ثروت و قدرت و مقام و قبیله و نژاد و، سپس، بنابر اصطلاح دینی شهوات که نیازهای طبیعی و غریزی انسان است و ذاتاً پسندیدهاند، لکن هنگامی انکار و مردود میشوند که طغیان کنند و از حد اعتدال خارج شوند و با سرکوب نیازهای دیگر رشد کنند و موجب کاهش استعدادهای دیگرِ انسانی شوند، مانند غریزۀ جنسی و میل به رفاه و بزرگی و حب مال و فرزند. اینها نعمتهای الهیاند و از انگیزههای پیشرفت انسان به سوی کمال به شمار میآیند، ولی زمانی که سرکشی میکنند و با سرکوبِ نیازهای دیگر رشد میکنند، تبدیل به بت میشوند و بت در اصطلاح قرآنی همان إله است.
در اینجا نیکوست که به آیهای قرآنی اشاره کنیم که مفهوم «إله» را تفسیر میکند: ﴿أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً.﴾ [35]
اینکه انسان هوای نفْسش را خدا و إله خود قرار دهد، یعنی چه؟ آیا منظور این است که انسان زمانی هوای نفْسش را عبادت کند و برای آن نماز گزارد و رکوع و سجود و حج به جای آورد؟ هرگز، چنین کسی را که برای خویش سجده میکند و نماز میگزارد، نه در تاریخ دیدهایم و نه دربارۀ او چیزی شنیدهایم. بنابراین، معنی معبود قرار دادن نفْس چیست؟ معنی آن این است که هوای نفْسش قدسالأقداس او و اصلیترین مؤثر در زندگیاش و برترین انگیزه در ورای فعالیتهایش شده است.
این آیۀ شریفه مفهوم إله را به درستی روشن میکند و آن را مهمتر از مفهوم بت میشمارد، که انواع متعدد آن در کعبه و معابد وجود داشت و در بعضی از کشورها هنوز وجود دارد. کسانی هم که فرعون و هامان را میپرستیدند، برای آن دو نماز نمیگزاردند، بلکه حق مطلق را با آنان میدانستند و بر آن بودند که اگر سخنی بگویند، حق همان است و اگر کاری انجام دهند، عین حق است و اگر از چیزی خودداری کنند، حق در امتناعشان است. درحقیقت، منظور اسلام از لاإله انکار بتهایی است که در ابتدای دوران پیامبر اکرم و پیش از آن در کعبه و دیگر جاها پرستش میشدند. درمورد سایر بتها نیز قضیه به همین شکل است، مانند بت ثروت و مقام و گرایشهای قبیلهای و منیتها و کارها و حملات و تحرکات غلط که به بهانۀ کرامتها صورت میگیرد، در حالی که در مقابل حق کرامتی وجود ندارد.
آغاز مسیر در انکار خدایان زمینی است به مفهوم انکار اعم آن، و این آغاز هستۀ مرکزی آزادیخواهی و اساس ایدئولوژی اسلامی را تشکیل میدهد. خضوع کامل در برابر خداوند سبحان، که حق و عدل و علم و جمال و اسماءحسنی و امثال علیاست، بر انکار الهههای زمینی مبتنی است. به تعبیر دیگر، پرستش خداوند متعال پرستش کمال مطلق است و، به تبع آن، آزادی حقیقی برای او همین است. او با پرستش کمال مطلق از دایرۀ عبادت اشیا و از دَوَران در چرخۀ محدود نفْسش خارج میشود. این پرستش پوشش تنگ نفْس را در هم میشکند تا او را به جهانی گسترده ببرد و برای او انگیزه و رغبتی بینهایت خلق کند، چراکه خداوند متعال نماد بارز بینهایت است. این همان معنی ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ﴾ [36] است. این کلمات، اگرچه در جامعۀ امروز ما تنها یادآور مراسم ختم و گرامیداشت اموات است، سرشار از زندگی و حرکت است.
[35]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیدهای؟» (جاثیه،23)
[36]. «ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم.» (بقره، 156)
