گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 251

سند شماره 3/00- 02- 67

موضوع: سخنرانی ـ دین مجاهدان را حفظ می‌کند

مکان و تاریخ: منزل‌ آقای‌ مصطفی الرز در شهر کانو، فوریه ‌1967

مناسبت: دیدار امام‌ صدر از آفریقا و دعوت‌ مهاجران‌ لبنانی‌ مقیم‌ آفریقا از امام‌ برای‌ سخنرانی.

منبع: آرشیو جنبش‌ أمل‌

متن

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌

و الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌ و الصلوة‌ و السلام‌ علی‌ سیّدنا و نبینا محمد و علی‌ آله‌ و اصحابه‌ الطیبین‌.

من‌ نیز مانند برادر جلیل‌القدر با پایان‌ یافتن‌ این‌ شب‌های‌ نورانی‌ دیدار، احساس‌ می‌کنم‌ که‌ مسئولیت‌ بزرگی‌ بر عهده‌ ماست‌ و من‌ خود را به‌ همراه‌ شما عزیزان، در محضر خداوند حاضر می‌بینم. من‌ از خویشتن‌ می‌پرسم: چه‌ کرده‌ام؟ در جواب‌ می‌گویم: من‌ پیام‌ را به‌ مردم‌ رساندم. من‌ سخنان‌ خویش‌ را به‌ ایشان‌ گفتم. اگر به‌ من‌ بگویند که سخنان‌ تو عواطف‌ و احساسات‌ ایشان‌ را تحریک‌ کرد، بعد از این‌ چه‌ می‌کنی؟ آیا این‌ عواطف‌ و احساسات‌ تحریک‌شده‌ را رها می‌کنی‌ و با اجلال‌ و احترام‌ به‌ سرزمین‌ خویش‌ باز می‌گردی؟ و اکتفا می‌کنی به‌ اینکه‌ بگویند: چه‌ مرد بزرگی؟ سپس،‌ گذر زمان‌ هیجان‌ این‌ احساسات‌ را خاموش‌ می‌کند و امور به‌ حالت‌ اولیه‌ خویش‌ باز می‌گردد، جز یک‌ چیز و آن‌ محبت‌ شما به‌ یک‌ شخص‌. اگر این‌ سخن‌ به‌ من‌ گفته‌ شود، متحیر می‌شوم. آیا مقصود از این‌ سخنان‌ و این کارها، تکریم یک‌ شخص‌ است؟ در این‌ صورت‌ چه‌ تفاوتی است‌ میان‌ ما و بت‌سازان؟ آنان بت‌ می‌سازند و ما بت‌ انسانی‌ جدید و توجه‌ نمی‌کنیم‌ که‌ میان‌ این‌ بت‌ انسانی‌ و آن‌ بت‌ها تفاوتی‌ نیست‌، مگر در مسئولیت‌ داشتن‌. اگر بگویند: چه‌ کردی؟ می‌گویم‌ برایم‌ دست‌ زدند و برای‌ من‌ کمال‌ احترام‌ را قایل شدند و اظهار محبت‌ بسیار کردند. اگر بگویند: این‌ تکریم و تعظیم بر تو گوارا باشد، اما فایده‌ آن‌ برای‌ ما چیست؟ آیا این‌ احترام‌ برای‌ شخص‌ تو بود؟ یا برای‌ سخنان‌ و اندیشه‌ و ذوق‌ فکری‌ تو بود؟ اگر این‌گونه‌ است، این‌ها که‌ از آنِ‌ من‌ نیست‌. من‌ جانشین‌ و نماینده خدا هستم‌ و مسئولیت‌ داشته‌ام‌ تا آن‌ نیروهایی‌ را که‌ خداوند به‌ من‌ عطا کرده‌، در راه‌ او و رضایت‌ و خدمت‌ به‌ او و در راه رسالتش‌ به‌کار بگیرم. بنابراین،‌ هرچه‌ زمان‌ می‌گذرد و شب‌ها یکی‌ پس‌ از دیگری‌ سپری‌ می‌شود و به‌ پایان‌ سفر نزدیک‌تر می‌شویم‌، حتی‌ اگر به‌ خود‌ دلداری بدهیم‌ که‌ این‌ دیدارها دوباره‌ تکرار می‌شود، نمی‌دانیم‌ که‌ آیا توفیق‌ همراه‌ ما خواهد بود یا نه. ما احساس‌ می‌کنیم‌ که‌ مانند کسانی‌ نیستیم که‌ موقعیت‌ها و فرصت‌ها برای‌ آن‌ها فراهم‌ می‌شود ـ فرصت‌هایی‌ که‌ مانند ابر می‌گذردـ ولی از آن‌ها استفاده‌ نمی‌کنند و چنان‌که باید بهره‌ نمی‌برند و کاری‌ خالصانه‌ و برای‌ رضایت‌ خداوند سبحان‌ انجام‌ نمی‌دهند. بدون‌ تردید، این‌ احساس‌ تلخ‌، من‌ و شما را فرا گرفته‌ است. شما راضی‌ نیستید که‌ احترامتان‌ به‌ من‌ سبب‌ عذاب‌ آخرت‌ من‌ شود، اگرچه‌ سبب‌ راحتی‌ دنیای‌ من‌ باشد. همچنین، شما عزیزان نیز با من‌ موافق‌ هستید که‌ باید این‌ عواطف‌ و احساسات‌ به‌ غلیان‌ آمده‌ را و این‌ دل‌های‌ صاف‌ و خاشع‌ را و این‌