. خصلتهای همسنخ دروغ و غرور نیز چنین است.
امّا آزادى فضای مناسب برای رشد تواناییها و ظهور استعدادهای انسان در صورت فراهم بودن فرصتهاست. این آزادى همواره در معرض تجاوز قرار داشته و به بهانههاى مختلف از انسانها سلب مىشده است و از همینرو پیکارها و مناقشات سخت در راه نیل آن صورت میگرفته است.
سلب آزادى از انسان، او را تابع حجمی میکند که سلبکنندۀ آزادی برای او قائل است و، در نتیجه، حجم انسان و سپس گروه کوچک و کوچکتر مىشود. و آنگاه که انسان به این کوچکسازی تن نمیدهد و میکوشد- و ما نیز به اقتضای ایمان خود با او می کوشیم- که از طغیان این نیروى پراکننده و تباهکننده بکاهد، درحقیقت، او و ما بدون توجه به
