گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 5
صفحه: 201

لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ. [44]

در این هنگام، در این کلیسا، در ایام روزه، در مراسم وعظ دینى و بنا به دعوت مسئولان متعهد، خود را در میانۀ راه در کنار شما مى‏بینم: هم اندرز‌دهنده و هم اندرزپذیر؛هم گوینده و هم شنونده؛ با زبان خود سخن مى‏گویم و با قلب خود مى‏شنوم. تاریخ گواه ماست. به او گوش فرامى‏دهیم و خود نیز به ما گوش می‌دهد. تاریخ گواه لبنان است: دیارِِ تلاقی، دیارِ انسان، وطنِ ستم‏دیدگان و مأمن ترسندگان. در این حال و هوا و این چشم‌انداز والا، مى‏توانیم به پیام‌های اصیلِ آسمان گوش دهیم، زیرا ما به سرچشمه‏ها نزدیک شده‏ایم.

این حضرت مسیح(ع) است که در مهرِِِ خشم‌آمیز خود فریاد مى‏زند: «هرگز هرگز! مهر خدا و بی‌مهری به یکجا جمع نمى‏شود.» و صداى او در جان‌ها مى‏پیچد و ندایى دیگر از پیامبر رحمت اوج مى‏گیرد که: «به خدا و روز آخرت ایمان نیاورده است کسى که سیر به خواب رود و همسایه‏اش گرسنه باشد.»[45] و هر دو صدا در بستر زمان درهم می‌تنند و پژواک آن‌ها بر زبان پاپ جاری مى‏شود و به مناسبت روزه ‏گوید: «مسیح و فقیر یکی باشند.» و در رسالۀ معروفش به نام «پیشرفت ملل» براى کرامت انسان خشمگین مى‏شود و مانند مسیح در معبد مى‏گوید: «آن تجربۀ سترگى بود که آن گونه تحقیرها که در حق کرامت انسانى روا مى‏شد، با خشونت دفع گردد.» و باز ‏گوید: «به لحاظ انسانی، نظام‌های ستمگر منحط‌ترین‌اند، زیرا از سوء‌استفاده از جایگاه حکومت و پایمال کردن حقوق کارگران و قراردادهای یکطرفه نشأت گرفته‌اند.»

آیا این نداى پاک با آنچه دربارۀ هدف در آثار مسلّم اسلامى آمده است تفاوت دارد: «من ـ خدا ـ نزد شکسته‏دلانم ؛ آنگاه که از مریضى عیادت می‌کنی یا به، فقیرى یارى می‌رسانی یا حاجتِ نیازمندى را روا مى‏کنى، من نزد آنانم.»

امّا دربارۀ وسیله، خدا هرگونه کوششى براى اقامۀ حق و هرگونه تلاشی برای یارى مظلوم را جهاد در راه خود و چونان نماز در محراب عبادتش دانسته است. او خود عهده‏دار یارى و نصرت است.

با این گواهی‌ها به انسان برگردیم تا نیروهاى تباه‌کننده و جداکنندۀ او را بشناسیم. انسان، این عطیۀ الهى، این مخلوقى که در صفات بر صورت خالقش آفریده شده است، این خلیفۀ خدا بر روى زمین، غایتِ هستى، مبدأ و مقصد جامعه و حرکت‏آفرین تاریخ است. این انسان برابر است با مجموع نیروها و توانایی‌هایش؛ نه از آن رو که فلسفه و فیزیک در قرن ما بر تبدیل و تحوِّل ماده- هر ماده‌ای- به انرژی اتفاق‌نظر دارند، بلکه از آن رو که ادیان و تجارب علمی تأکید می‌کنند که: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى.»[46] براى انسان جز تلاش او چیزى نمى‏ماند و کارهای او باقی‌است و ارزش انسان به پرتو‌هایی است که او در زمینه‏ها و افق‌های گوناگون می‌افکند. از این رو، هر قدر از توانایی‌های انسان صیانت کنیم و آن‌ها را توسعه دهیم، به همان اندازه او را تکریم و جاودانه کرده‏ایم.

اگر بُعد آسمانیِ ایمانْ به انسان احساس نامتناهى و همّت نامتناهی و پس از ناامیدی امید

[44]. «برای هر گروهی از شما شریعت و روشی نهادیم. و اگر خدا می‌خواست همۀ شما را یک امت می‌ساخت. ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است بیازمایدتان. پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید. همگی بازگشتتان به خداست.» (مائده،48)

[45]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407 قمری، ج2، ص668.

[46]. «و اینکه: برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.» (نجم، 39)